به سوی قاف/دکتر حمید رضا جمشیدی

به سوی قاف/دکتر حمید رضا جمشیدی

با یک تیم 10 نفره شش ماه بعد از جنگ در منطقه ماندیم و بخش زیادی از اطلاعات عملیات و مصاحبه ها را جمع کردیم و مقدار زیادی از خاطرات بهداری جنگ را نوشتیم ...
فعال شدن میز بهداری رزمی در دانشگاه علوم پزشکی کرمان

فعال شدن میز بهداری رزمی در دانشگاه علوم پزشکی کرمان

نشست مشترک معاونین و رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمان، دکتر حمیدرضا رشیدی نژاد و مسئول موسسه بهداری رزمی دفاع مقدس و مقاومت، سردار نصرالله فتحیان چهارشنبه شش بهمن برگزار شد. مصوبه اصلی این جلسه فعال کردن میز بهداری رزمی در هفته جاری و معرفی نماینده و مشاور از طرف دانشگاه ...

✅نام دکتر زرین‌تاج کیهانی‌دوست با روزهای اول جنگ و سرپل ذهاب و درمانگاه شهید نجمی گره خورده است. تنها پزشک زنی که در قلب خط مقدم ماند و نامش و خاطره رشادت‌هایش برای بسیاری از رزمنده‌ها جاودانه شد. 🔶️دکتر کیهانی‌دوست سال 1328 در رودسر گیلان به دنیا آمد. با رتبه ...
روایت فرشتگان نجات

روایت فرشتگان نجات

مقر خمپاره‌اندازها را زدند. حمید بوربور و دوستش سوار آمبولانس شدند و به سمت مقر رفتند. وقتی به مجروحین رسیدند، حمید نوجوان سیزده ساله‌ای را دید که ترکش به سرش خورده و خون همه صورتش را گرفته بود. زیر لب چیزی می‌گفت. حمید گوشش را پایین اورد تا صدایش را ...
روایت فرشتگان نجات

روایت فرشتگان نجات

[foogallery id="36899"] در روزهای اول اسارت، بچه‌ها زیاد خواب می‌دیدند و هر کس خوابش را به گونه‌ای تفسیر می‌کرد. روزی در محوطه اردوگاه به شخصی برخوردم که برق چشمانش مرا به خودش جذب کرد. از او اسمش را پرسیدم. گفت: «من یدالله شورابی هستم، اهل شوراب سبزوار» بلافاصله پرسیدم: «شما ...
روایت فرشتگان نجات

روایت فرشتگان نجات

روز سی و یک شهریور ۵۹ بود. خرمشهر را یکسره می‌کوبیدند. اولین باری بود که چنین صداهایی می‌شنیدیم. قبلا دوره امداد را در جهاد گذرانده بودم، من را به همراه سایر خواهران بسیج، به بیمارستان مصدق فرستادند. در بیمارستان غوغایی بود. همه کارکنان بیمارستان مشغول به کار بودند. می‌خواستم برای ...
روایت فرشتگان نجات

روایت فرشتگان نجات

[foogallery id="36654"] لطف الهی به خاطر بد بودن شرایط بهداشتی، نوعی اسهال عفونی در اردوگاه شایع شد که در آن فرد مبتلا، بدون تهوع، ظرف چند ساعت، تمام آب بدن خود را با دفعی سیاه رنگ، از دست می‌داد و در آستانه مرگ، قرار می‌گرفت. ما با آنژیوکت‌های شماره بالا ...
روایت فرشتگان نجات

روایت فرشتگان نجات

اگر نمی دوزی، یک کمی گاز بذار! در شوش که بودیم رزمنده ای را آوردند که ترکش خمپاره از پشت به شکمش رفته بود و خونریزی حاد شکمی داشت و من دائما اصرار می کردم که «برای عمل آماده شو! خون در شکمت جمع شده و من باید رو به ...