روایت فرشتگان نجات

روایت فرشتگان نجات

اگر نمی دوزی، یک کمی گاز بذار! در شوش که بودیم رزمنده ای را آوردند که ترکش خمپاره از پشت به شکمش رفته بود و خونریزی حاد شکمی داشت و من دائما اصرار می کردم که «برای عمل آماده شو! خون در شکمت جمع شده و من باید رو به ...