هور، معدن موش

هور، معدن موش

هور، معدن موشبعد از عمليات والفجر هشت، در منطقه هورالعظيم كه معدن موش بود، مستقر شديم. شب كه مي‌خوابيديم، موش‌ها از سر و صورتمان بالا مي‌رفتند. يكي از بچه‌هاي بهداري چيزي شبيه قيف درست كرد با 30 سانتيمتر قد كه طعمه‌اي از وسط آن مي‌گذشت. وقتي موش مي‌خواست طعمه را ...
سوزن و حلق

سوزن و حلق

سوزن و حلقيكي از نيروهاي پدافند هوايي از سوزن خياطي به جاي خلال دندان استفاده مي‌كرد كه سوزن به حلقش رفت. او را بردند بهداري و از آن جا فرستادند اهواز. بعد از تشخيص محل، بنا شد او را جراحي كنند. در همين اثنا پيرمردي از ترابري او را ديد ...
من حالت تنوع دارم

من حالت تنوع دارم

من حالت تنوع دارمهنوز نرفته، ديديم برگشت؛ البته با چند تا كمپوت گيلاس و آلبالو كه دو دستي به سينه‌اش چسبانده بود. يكي از بچه‌ها گفت: اينها ديگه چيه؟ دوباره چه دوز و كلكي سوار كردي؟ حالا بيا ببينيم چي هست؟ چقدر نديد بديد هستي؛ خوب كار خونه‌اش تو ولايت ...
جانبازي جانبازان

جانبازي جانبازان

جانبازي جانبازانوقتي كسي مجروح مي‌شد و قسمتي از بدنش آسيب جدي مي‌ديد، يا يكي از اعضا مثل دست و پا يا چشم خود را از دست مي‌داد، از اين كه خدا او را قابل دانسته و هديه‌اي از او پذيرفته، خوشحال و شكرگزار بود؛ اما وقتي با خاطره يا عكسي ...
خدمه كاديلاك

خدمه كاديلاك

خدمه كاديلاكدر منطقه غرب براي حمل آذوقه و مجروحين از«قاطر» استفاده مي‌شد و عده‌اي از برادران وظيفه رسيدگي به امور مربوط به قاطرها را برعهده داشتند و به خاطر اينكه خودشان را دست كم نگيرند از سر مزاح به جاي عنوان «قاطرچي» به خود لقب خدمه كاديلاك داده بودند. ---------------منبع: ...
حمله به مجروح

حمله به مجروح

حمله به مجروحكنايه به بچه‌هاي حمل مجروح و امدادگر كه از سر شتاب براي انتقال مجروحان به عقب جبهه گاه با هم يك تصادف جزيي داشتند كه اين اصطلاح را در مورد آنان به كار مي‌بردند.---------------منبع: بسته نرم‌افزاري از هزاران ...
بيش از 50 کيلو ممنوع

بيش از 50 کيلو ممنوع

بيش از 50 کيلو ممنوعدر اوج باران تير و ترکش بعضي از اين نيروها سعي شان بر اين بود تا بگويند قضيه اين قدرها هم سخت نيست و شب‌ها دور هم جمع مي شدند و روي برانکاردها عبارت نويسي مي کردند. يک بار که با يکي از امدادگرها برانکارد لوله ...
همه ماشاءالله دكتر بودند

همه ماشاءالله دكتر بودند

همه ماشاءالله دكتر بودندكسي جرأت داشت بگويد من مريضم، همه ماشاءلله دكتر بودند. آن هم از آن فوق تخصص‌ها‌يش!مي‌ريختند سرش. يكي فشار خونش را مي‌گرفت، البته با دندان، ديگري نبضش را بررسي مي كرد، البته با نيشگون،‌همه بدنش مي كندند، قيمه قرمه‌اش مي كردند. بعد اظهار نظر مي شد ...