گفت‌وگو با فرمانده بهداري دوران جنگ تحميلي

گفت‌وگو با فرمانده بهداري دوران جنگ تحميلي

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم

 

فرمانده بهداري جنگ از 31 شهريور 59 مي‌گويد. از شنيدن خبر آغاز جنگ در يکي از جلسات مسوولان اطلاعاتي مناطق ده گانه به رياست محسن رضايي و سخنان اطمينان بخش امام (ره) در فرداي آن روز.
مي‌گويد: نيروهاي ما در جنگ بي باکانه حرکت مي‌کردند به همين دليل حجم مجروحان به خصوص در شب‌هاي عمليات بالا بود، کارهايي که پزشکان ما انجام مي‌دادند حتي در بيمارستان فعلي تهران قابل انجام نيست، “در شب‌هاي عمليات 24 ساعته کار مي‌کردند، حتي در اتاق عمل زير گلوله بحث علمي مي‌کردند. اينها تنها بخشي از سخنان دکتر شجاعي درباره وضعيت بهداري جنگ است. ‌او در ادامه به فداکاري‌هاي دکتر لامعي براي کمک به مصدومان شيميايي، شهادت دکتر گرکاني نژاد و نقش موثر پزشکي قانوني اشاره مي‌کند اما در کنار همه اينها يک اي کاش بزرگ همراه اوست: “کاش شرايط حاکم بر آن دوره همچنان وجود داشت. روحيه فداکاري، ايثارگري، کم توقعي، کمک‌ به همنوع و از خود گذشتگي در آن موقع موج مي‌زد.”
‌دکتر احمد شجاعي، متخصص چشم پزشکي و رييس سازمان پزشکي قانوني کشور، ‌که در دوران دفاع مقدس به عنوان فرمانده بهداري جنگ بر امر درمان و معالجه مجروحان، بيمارستان‌ها و اورژانس صحرايي نظارت داشت، در آستانه 31 شهريور ماه در گفت‌وگو با ايسنا، درباره خاطرات خود از روز آغاز جنگ تحميلي مي‌گويد:
31 شهريور روزي بود که عراق رسماً به ايران حمله کرد، قبل از آن حرکت‌هاي ايذايي داشت ولي چندان مشخص نبود. من آن زمان مسئول اطلاعاتي استان فارس، بوشهر و کهگيلويه و بويراحمد بودم. آن روز در تهران جلسه‌اي با سردار محسن رضايي که در آن زمان مسئول اطلاعات کل کشور بود، داشتيم. آن زمان وزارت اطلاعاتي در کار نبود و جلسات و گردهمايي مسئولان مناطق ده گانه کشور مرتباً با حضور سردار رضايي برگزار مي‌شد.
وي ادامه مي‌دهد:‌ يادم هست در جلسه روز 31 شهريورماه مسئولان اطلاعاتي مناطق ده گانه دور تا دور اتاق روي موکتي نشسته بوديم که آقاي رضايي را صدا زدند که بيرون تلفن با او کار دارد. ده دقيقه بعد برگشت و گفت: کارمان درآمد. گفتيم چي شد؟ گفت: عراق به ايران حمله کرده است. اولين حمله به فرودگاه مهرآباد به صورت هوايي انجام شده بود. استراتژي اين بود که فرودگاه‌ها را بزنند که هواپيماها نتوانند پرواز کنند.
تعبير امام (ره) درباره جنگ اين بود که “دزدي آمده سنگي انداخته و فرار کرده”
‌شجاعي خاطر نشان مي‌کند:‌ قبلاً پيش‌بيني‌هايي از شروع جنگ عراق مي شد. اما اين حمله ظاهراً جدي بود و جنگ آغاز شده بود. رضايي گفت همه‌ کارها را رها کنيد و روي بحث جنگ کار کنيد که ما عصر همان روز که جلسه را تعطيل کرديم، به سمت شيراز راه افتاديم. خيلي ناراحت بوديم که ممکن است چه اتفاقاتي بيفتد اما حضرت امام (ره) روز بعد، در قم سخنراني داشتند. امام با طمأنينه بسيار صحبت کردند و تعبيري که به کار بردند اين بود که “يک دزدي آمده يک سنگي انداخته و فرار کرده.” ما که ديديم امام آن قدر موضوع را سبک ‌گرفتند، خيالمان راحت شد چون ما مضطرب و نگران بوديم که با اين حمله نظام جمهوري اسلامي چه وضعيتي پيدا مي کند.
وي با اشاره به اينکه بعد از رسيدن به شيراز عده‌اي از بچه‌ها را مأمور کردم که به خرمشهر که هنوز سقوط نکرده بود بروند و اخبار و اطلاعات را بياورند تا بدانيم چه کار بايد بکنيم، مي‌گويد:‌ بچه‌هاي ما آخرين کساني بودند که از پل خرمشهر عبور کردند. بعد از آن پل منفجر شد. البته دشمن در خرمشهر با تانک وارد شده بود و نيروها را تعقيب مي‌کرد.
لطف خدا شامل حالمان شد و حضور امام (ره)
مايه دلگرمي ما بود
‌شجاعي درباره وضعيت کشور در آن زمان مي‌گويد: مملکت در اوضاع و احوالي بود که سازماندهي بخش‌هاي مختلف کشور هنوز به طور کامل انجام نشده بود. ارتش سازماندهي جديد نداشت. سپاه نيز به عنوان تشکيلات امنيتي براي دفاع از مسائل داخلي شکل گرفته بود. اين درحالي بود که در آن دوران يک ارتش منظم از سوي عراق در مرزها کشور را مورد تهديد قرار داده بود. لطف خدا شامل حالمان شد و حضور امام (ره) مايه دلگرمي ما بود.

اي کاش شرايط حاکم بر آن دوره همچنان وجود داشت
‌شجاعي با بيان اينکه در چند سال اول، درگير مسائل غير پزشکي و حضور مردم در جبهه‌ها بودم، درباره تفاوت بينش و منش آن زمان با اکنون مي‌گويد: اي کاش شرايط حاکم بر آن دوره همچنان وجود داشت. اگر بخواهيم شرايط عمومي آن زمان را با حالا مقايسه کنيم روحيه فداکاري، ايثارگري، کم توقعي، کمک‌ به همنوع و از خود گذشتگي در آن موقع موج مي‌زد. آن زمان صفا و برادري خاصي حاکم بود و خدا کمک کرد توانستيم بر مشکلي بزرگ فائق آييم. در آن دوران همه حاضر بودند همه چيز را فدا کنند اما الان اوضاع فرق کرده است. در خيلي زمينه‌ها نظام تثبيت شده و پيشرفت کرده‌ايم ولي آن روحيه‌ فرهنگي که در آن زمان حاکم بود ديگر وجود ندارد.
وي با بيان اين که ايران در آن زمان ارتشي منظم نداشت، اظهار مي‌دارد: معمولاً وقتي کشوري قوي حمله مي‌کند اگر نيروي مقاوم در برابر آن قوي نباشد آن کشور از دست مي‌رود مثلاً اخيراً که گرجستان به روسيه دهن کجي کرد. روسيه تا پايتخت آن تفليس پيش رفت و پشت ديوارها مستقر شد. اما در مورد ايران با وجود نداشتن ارتش منظم و وضعيت شکل نگرفته در آن دوره وضعيت اينگونه نبود.
ارتش‌هاي دنيا نيروها را به زور به جلو هل مي‌دهند
ما مانع مي شديم که نيروها از حدي جلوتر نروند
‌شجاعي با بيان اينکه عمر خدمتي‌ام در جبهه بيشتر در بهداري و درمان مجروحان گذشت، مي‌گويد: در دوره جنگ تحميلي، مسائل پزشکي منحصر به فرد بود. شکل و نوع جنگ ما متفاوت بود. در جنگ‌هاي ديگر ارتش‌ها اينقدر نزديک به هم نمي‌جنگند، دو طرف از نظر سلاح برابري مي‌کنند اما ما از نظر سلاح نابرابر بوديم. معمولاً ارتش‌ها نيروها را به زور به جلو هل مي‌دهند اما ما مانع مي شديم که نيروها از حدي جلوتر نروند. در جبهه‌ها سربازان از تونل زيرزمين با مسايل حفاظتي حرکت مي‌کنند اما نيروهاي ما خيلي بي‌باکانه و آزادانه حرکت مي‌کردند. جلوي ترکش و گلوله قرار مي‌گرفتند، با سلاح انفرادي به جنگ تانک و سلاح زرهي مي‌رفتند و پشتوانه هوايي‌شان بسيار ضعيف بود. به همين دليل با حجم بالاي مجروح روبرو بوديم. به خصوص در شب‌هاي عمليات حجم مجروحان بالا بود.
فرمانده بهداري درباره شرايط بيمارستان و اورژانس‌هاي صحرايي و وضعيت مجروحان جنگي گفت: براي کساني که جزيره‌ مجنون يا عمليات خيبر و بدر را نديده‌اند تصورش خيلي سخت است. يک وجب از خاک جزيره‌ مجنون باقي نمانده بود که عراقي‌ها بمباران نکرده باشند. هر کس به آن منطقه مي‌رفت به احتمال 70 درصد ترکش خورده بر مي‌گشت.
کارهايي که پزشکان در آن دوره انجام مي‌دادند حتي در بيمارستان‌هاي فعلي تهران قابل انجام نيست
‌وي ادامه مي‌دهد: اگرچه ما با متخصصان خوبي به جبهه رفته‌ بوديم اما درمان حجم بالاي مجروحان باعث شد تا متخصصان ما تبحر فوق‌العاده اي را به دست آورند. در همه قسمت‌ها کارهاي علمي دقيق انجام مي‌شد و ما بيشتر مسئوليت مراکز درماني را داشتيم. حتي در مرکز اورژانس هم مذاکرات و کارهاي علمي براي ارائه خدمات مطلوب تر پزشکي انجام مي‌شد. تبحري که پزشکان ما در اعمال جراحي پيدا کرده بودند و کارهايي که آن‌ها انجام مي‌دادند حتي در بيمارستان‌هاي فعلي تهران قابل انجام نيست. پزشکان ما در بيمارستان صحرايي کارهايي مي‌کردند که حتي اکنون امکان آن فراهم نيست. با وجود اين که در آن زمان امکاناتي هم نداشتيم.
‌متخصص جراح مغز و اعصاب داشتيم
که در شب‌هاي عمليات 24 ساعته کار مي‌کرد
‌شجاعي با خاطرنشان کردن اين نکته که بايد در هفته دفاع مقدس از جامعه‌ پزشکي کشور تشکر ‌کنند که دين خود را ادا کردند، مي‌افزايد: اين را به خاطر اينکه خودم پزشک هستم نمي‌گويم. اين قدرداني به خاطر اين است که يکي از بيشترين اقشاري که به جبهه‌ها اعزام شدند، پزشکان بودند. خيلي از آن‌ها داوطلبانه مي‌رفتند اما در قشرهاي ديگر چنين چيزي با اين وسعت نبود. ما متخصصان جراح مغز و اعصاب داشتيم که در شب‌هاي عمليات 24 ساعته کار مي‌کردند. دو سه ساعت روي نيمکت اتاق عمل دراز مي‌کشيدند ولي بعد بيدار مي‌شدند و کار را ادامه مي‌دادند. پزشکان ما تمام وقت کار مي‌کردند چون مي‌دانستند هر کاري مي‌خواهند انجام دهند بايد در همان شب انجام دهند. تعداد مجروحان زياد بود و بايد همه‌ي آن‌ها درمان مي‌شدند.
خيلي از همکاران بودند که اگر هميشه از آن‌ها دعوت نمي‌کرديم از ما ناراحت مي‌شدند
‌وي مي‌افزايد: حتي پزشکي که با نگراني و دلهره به مناطق عملياتي اعزام شده بود موقعي که مي‌خواست به بخش ديگري فرستاده شود التماس مي‌کرد که بگذاريد من بمانم يا خيلي از همکاران بودند که اگر هميشه از آن‌ها دعوت نمي‌کرديم از ما ناراحت مي‌شدند. مي‌گفتند ما را در فهرست قرار دهيد که در هر عملياتي حضور پيدا کنيم.
شجاعي خاطرنشان مي‌کند: البته بعضي از موارد وجود دارد که مي‌توانيم بررسي کنيم که آيا علمي بوده يا نبوده؟ ممکن است اشتباهاتي بوده، مثلاً تصميم گيري درباره اينکه کسي را آنجا عمل کنيم يا به تهران اعزام کنيم اما در آن زمان چاره‌ ديگري نداشتيم. حتي يکي از متخصصان مي‌گفت همه مجروحان را به تهران بفرستيد به او گفتم چگونه بفرستيم؟ چون امکانات اين کار را نداشتيم. کشوري مثل آمريکا در جنگ عليه عراق در کويت، بيمارستان صحرايي اش هواپيمايي بودکه مجروح را با آن مي‌فرستاد. در واقع مجروحان را حين پرواز درمان مي‌کرد آن هم با توجه به اين نکته که تعداد مجروحان آن‌ها به مراتب کمتر از مجروحان ما بود در عين اين که ما چنين امکاناتي نداشتيم. همان جا، مکان امني درست مي‌کرديم و جراح بلافاصله کار اوليه را انجام مي‌داد.

پزشکان زير گلوله بحث‌ علمي مي‌کردند
‌وي ادامه مي‌دهد:‌ بهترين متخصصان که الان سن همه آن‌ها بالا رفته، آنجا بودند. متخصصان ما در جنگ شبانه روز کار مي‌کردند و حتي در اتاق عمل زير گلوله بحث علمي مي‌کردند. پزشکان ما تجربه‌ بالايي داشتند و با دقت و احساس مسئوليت کار مي‌کردند.

خاطره‌اي از دکتر لامعي
‌وي با اشاره به خاطره‌اي از دکتر لامعي مي‌گويد:‌ يک شب براي بازديد به اورژانس صحرايي در جزيره مجنون رفتيم. مصدومان شيميايي زيادي را آوردند و چند مورد از پزشکان مانند دکتر لامعي بودند که ديدم ماسک خود را به کناري انداخته بودند. به دکتر لامعي گفتم چرا ماسک نمي‌زنيد؟ گفت:‌ ماسک دست و پايمان را مي‌گيرد مي‌خواهم به مجروحان کمک کنم. گفتم اگر ماسک نزنيد آلوده مي‌شويد! گفت:‌ به جهنم. من آلوده بشوم مهم نيست ولي امشب بايد به اينها برسم. الان دکتر لامعي وضعيت وخيمي دارد. مشکل جدي ريوي دارد و مجبور است در يکي از روستاهاي اروميه به خاطر وضعيت آب و هوايي آن به سر ببرد. همين وضعيت را مرحوم دکتر آيين هم داشتند.
شجاعي با بيان اين که خودم نيز در درمان بيماران نقش داشتم اما بيشتر سعي مي‌کردم در امور اجرايي شرکت کنم، مي‌افزايد:‌ يادم هست يکي از نيروهاي ما آقاي فروتن که الان يکي از فرماندهان ماست، گفتند ترکش خورده. بالاي سرش رفتيم. آنقدر حالش وخيم بود که دو سه مأمور به صورت دستي به او تنفس مي‌دادند تا او را به بيمارستان برسانند.
فرمانده بهداري جنگ که اکنون رييس سازمان پزشکي قانوني کشور است درباره اولين برخوردش با پزشکي قانوني مي‌گويد: پيش از شروع جنگ، زمان درگيري کردستان اولين پزشکي که شهيد شد شهيد گرکاني نژاد بود که از دوران دانشجويي با هم بوديم و بسيار با اخلاص بود. زماني که در کردستان درگيري‌ها شروع شد و حضرت امام (ره) در آن زمان پيام دادند و سخنراني کردند و براي اولين بار خود را به عنوان فرمانده‌ کل قوا معرفي کردند، ماجراي شهادت شهيد گرکاني نژاد اتفاق افتاد. در آن زمان از پزشکي قانوني به من اطلاع دادند که يک جسد پيدا شده است که فقط تلفن شما در جيب اوست. من حدس زدم احتمالاً آقاي دکتر خاتمي يا گرکاني يا دکتر قاضي باشد. آدرس پزشکي قانوني را گرفتم که در محل فعلي پزشکي قانوني بود. جسد را شناسايي کردم. دکتر گرکاني‌نژاد بود.

پزشکي قانوني در دفاع مقدس نقش خود را خوب ايفا کرد
‌وي درباره نقش سازمان پزشکي قانوني در دفاع مقدس، مي‌گويد:‌ انصافاً سازمان پزشکي قانوني در دفاع مقدس نقش خود را خوب ايفا کرد.
سازمان پزشکي قانوني در رابطه با ارائه خدمات به خانواده‌ شهدا، تشکيل ستاد معراج و نگه داري‌شان و انتقال اجساد به جاي ديگر کم نگذاشت.
در دوره دفاع مقدس درصد زيادي از کار سازمان را آزمايشات مربوط به مجروحان جنگ تشکيل مي‌داد و در بخش‌هاي ديگر دفاع مقدس به خصوص در تشخيص مصدوميت‌هاي شيميايي سازمان نقش خود را به خوبي ايفا کرد.
شجاعي با اشاره به اينکه خود وي واحد شيميايي، ميکروبي، راديواکتيو(ش.م.ر) تشکيل داده است، مي‌گويد:‌ گروهي مشخص کردم در اين واحد کار کنند. آقاي دکتر فروتن استاد دانشگاه شهيد بهشتي، دکتر صدري و دکتر حبش که يک پزشک عراقي بود و در دوره صدام ترور شد، در اين گروه بودند. از آزمايشگاه نمونه مي‌فرستاديم و پزشکي قانوني آزمايشات مربوط را روي آن انجام مي‌داد. بايد انصافاً از نقش سازمان پزشکي قانوني در دوران دفاع مقدس قدرداني شود.

بازديد نمايندگان مجلس از اورژانس زير خط و بيمارستان صحرايي
‌رييس سازمان پزشکي قانوني کشور با اشاره به وضعيت دشوار کار در سازمان پزشکي قانوني و برخورد با اجساد به وضعيت بهداري در زمان جبهه‌ها اشاره کرد و به نقل خاطره‌اي از دوران دفاع مقدس در همين زمينه پرداخت: تعدادي از نماينده‌هاي مجلس به جبهه آمده بودند. گفتيم بگذاريد اينجا گشتي بزنند. بازديد گذاشتيم و آن‌ها را به اورژانسي که زير خط بود، برديم. گفتم آن نقطه را نگاه کنيد. آن جا اورژانس ماست. فقط گلوله‌هاي توپي را که دارد مي‌خورد ببينيد. در همان چند دقيقه گلوله‌هاي زيادي خورد. گفتم ما بايد در آن شرايط کار کنيم.
وي ادامه مي‌دهد: در ادامه نمايندگان را به يک بيمارستان صحرايي که يک ستاد معراج الشهدا بود، برديم. روز پس از عمليات بود و کاميوني وجود داشت که پيکر را منتقل مي‌کرد. آنجا امکانات حمل جسد نبود. تابوت هم نبود که اجساد را در آن بگذاريم. پيکر مطهر شهدا بايد به اهواز مي‌رفت و از آنجا آماده مي‌شد. اين صحنه‌ها را در فيلم‌ها هم نشان نمي‌دهند. همه نمايندگان با ديدن آن صحنه‌ها حالشان بد شد. اين صحنه آنقدر براي آنان ناراحت کننده بود که يکي از آن‌ها گفت: ما در چه وضعي زندگي مي‌کنيم و اينجا چه خبرا ست! خيلي‌ها هم گفتند ما هر کاري از دستمان بر مي‌آيد انجام مي‌دهيم. صحنه‌هاي ناراحت کننده زيادي وجود داشت که براي هر کسي تحمل آن ممکن نبود. پزشکان و متخصصان بهداري در چنين شرايطي فعاليت مي‌کردند.

چاپ خاطرات بهداري جنگ
‌وي درباره چاپ خاطراتش از جنگ مي‌گويد: ‌مرکزي وجود دارد که دو سه مجموعه از خاطرات بهداري را جمع آوري و تدوين مي‌کند.
چندين جلسه با آن‌ها صحبت کردم که يک سوم آن مجموعه باقي مانده است. اما خاطرات مربوط به دوران قبل از آن را که اوايل فرماندهي من در منطقه سپاه فارس، بوشهر و کهگيلويه بود، مرکز تحقيقات و جمع آوري آثار دوران دفاع مقدس جمع آوري مي‌کند. چند جلسه‌اي در اين باره صحبت کرديم.
رئيس کنوني سازمان پزشکي قانوني کشور با تأکيد بر بررسي همه ابعاد دوران دفاع مقدس مي گويد: اگر مديري در جايي سختي کشيده باشد، تجربيات سختي‌ها همراه اوست و اين تجربيات راهگشاي مشکلات او خواهد بود.

مرضيه خلقتي، خبرنگار حقوقي ايسنا
—————-
منبع: خبرگزاري ايسنا