گفت‌وگو با دکتر رجايي، مسئول دارويي بهداري سپاه در دوران دفاع مقدس

گفت‌وگو با دکتر رجايي، مسئول دارويي بهداري سپاه در دوران دفاع مقدس

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم

 

نقش بهداري در جنگ در گفت و گو با دکتر رجايي، مسئول دارويي بهداري سپاه در دوران دفاع مقدس.
بدون شک نقش بهداري جنگ در تداوم مقاومت رزمندگان در دوران 8 سال دفاع مقدس بسيار چشمگير بوده است. چرا ک درصد زيادي از رزمندگان حاضر در جبهه ها تا آخر جنگ جزو افرادي بودند که حداقل ي بار مجروح شدند و اگر بهداري با روحيه ايثار و فداکاري به ياري آنها نمي شتافت، چه بسا آنقدر تلفات نيروي انساني در جبهه ها زياد مي شد که ديگر قادر به ادامه جنگ نبوديم. آنچه در پي مي خوانيد مصاحبه با دکتر صادق رجايي مسئول دارويي بهداري سپاه و همچنين مسئول تيپ ش.م.ر خاتم الانبياء در دوران جنگ تحميلي است:

* آقاي دکتر خيلي کوتاه خودتان را براي خوانندگان معرفي کنيد؟
من سال 1329 در شهر نجف اشرف متولد شدم. آن زمان در جوار حرم حضرت علي(عليه‌السلام) زندگي مي کرديم. پدرم مرا به يک مدرسه ايراني فرستاد و تا سال پنجم دبيرستان در آنجا درس خواندم. براي ادامه تحصيل باد به بغداد مي رفتم، چون فقط در بغداد مقاطع بالاتر تدريس مي شد.
سال 1350 در کنکور سراسري شرکت کردم و در دانشگاه تهران رشته داروسازي قبول و در نهايت سال 56 فارغ التحصيل شدم.
در دوران مبارزات انقلاب اسلامي، در شهر ملاير بودم تا اينکه به تهران آمدم و در تاريخ 1/2/59 وارد سپاه شدم. چون داروسازي خوانده بودم ابتدا مرا مسئول دارويي سپاه گذاشتند.
آن موقع در داروخانه بيرون کار مي کردم، 12 هزار تومان حقوق مي گرفتم ولي سپاه به من 4 هزار تومان مي داد.

* چگونه از شروع جنگ تحميلي باخبر شديد؟
من قبل از شروع جنگ وارد سپاه شدم. از ماه ها قبل بين ايران و عراق تباديل آتش مي شد. حتي بچه هاي ما هواپيماي جنگنده دشمن را زده بودند. در 31 شهريور 1359 ما در خيابان گلستان تهران در انبار دارويي ستاد مرکزي سپاه بوديم، ساعت 13:30 همه در حال آماده شدن براي رفتن به خانه بوديم که يک دفعه آماده باش دادند. عراق با هفتاد هواپيما ساعت 13:30 به چند فرودگاه تهران، همدان، تبريز، دزفول و … حمله کرد. آن رو ما غافلگير شديم، ولي خوشبختانه اغلب بمب هاي عراقي عمل نکرد و نيروي هوايي ما آسيب کمي ديد. فرداي آن روز 140 فروند هواپيما بلند شدند تا مناطق استراتژيک عراق را بزنند هم زمان جنگنده هاي عراقي مجدد به فرودگاه هاي ما حمله کردند، تمام بمب هاي عراقي هم منفجر شد ولي فرودگاه خالي از هواپيما بود.

* از روند تشکيل بهداري جنگ بگوييد؟
با تشکيل سپاه پاسداران و حرکت هاي ضدانقلاب در غائله ترکمن صحرا و نيز درگيري هاي کردستان، بهداري جنگ تشکيل شد ولي فعاليتش بيشتر محلي و محدود بود.
سازماندهي بهداري سازماندهي نظامي نبود و جدا از عمليات رزمي عمل مي کرد. ما يک گروه از امدادگر، بهيار، کمک بهيار و … درست مي کرديم و از دانشجويان پرستاري، پزشکي و … که به طور خودجوش مي آمدند کمک مي گرفتيم تا اينکه غائله کردستان بالا گرفت و سقوط پادگان مهاباد و سنندج پيش آمد. در جريان پاوه، بهداري انسجام بيشتري پيدا کرد، اما باز هم يگان رزمي نداشت. جنگ که شروع شد، درخواست امدادگر افزايش يافت، از مناطق مختلف درخواست پزشک مي کردند. اين درخواست ها سبب شد، بهداري به فکر آموزش با هماهنگي دانشگاه ها بيفتد. راه اندازي دوره هاي آموزشي ادامه پيدا کرد تا قبل از عمليات فتح المبين که تيپ هاي سپاه تشکيل شد.
در تشکيلات جديد تيپ بخش بهداري نيز براي هر تيپ اضافه شد. به اين صورت بهداري منظم تر شد.
ستادي در تهران تشکيل شد که با همکاري وزارت بهداشت و درمان و جهادسازندگي، نيروهاي دانشگاهي را هماهنگ و اعزام مي کرد. اوايل به تعداد انگشتان دست در سپاه پزشک داشتيم اما بعد نيروهاي متخصص بيشتري جذب شد، آموزش ها بيشتر شد تا جايي که اکنون يک دانشگاه علوم پزشکي داريم.

* در مقايسه با بهداري ارتش وضعيت چگونه بود؟
ارتش چون سابقه 80 ساله داشت تمام اين موارد در تشکيلاتش ديده شده بود.
ولي سپاه هنوز گردان، تيپ و لشکر نداشت. همزمان با تشکيل آنها، ما بهداري را گسترش مي داديم و پشتيباني مي کرديم. قبل از شروع جنگ پشتيباني کردستان را تأمين مي کرديم، چون در کردستان بين ايران و عراق درگيري بود. بهداري به آنجا نيرو اعزام مي کرد. اوايل ما در کردستان بهيار، پزشکيار و … نداشتيم و داروهايي را که به آنجا مي فرستاديم کسي نبود به مردم بدهد.
از سنندج تماس مي گرفتند، مي گفتند: بيماري آمده است، دلش درد مي کند، چه کنيم؟ مي گفتيم: فلان قرص را بده.
مي پرسيد: چه شکلي است؟ مي گفتيم: جلدش آبي است. خود قرص سفيد است و … تا، قرص را پيدا مي کرد و به بيمار مي داد.
تعدادي نيروي امدادگر به منطقه اعزام کرديم ولي جوابگوي تعداد زياد مجروحان نبود، خصوصاً که زخم مجروحان را در همان منطقه جنگي بخيه مي کردند. لحاف دوزي بود که برايم تعريف کرد در روزهاي ابتدايي جنگ مجروحي را مي بيند که خونريزي شديدي دارد و نيروي پزشکي هم آنجا نيست ولي وسايل پانسمان موجود است. خودش سوزن و نخ را بر مي دارد، اسپري ضدعفوني را روي زخم مي ريزد و زخم را بخيه مي کند. به او گفتم خيلي کار اشتباهي کردي. گفت:” زخمش عفونت نکرد و الان حالش خوب شده. آن موقع ما هيچ امکاناتي نداشتيم. بعدها ديگر در منطقه زخم کسي را بخيه نمي کردند حتي اگر بهيار بود. ضدعفوني مي کرد و مي فرستادند به مرکز مجهزتري تا بخيه شود.

* براي بهتر شدن وضعيت بهداري چه کرديد؟
در ستاد مرکزي سپاه يک انبار دارويي 300 متر مربعي داشتيم و با گسترش جنگ نياز به دارو افزايش يافت و ما مجبور شديم انباري بيست هزار متري گرفته و دائم دارو تهيه و در مناطق توزيع کنيم. يک شرکت دارويي آلماني به اسم Hochest در مقابل پارک لاله در خيابان کارگر شمالي بود. تماس گرفتند و گفتند شرکت دارويي قصد دارد به جبهه هاي ايران کمک دارويي بدهد.
ما براي تحويل گرفتن دارو به آن شرکت رفتيم. کارمندان شرکت که ما را با لباس سبز سپاه ديدند، ترسيدند و گفتند: ما مي خواهيم به جبهه هاي شما دارو بدهيم، با ژ3 که نيامديد؟
گفتيم: نه، ما را چه به ژ3، ما فقط آمديم دارو تحويل بگيريم اگر نمي خواهيد بدهيد، ندهيد.
ما بعد از آن سه مرتبه به خارج از کشور رفتيم و به طور مستقيم دارو و تجهيزات پزشکي خريداري کرديم. در کشورهاي اروپايي پزشکان به جاي سربازي بايد دو سال در ارتش يا مناطق محروم جهان خدمت کنند. کشور بلژيک چون در ارتش به اين تعداد پزشک نياز نداشت پيغام داد که حاضرند پزشکان در مناطق جنگي ما خدمت کنند. ما گفتيم احتمالاً آنها جاسوس هستند و مي خواهند اخبار جبهه جنگ ما را مخابره کنند، به همين دليل قبول نکرديم. در طول جنگ ما فقط اقلام مهم را خريداري مي کرديم و آنقدر بودجه نداشتيم که تمام وسايل لازم را تهيه کنيم به همين دليل از مردم در آماده سازي، انتقال و توزيع داروها کمک مي گرفتيم. البته يک خاطره بد از اين کار دارم. ما يک پد جراحي درست مي کرديم. يک باند که وسط آن دوتا گاز و يک پنبه بود و با دو طناب کوچک بسته مي شد و در زمان جنگ روي زخم مجروحان که خونريزي داشتند مي بستند.
ما اين باندها را به مرديم مي داديم تا در خانه درست کنند. بعد از عمليات قدس که در منطقه سنندج بود، خبر آوردند داخل باندهاي ارسال شده به خط شيشه خرده بوده است.
شما چه کار کرديد؟
ماجرا را پي گيري کرديم و متوجه شديم منافقين داخل باندها شيشه خرده ريخته اند، بسته بندي کرده اند و به نيروهاي بهداري دادند. منافقين حتي به افرادي که از ميهن مان دفاع مي کردند هم رحم نمي کردند. وقتي اين اتفاق افتاد تمام بسته هايي را که براي بهداري ارسال مي شد تا به جبهه بفرستيم باز مي کرديم و پس از کنترل و استريل کردن آن به جبهه ارسال مي کرديم. بهداري مظلوم ترين نيرو در دوران دفاع مقدس بود. به ياد دارم در جلسه اي که نيروها مي خواستند امکانات براي عمليات بگيرند همه رده ها، از توپخانه، زرهي و … همه صحبت کردند ولي نوبت به بهداري نرسيده جلسه تمام شد. کلي تانک و توپ گرفتند اما نيازهاي ما را هيچ کس نفهميد. مي گفتند اگر پنج تا تانک بگيريم مهم تر است يا يک بيمارستان بسازيم؟ گفتن تانک مهم است ولي بيمارستان هم مهم است. چون جان آدم ها را حفظ مي کند.
توجه به سلاح بيشتر بود چون بعضي وقت ها يک آر پي جي نداشتند که جلوي دشمن بايستند. از سل 61 توجه به بهداري بيشتر شد و بودجه جداگانه تعيين کردند وزارت بهداشت با افزايش تلفات و مجروحان در جنگ در حساب هاي خود نيازهاي جبهه ها را هم مي آورد و بنا به درخواست برايمان دارو مي فرستادند.

* آقاي دکتر رجايي طبق قوانين بين‌المللي مراکز درماني و بيمارستان ها نبايد مورد تهاجم دشمن قرار گيرند آيا در جنگ تحميلي نيز چنين بود؟

خير، عراق بارها و بارها به بيمارستان هاي ما حمله کرد. به ياد دارم يک روز به منطقه دوعيرج (عمليات محرم) براي بازديد از تجهيزات پزشکي رفته بودم. من همراه گروه پزشکي از يک طرف وارد اورژانس شدم و پس از بازديد از طرف يگر در حال خارج شدن بودم. يک متر مانده بود که از در بيرون بروم، يک وسيله پزشکي توجهم را جلب کرد. همان لحظه که برگشتم و گفتم: اين وسيله را هم داريد؟
صداي مهيب برخورد توپ خشکم کرد. تعدادي از بچه هاي ارتش در اورژانس بودند که گلوله توپ درست وسط آنها افتاد. گلوله بعدي 3 متري ورودي سنگر پشت سر من افتاد. چون جا نبود شهدا را پشت وانت گذاشتند و به بيمارستان خاتم الانبياء بردند. البته بيمارستان خاتم الانبياء نيز بعدها مورد حمله موشکي عراق قرار گرفت و دو پزشک شهيد و چهارنفر ديگر مجروح شدند. زمانيکه شهدا را پشت وانت روي هم گذاشته بودند و ناگهان يکي از پزشکان که داشت وانت را تماشا مي کرد ديد دست يک نفر تکان مي خورد. سريع او را بيرون کشيد. و به داخل بيمارستان برد و متوجه شدند او زنده است.
مي دانيد که اوايل جنگ شهدا را با همان ماشين حمل مصدوم به عقب مي آوردند. به همين دليل آمبولانس به محل معراج شهدا تبديل شده بود. بعدها ديدند بودن شهيد در کنار مجروحان موجب ناراحتي آنها مي شود شهدا را با ماشين ديگري به عقب منتقل کردند.

سروقامتان، سيد صادق حسني مقدم
————–
منبع: ويژه نامه بسيج و دفاع مقدس- روزنامه جوان