گفت‌وگو با دكتر سيد مسعود خاتمي

گفت‌وگو با دكتر سيد مسعود خاتمي

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم

 

مسئول بهداري سپاه: بهداري جنگ، تشكيلاتي خود جوش بود.
سيد مسعود خاتمى، نامى نيست كه نياز به حاشيه نگارى داشته باشد. نام او با بهدارى سپاه در زمان جنگ و دانشگاه علوم پزشكى بقيه الله عجين شده است. در سال 1351 وارد دانشكده پزشكي دانشگاه شيراز شد، در اواخر سال 1358 به سمت فرمانده سپاه استان فارس منصوب شد و از سال 1363 تا پايان جنگ مسؤول بهدارى سپاه شد. بعد از جنگ در رشته ى جراحى عمومى بيمارستان شهداى تجريش پذيرفته شد و دوره فلوشيپى جراحى عروق و تروما را نيز در همان مركز گذراند. از سال 73 تا سال 83 رييس دانشگاه بقيه الله بود.

با وي كه پس از فارغ شدن از رياست پنج ساله سازمان هلال احمر، وقت بيشتري براي پرداختن به امور آموزشي و درماني پيدا كرده است در دفتر گروه جراحي دانشگاه به گفت و گو نشستيم.

– ضمن تشكر از جنابعالى چه شد كه به فكر تشكيل بهدارى افتاده ايد؟

با آرزوى توفيق براى دوستان فعال در نشريه ى اقليم شفا، كه مى توانند فرهنگ بسيج را در جامعه پزشكى تبيين و ترويج كرده و بسيار مفيد واقع شوند، اينجانب هنگام پيروزي انقلاب، دانشجوى سال هفتم دانشگاه شيراز بودم، البته با عنايت به اينكه قبل از انقلاب پزشكى هشت ساله بود، يكسال به پايان تحصيلات من مانده بود كه با پيروزى انقلاب پيرو فعاليت هاى امام درس را رها كرده و براى پاسدارى و حفاظت از آرمان هاي امام شتافتم. تكليف شرعى خود مي دانستم كه بيايم و در اين سنگر خدمت كنم و در عمل سنگرى با عنوان سنگر دفاع از انقلاب كه آرزوى پدران و مادران ما از قرن ها قبل بود ايجاد شد. وقتى انقلاب پيروز شد، امثال من در پي آن بوديم كه كجا خدمت كنيم، براى مثال مدتى در كردستان بودم كه در آن زمان مورد تهديد اشرار واقع شده بود. بعد از مدتي برگشتم و در سال 58 وارد سپاه پاسداران شدم، در آنجا هر روز از نزديك شاهد شهادت و مجروح شدن برادران خود بودم. در آن زمان من به دليل ارتباطى كه با بهدارى امور سپاه پاسداران داشتم، از همان ابتدا به فكر تشكيل بهدارى مجزا و مستقل براى سپاه بودم. جنگ كه شروع شد، وظايف بهدارى سنگين تر شد، البته اين جانب آن زمان در يك مقطع به واسطه اي، فرمانده بهدارى هم بودم. در سال 63 سپاه پاسداران شكل و سازمان منسجم ترى پيدا كرد و بهدارى سپاه به صورت يك بخش جدا و واحد مستقل در آمد كه من خود تا پايان جنگ مسؤول بهدارى بودم. البته با توجه به جنگ و فرمايش امام (ره) كه فرماندهى جنگ را در رأس امور مي دانست، با اين كه در سال 1363 امتحان براى تخصص داده بودم، اما ديگر اقدامي براي ادامه تحصيل نكردم تا وقتى كه تكليف امام از ما برداشته شد و يكى دوماه بعد از جنگ، به دنبال تخصص رفتم و پس از اتمام دوره تخصص مجدداً به همان سمت قبلى و فعاليت قبلى بازگشتم.

– بهدارى جنگ چگونه شكل گرفت؟

اگر ما بخواهيم تعريف درستى از نيروهاى مدافع انقلاب داشته باشيم اين قضيه حل مى شود. قبل از اين كه جنگ شروع شود، غائله هايى در اطراف كشور درست شد كه يكى از آنها غائله كردستان بود كه مى خواست با انقلاب مقابله كند و بخشي را از كشور را جدا كنند. به صورت خودجوش مردم جمع مى شدند و مى گفتند شما با اينها بجنگيد. وقتى كه امام فرمودند محاصره ى پاوه بايد شكسته شود يك عده به خيابان ها ريختند، كه ما مى خواهيم دستور امام را اجرا كنيم. كسانى كه مى خواستند اين كارها را بكنند، اقشار مختلف مردم بودند. يك قشر از آنها هم كادر پزشكى بودند. خود ما هم قبل از جنگ گروهى بوديم كه به كردستان رفتيم تا دستور حضرت امام را اطاعت كنيم. وقتى به كردستان رسيديم، شاهد آن بوديم كه مجروحان زيادى روى زمين افتادند. پرسيدم از شما چه كسى مى تواند كار پزشكى انجام دهد؟ ناخودآگاه يك تيم پزشكى درست شد. همزمان با اين اتفاق يك خانم دكتر با تعدادي به انجا آمد و گفت كه جنگ شوخى بردار نيست. در واقع من مى خواهم ذهن شما را به سمت يك تشكيلات خودجوش ببرم. اين خاصيت انقلاب بود كه وقتى خطرى احساس مي شد، همه ى اقشار مى آمدند و وارد ميدان مي شدند، اگر تخصص پزشكى داشتند كار پزشكى مى كردند، اگر مهندس بودند، كارهاي مهندسى مي كردند، هركسي، هركارى كه از دستش برمى آمد، انجام مي داد. ما تشكيلات برنامه ريزي شده اى نداشتيم. بنابراين تشكيل هسته ى اوليه ي بهدارى جنگ، يك تشكيلات خودجوش بود، به اين دليل كه نيروها از تمام مناطق مختلف اعزام مي شدند، از همه ى اقشار در اين تشكيلات بودند.

– رسماً بهدارى جنگ از چه زمانى فعاليت خود را به عنوان يك سازمان آغاز كرد؟

اين بر مى گردد به زمان قبل از عمليات فتح المبين، وقتى كه سپاه در جنگ نقش محورى ارائه كرد.

– يعنى بعد از عمليات ثامن؟

بله؛ آن زمان مديريت جنگ از دست بچه هاى انقلاب خارج شده بود و مدتى بود كه ليبرال ها حاكم بودند. آنها نمى خواستند مديريت جنگ دست بچه هاى انقلاب بيفتد، به همين دليل آن زمان ما اختياراتي نداشتيم و داوطلبانه كمك مي كرديم و تشكيلات چنداني دست ما نبود. وقتى مديريت جنگ به دست بچه هاى انقلاب افتاد، سپاه نقش محورى را در آن زمان ايفا كرد. از همان زمان بهدارى جنگ واحدى شد كه روى آن كار كرده، براى آن مسؤول گذاشتند و كار بهداري جدى آغاز شد. در عمليات فتح المبين ما تعداد زيادي اورژانس داشتيم و بچه ها بهدارى، بيمارستان هاى اهواز و آبادان را اداره مى كردند. درهمان زمان بود كه از طرف وزارت بهداشت، پزشكان داوطلب آمده بودند و در بهدارى هاي ارتش، سپاه و هلال احمر همه با هم كار مى كردند.

– روند تكامل بهدارى چگونه بود؟

تكامل بهدارى هم موازى بود با تكامل تشكيلات رزم، روز اول با روز آخر اصلاً قابل مقايسه نبود. كاملاً حساب شده كار كرديم، اورژانس در خط اول قرار داشت. خط دوم بيمارستان هاى صحرايى بودند كه ما برخلاف نيروهاى نظامى دنيا كه معمولاً بيمارستان هاى آنها از خط اول فاصله مى گيرد، بيمارستان هاى صحرايى ما معمولاً در خط اول بودند. در اين بيمارستان هاى صحرايى، امكانات براى عمل جراحى وجود داشت، حتى جراح اعصاب به اين بيمارستان ها آمده بودند. مريض هايى كه ثبات و آمادگى انتقال به عقب را نداشتند در همان بيمارستان صحرايى كارهاى آنها انجام مي شد. در خط اول، اورژانس اقدامات اوليه را انجام مى داد تا آمبولانس مريض را به بيمارستان صحرايى برساند. به بيمارستان هاى شهرهاى جنگى بيمارستان هاى خط دوم مي گفتند و بيمارستان هاى پشت جبهه ها را به اصطلاح بيمارستان هاى خط سوم ناميده بودند كه در تيررس دشمن نبود. به محض اينكه عمليات شروع مي شد، مجروحين به بيمارستان هاي صحرايى منتقل شده و سپس به بيمارستان هاى پشت جبهه فرستاده مي شدند. يا اگر در بيمارستان ها جا نبود، مجروح را به فرودگاه مى بردند، تا به استان هايي كه از قبل هماهنگ مي شد، اعزام كنند.

– چه كسى هماهنگي ها را براي اعزام مجروحين انجام مي داد؟

يك ستاد امداد و نجات در اول جنگ ايجاد شده بود كه اين ستاد را معاون دفاعى نخست وزير وقت اداره مى كرد. نماينده ى سپاه نيز در اين ستاد حضور داشت، ارتش، وزارت بهداشت، جهاد دانشگاهى نيز در اين ستاد نماينده داشتند. اين ستاد نام « ستاد پشتيبانى بهدارى جنگ » داشت و در استان ها نيز شعبه هايي ايجاد شده بود كه با هم ارتباط ارگانيك داشتند. هر وقت كه قرار بود عمليات انجام شود ميزان مجروحين احتمالي تخمين زده، براساس آن ميزان پذيرش هر استان مشخص مي شد. با شروع عمليات، هواپيماها در فرودگاه اهواز، آماده انتقال مجروحين به استان هاي مختلف بودند. در آن استان ها نيزاز قبل آمبولانس ها را آماده كرده بودند تا مجروحين را به بيمارستان برسانند. در واقع خودجوش ترين فعاليت در ايجاد تشكيلات دنيا در اين جا انجام مي شد.
—————
منبع: روابط عمومي سازمان بسيج جامعه پزشکي