گفت‌وگو با جانباز شيميايي محمدرضا تالحي

گفت‌وگو با جانباز شيميايي محمدرضا تالحي

بسم الله الرّحمن الرّحيم
حرف که مي زند، گويي جواني است که وقايع جنگ نابرابر را پيش چشمت مجسم مي کند. پير مرد 78 ساله، جوانمرد سالهاي پايمردي، علي محمد رضا تالحي مي گويد؛ مي خندد و اشک مي ريزد براي يارانش که پيمان رفتن را در شبهاي عمليات با هم بسته بودند. آنها شهيد شدند و او جانباز شيميايي. گفتگوي ما با اين عزيز خالي از لطف نيست.

علي محمدرضا تالحي با گويش خاص خود، از اولين روزهاي آغاز جنگ مي گويد:
18 آذر ماه سال 59 به گروه هاي نامنظم شهيد چمران ملحق شدم. وظيفه ي ما مبارزه با گروهک هاي منافق داخل مرز ايران بود.
سال 60 لشگر محمد رسول الله تشکيل شد و گروه هاي نامنظم نيز به آن ملحق شدند. دوره بهياري را گذرانده بودم؛ به همين علت در بهداري لشگر مشغول خدمت شدم.
در همان سال در عمليات طريق القدس شرکت کردم. سال 62 عمليات خيبر که از اهميت بالايي برخوردار بود، شبانه انجام شد. در نزديکي خط، اورژانس صحرايي آماده کرده بوديم تا مجروحين را مداوا کنيم.

وي به بمباران شيميايي در اين عمليات اشاره مي کند:
در اين عمليات، دشمن براي اولين بار از بمب هاي شيميايي استفاده کرد. ما در بهداري بوديم که تعداد زيادي از بچه ها را به آنجا منتقل کردند. بدن اکثر آنها سوخته و چشمانشان جايي را نمي ديد.
در بيمارستان چند تخت بيشتر نداشتيم به همين دليل مجروحين را روي زمين خوابانديم و به مداواي آنها پراختيم. بعضي از آنها را که وضعيت مناسبي نداشتند با آمبولانس به عقب منتقل کرديم.

تالحي درباره مجروحيت خود اظهار مي دارد:
بعد از چند ساعت که شرايط خط کمي آرام شد، متوجه سوزش و خارش شديدي روي پوست دستم شدم. فوري يک آمپول به خودم تزريق کردم تا رفع آلودگي کنم؛ متاسفانه به علت تماس مستقيم با مجروحين آلوده به مواد شيميايي من هم مجروح شدم اما شدت آلودگي ام کم بود.

علي محمدرضا از دومين مجروحيت شيميايي اش مي گويد:
براي بار دوم در عمليات والفجر 8 و در منطقه عملياتي فاو شيميايي شدم. با استفاده از پل شناوري که بچه هاي ترابري سنگين سپاه زده بودند، به اروند رود رفتيم. عمليات فاو با موفقيت انجام شد. اين بار هم در بهداري بودم. چند چادر براي مداواي مجروحين آماده کرده بوديم.
دشمن، بي رحمانه يکي از چادرهاي اورژانس را که مجروحين و تعدادي پزشک در آن بودند؛ مورد اصابت موشک قرار داد و همه آنها به شهادت رسيدند.
چند لحظه بعد به ما خبر دادند که دشمن منطقه را بمباران شيميايي کرده است.

اين جانباز شيميايي به وضعيت مجروحين و شهداي اين عامل مرگبار اشاره مي کند:
تعداد مجروحين خيلي زياد بود. امکانات و تجهيزات براي مداواي آنها کم بود. اکثر بچه ها در کنار خودم به شهادت رسيدند. بعضي از آنها بدنشان به شدت سوخته بود؛ به طوري که قابل شناسايي نبودند. صداي فرياد يا حسين(عليه‌السلام) ، يا زهرا(سلام‌الله‌عليها) گفتنشان هنوز هم در گوشم زنگ مي زند. به راستي چه کسي پاسخگوي اين همه جنايات وحشتناک است؟!

«شهيد ممقاني» مسئول بهداري بود که براي آوردن مجروحين به خط مقدم رفت و در يکي از اين رفت و آمد ها ماشينش مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به شهادت رسيد.

وي در ادامه مي افزايد:
اين بار اثرات گاز شيميايي بيشتر شد. تعداد مجروحين زياد بود؛ از ماسک استفاده نکردم تا بچه ها روحيه خود را از دست ندهند. چون خودم لباس بچه ها را تعويض مي کردم، از نظر پوست به شدت آسيب ديدم.

تالحي درباره عوارض شيميايي مي گويد:
چند ساعت بعد که شرايط کمي آرام شد، احساس سوزش چشم و پوست مي کردم. تنگي نفس و حالت تهوع هم امانم را بريده بود. با مجروحين ديگر به بيمارستان اهواز منتقل شدم و در آنجا تحت درمان قرار گرفتم. ولي به علت شدت جراحات ديگر به منطقه برنگشتم.

بازمانده عمليات خيبر به بيان مشکلاتش در سالهاي بعد از جنگ مي پردازد: سال 70 عوارض شيميايي در بدنم نمايان شد. به همين علت هر چند ماه يکبار در بيمارستان بستري مي شوم. به علت آلودگي هواي تهران ساکن کرج هستم ولي رفت و آمد به بيمارستان برايم مشکل است.

از خانواده اش مي پرسيم :
سال 1337 با خانم «زهرا شاهدي» ازدواج کردم و ثمره اين زندگي مشترک چهار فرزند به نام هاي «مينا» ، «جميله» ، «مرضيه» و «محمود» است.

وي درباره فرزندش محمود اظهار مي دارد:
با پسرم محمود در جبهه بوديم. او در عمليات کربلاي 5 دچار موج گرفتگي شد و در حال حاضر در بيمارستان صدر تحت درمان است. او دو فرزند دارد. مشکلات پسرم خيلي بيشتر از من است، زماني که دچار مشکلات عصبي مي شود ديگر نمي تواند خودش را کنترل کند و همين موضوع باعث استرس و نگراني هميشگي فرزندانش شده است.

علي محمد رضا تالحي در آخر از آرزوهايش مي گويد: آرزو مي کنم مردم کشور هميشه در صلح و آرامش زندگي کنند. جوانان نسل امروز که در يک دوره حساس و خطرناک هستند هوشيار و آگاه باشند و راه قرآن و شهدا را ادامه بدهند.
از خداوند مي خواهم تا زماني که سرپا هستم زنده بمانم و در بيمارستان از دنيا نروم. دوست دارم در پيشگاه خداوند سربلند حاضر شوم.

ابوالفضل نسائي
————–
منبع: بانک جامع طليعه

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 50 = 57