گفت‌وگو با جانباز شيميايي ابراهيم سعادت فر

گفت‌وگو با جانباز شيميايي ابراهيم سعادت فر

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم

ابراهيم سعادت‌فر از جانبازان شيميايي 70 درصد دفاع‌مقدس و يکي از اعضاي هيأت مديره قربانيان سلاح‌هاي شيميايي جنوب شرق کشور است. اين جانباز نزديک به 70 ماه در جبهه‌ها حضور داشته است.

ابراهيم وقتي مي‌خواست سال 1360 وارد جبهه شود به علت سن کم با اعزامش مخالفت مي‌شود اما با اصرار زياد پا به جبهه مي‌گذارد. 17 سال سن داشت و محصل بود بنابراين تحصيل را رها مي‌کند و راهي سرزميني مي‌شود تا تحصيل را به گونه‌اي ديگر ادامه دهد.

23 بهمن‌ماه سال 1364 در سنگري به همراه بچه‌هاي اطلاعات در لبه شمالي اروند رود نشسته بود ساعت 6 صبح ناگهان صداي هواپيماي دشمن شنيده مي‌شود از صداي آن مي‌شد فهميد که محل رها شدن بمب‌ها سنگر آنهاست و حتي مي‌شد تشخيص داد که بمب‌ها شيميايي هستند، سه تا از بمب‌ها سه طرف سنگر آنها رها مي‌شوند.

بمب‌ها به قدري نزديک ابراهيم و دوستانش رها مي‌شوند که مواد به صورت مايع روي بدن آنها مي‌پاشد يکسري ماسک و وسايل حفاظتي در آنجا بود که آنها استفاده مي‌کنند عده‌اي از بچه‌ها هم مشغول صبحانه خوردن بودند که آوار روي آنها مي‌ريزد بچه‌هاي اطلاعات برمي‌خيزند و آنها را از زير آوار بيرون مي‌آورند.

ابراهيم به همراه شهيد”يوسف الهي”، شهيد”يزداني” و شهيد”شمس الديني” به سمت منطقه درگيري حرکت مي‌كنند و با قايق به آن طرف اروند مي‌روند، شهيد شمس الديني چون يکبار ديگر شيميايي شده بود حالش به هم مي‌خورد و بعد از آن شهيد يوسف الهي، آنها را لب آب مي‌آورند تا به بيمارستان منتقل شوند.

ابراهيم به خط مقدم مي‌رود، او هم شش ساعت بعد حالش به هم مي‌خورد و عقب مي‌آيد و به بيمارستان فاطمه الزهرا که در بيابان‌هاي نزديک آبادان بود منتقل مي‌شود.

اتوبوسي که صندلي‌هاي آن را برداشته بودند و به عنوان آمبولانس استفاده مي‌شد، 18 نفر از مجروحين بمباران شيميايي را به شهر اهواز مي‌برد. بيشتر آنها دهان و چشمهايشان ورم کرده بود و نمي‌ديدند، پوست آنها به شدت تاول زده بود و از بدنشان جدا مي‌شد.

وقتي به بيمارستان شهيد”بقايي” اهواز مي‌رسند از آمبولانس بيرون مي‌آيند و چون چشم‌هايشان به خاطر اثرات مواد شيميايي نمي‌بيند هفت نفر از آنها دستانشان را به هم مي‌دهند و چون ديد چشم‌هاي جانباز”حسين متصدي” بهتر از سايرين بود او جلو حرکت مي‌کند و سايرين پشت سر او وارد بيمارستان مي‌شوند.

به علت بمباران شيميايي 8500 نفر از فرزندان رشيد ايران اسلامي از ميدان جنگ خارج مي‌شوند، ابراهيم و دوستانش را به تهران مي‌برند. در فرودگاه عده‌اي از مردم به استقبال آنها مي‌آيند. هر کس کاري براي ورود مجروحين انجام مي‌داد. يکي شيريني و شربت پخش مي‌کند و ديگري کاري ديگر. آنها دو روز در بيمارستان بقيه‌الله تهران بستري مي‌شوند.

ابراهيم ديگر بدنش بي‌رمق مي‌شود بعضي از قسمت‌هاي پوست بدن و صورتش از بين مي‌رود و شدت تاول‌ها به حدي مي‌رسد که به هر سمتي مي‌چرخد تاول‌ها پاره مي‌شوند. ورم چشم‌ها به حدي مي‌رسد که براي ديدن اطرافش مي‌بايست با دست پلک‌هايش را بالامي برد تا دنياي اطرافش را به سختي ببيند.

بعد از اين دو روز از ابراهيم مي‌پرسند براي درمانت مي‌خواهي به کدام يک از کشورهاي اروپايي آلمان، اتريش و… اعزام شوي؟ او اتريش را انتخاب مي‌کند.

دو يا سوم اسفندماه بيش از 200 نفر از مجروحين شيميايي آن حادثه را به شهر «وين» در اتريش مي‌برند و از آنجا نيز به بيمارستاني در شهر زالسبورک منتقل مي‌کنند. صداي ناله مجروحين همچنان شنيده مي‌شود. در مدتي که در بيمارستان بستري بودند پژوهشگران آلماني، دانشمندان نظامي، سازنده‌هاي بمب، گروه‌هاي تحقيقاتي و روزنامه‌نگاران هر روز به ملاقات آنها مي‌آيند.

ابراهيم معتقد است: “قطعاً آنها نمي‌آمدند که کاري براي مجروحين انجام دهند چرا که اگر هدف آنها کمک و خدمت به بشر بود اين بمب‌ها را نمي‌ساختند. آنها مي‌آمدند تا با نمونه‌برداري از پوست مجروحين، بررسي شدت آثار جراحات و خونگيري فرمول‌هاي بمب‌هاي شيميايي را تغيير دهند تا در زمان‌هاي ديگر اثرات آنها را بيشتر يا کمتر کنند” در کنار اين ديدارها مراحل درمان نيز انجام مي‌شد.

تعداد ملاقات‌هاي آنها اينقدر زياد مي‌شود که ديگر قابل تحمل نبودند بنابراين ابراهيم و دو نفر از دوستانش که در يک اتاق بستري بودند مي‌خواهند تا با هماهنگي سفارتخانه براي آنها ملاقات ممنوع بگذارند و اين کار انجام مي‌شود.

براي هر مجروح دو پرستار گذاشته مي‌شود که مي‌بايست هر چهار ساعت يکبار تمام بدن را سه بار با آب و داروهاي مختلف شستشو دهند.

در يک ماهي که ابراهيم در شهر زالسبورک بستري بود چشمهايش جايي را نمي‌ديدند. بعد از آن از طريق سفارتخانه به نقاهتگاهي در آلمان منتقل مي‌شود و در آنجا پروفسوري آلماني به ملاقات او مي‌آيد.

ابراهيم از او مي‌پرسد: “شما که تحصيلات پزشکي داريد آيا نمي‌دانيد داروي ما چيست تا چشمان ما بهبود يابد”؟ پروفسور ابتدا از ابراهيم مي‌پرسد: اگر به کشورتان بازگرديد باز هم به جنگ مي‌رويد؟ ابراهيم مي‌گويد: “بلي”، پروفسور پاسخ مي‌دهد: اين موادي که عليه شما به کار رفته است موادي است که در ضرادخانه‌هاي سري ارتش ساخته مي‌شود و عليه نسل بشر به کار مي‌رود فرمول اين مواد را به ما نمي‌دهند تا ما براي آن دارويي بسازيم.

ابراهيم دوباره مي‌پرسد: “چرا کشورهاي اروپايي که خود را طرفدار حقوق بشر مي‌دانند اين بمب‌هاي شيميايي را مي‌سازند”؟ پروفسور که فقط علم پزشکي را مي‌داند، پاسخ مي‌دهد: اين سلاح‌ها براي دفاع ساخته مي‌شود و آلمان خودش هم دارويي براي درمان اثرات آن ندارد.

پروفسور آلماني دارويي به ابراهيم مي‌دهد و به او مي‌گويد تا اينجا هستي از اين دارو استفاده کن و داخل چشمت بريز و در فرودگاه تهران اين دارو را بشکن. ابراهيم مي‌پرسد: چرا؟ به او پاسخ مي‌دهد: چون اگر بيشتر از آن استفاده کني قرنيه چشم شما به کلي از بين مي‌رود و ديگر جايي را نمي‌بيني. آن پروفسور رو به دوست ابراهيم مي‌کند و مي‌گويد: اگر او اين دارو را نشکست تو اين کار را انجام بده، ابراهيم 12 روز را هم در آلمان سپري مي‌کند.

او علي‌رغم استفاده از اين دارو فقط ورم چشم‌هايش کم مي شود و ديد چشمش بهبود چنداني نمي‌يابد. بعد از اين 12 روز ابراهيم را از آلمان به وين و از آنجا نيز به تهران مي‌برند و در فرودگاه دوستش داروي چشم او را مي‌شکند.

او در آنجا به يکي از دوستان همرزمش برمي‌خورد. او را نمي‌شناسد چرا که او نيز مجروح شيميايي بوده و به علت اثرات مواد شيميايي لاغر شده بود و قابل شناسايي نبود. اينجا بود که ابراهيم فهميد 23 بهمن سال 1364 آخرين باري بوده که دنياي اطرافش را به خوبي ديده است.

در فرودگاه متوجه مي‌شود که 13 نفر از همرزمانش از جمله ” يوسف الهي، “هندوزاده”، “کياني”، “آتش افروز”، “محمدي”، “وزيري” و… از آن سنگر در عمليات والفجر8 در منطقه اروند در اثر بمباران شيميايي لباس شهادت بر تن کرده‌اند.

ابراهيم وقتي که بهبود مي‌يابد تا پايان جنگ براي خدمت به نظام و انقلاب در جبهه‌ها مي‌ماند.

ابراهيم از آن روز به بعد با وجود عمل قرنيه و استفاده از سلول‌هاي بنيادي و درمان‌هاي مکرر نور چشمانش برنمي‌گردد و هر روز کم سوتر مي‌شود.

اين جانباز شيميايي که اکنون 46 سال دارد و داراي چهار فرزند است به جوانان مي‌گويد:”جوانان هوشيار باشيد علم روز دنيا را فرابگيريد اما فرهنگ کشورهاي غرب را ياد نگيريد. اگر شما در علم و تکنولوژي پيشرفت کنيد قطعاً با فرهنگ غني‌اي که داريد سرآمد دنيا خواهيد بود، ايران اسلامي براي تداوم اين انقلاب بهاي کمي نپرداخته است”.

ابراهيم مي گويد:” براساس اعتقاداتم به جبهه رفتم و هنوز هم از اعتقادات خود صرف‌نظر نکرده‌ام و تا زنده‌ام مدافع انقلاب و رهبري هستم و از هيچ خدمتي دريغ نخواهم کرد”.

ابراهيم سعادت‌فر، خبرنگار
—————
منبع: خبرگزاري ايسنا