مصاحبه با دکتر احمد عبدالهي

مصاحبه با دکتر احمد عبدالهي

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم
با درود به ارواح طيبه‌ي شهداي دفاع مقدس و گراميداشت اين هفته و ياد و خاطره همه شهدا بخصوص شهداي عرصه بهداشت و درمان دفاع مقدس،
آنچه که در دفاع مقدس در حوزه‌ بهداشت و درمان مي‌توان به عنوان سرفصل و نقاط برجسته‌ آن ياد کرد لطف الهي و همت و مدد دست‌اندرکاران و متوليان بحث بهداشت و درمان و فرماندهان بهداري رزمي دفاع مقدس اين است که به موازات پيشرفت جنگ و فتح‌الفتوحاتي که ما در عرصه‌هاي مختلف داشتيم در حوزه‌ بهداشت و درمان بحمدالله مي‌شود گفت که نه تنها به موازي که شايد بشود گفت جلوتر و پيشقدم‌تر از حوزه‌هاي ديگر رشد داشتیم به طوري که در ابتداي جنگ ما از بهداري و مرکز درماني، يک مرکز خيلي کوچک در حد يک اتاق 3در 4 محقر در عمليات‌هاي ابتداي جنگ داشتيم که خوب نياز جنگ و ضرورت جنگ و شرايط آن زمان سبب شد که سير صعودي و ارتقاء خاصي را ما در حوزه‌ درمان و بهداري جنگ شاهد باشيم به طوري که در اواخر جنگ ما بيمارستان‌هاي صحرايي در فاصله‌ سه يا چهار کيلومتري خط مقدم داشتيم و پيچيده‌ترين عمل‌هاي جراحي، سنگين‌ترين عمل‌هاي جراحي در اين بيمارستان‌ها انجام مي‌شد و نجات جان مصدومين و مجروحين ما را در برداشت. يعني اگر ما اين فلش را بخواهيم طي کنيم از يک اتاق کوچک 3 در 4 تا يک بيمارستان صحرايي مجهز که از تمام تجهيزات و تکنولوژي روز در سال‌هاي دفاع مقدس برخوردار بود و در کنار آن مجموعه‌ رسيدگي به درمان مجروحين که فرآيندهاي متعددي دارد همچون حوزه‌ي امداد و انتقال که ما در هر عملياتي قريب به چهارصد تا پانصد دستگاه آمبولانس _که اگر همين الان بخواهيم در يک مجموعه‌اي آماده کنند يک مقدار کار مشکلي هست_ آمبولانس‌هاي متعدد زميني، هوايي و در بعضي موارد دريايي را شاهد بوديم.
من اگر بخواهم در حوزه‌ بيمارستان‌هاي صحرايي که اشاره کردم عرض کنم خدمتتان، ما در عمليات‌هاي اوليه زمان جنگ مثل عمليات رمضان_عمليات‌هاي سال‌هاي 60، 61_ در يک بيمارستان‌هايي که اسم بيمارستانش را فقط به واسطه‌ اين يک ترکيبي که از تيم‌هاي مختلف پزشکي داشتيم اطلاق مي‌شد بگوييد برخوردار بود. در واقع ما در آن مراکز بوديم که يکي دو سال بعد تبديل شد به سوله‌هاي زيرزميني مثل بيمارستان خاتم‌الانبياء(ص) که در عمليات خيبر به کارگيري شد که يک بيمارستان صحرايي سوله‌اي بود که همان بيمارستان خدمات قابل توجهي و شاياني داد و جان بسياري از مجروحين ما را نجات داد. تقريباً مي‌شود گفت اين نقطه‌ آغازين بيمارستان‌هاي صحرايي بود تا اينکه در يکي دو سال بعد بهداري جنگ، مهندسي جنگ و مهندسي بهداري به اين نتيجه رسيد که بروند به طرف بيمارستان‌هاي پيش‌ساخته که از قالب رينگي بود که اين رينگ‌ها را رويش تلي از خاک قرار داده مي‌شد که مقاوم بود در برابر بمباران و حملات هوايي که دشمن داشت. خوب اين يعني اين که فضاي داخلي بيمارستان که جراح و پزشک‌هاي متعدد دارند در اطاق عمل و در بخش‌هاي مختلف اورژانس کار مي‌کنند يک فضاي امني باشد که اين يک سازه‌ي مقاومي را مي‌طلبيد.بعد از اولين بيمارستان‌هاي ما که در سال‌هاي 62_63  تقريباً شکل گرفت، ما رفتيم به سمت بيمارستان‌هاي رينگي که از قالب‌هاي بتوني تشکيل شده بود و 2 تا 3 متر هم خاک روي اين قرار مي‌گرفت که از نماي بيروني يک تلي از خاک بود و يک تپه نشان مي‌داد ولي خوب در درون آن و دل آن خاک شما مي‌ديديد که عمل‌هاي جراحي‌ مختلف در جهت نجات جان مصدوم و مجروح انجام مي‌شود.

 گل سرسبد اين بيمارستان‌هاي صحرايي در عمليات‌هايي که در جزيره‌ فاو انجام شد (مثل عمليات والفجر هشت) که بهترين بيمارستان ما در این سير صعودي بيمارستان فاطمه زهرا(س) بود به کار گرفته شد. همين بيمارستان در طول عمليات والفجر هشت دچار بمباران سنگين دشمن قرار گرفت و خوشبختانه اين بيمارستان با آن سازه‌ محکمي که داشت هيچگونه خلل و اختلالي در کارکردش به وجود نيامد. خوب حالا آن بمب بالاي سر آزمايشگاه خورده بود و بخش‌هاي ديگر بيمارستان کار خودش را انجام مي‌داد ولي آن آزمايشگاه، آن بخشي که آسيب ديده بود مثل يک اتاق در نظر بگيريد که آن اتاق فرض کنيد تا يکي دو روز نياز به بازسازي داشت ولي ساير بخش‌ها کار خودش را انجام مي‌داد. وقتي وارد بيمارستان مي شديد شما تصور نمي‌کرديد که اين يک بيمارستان صحرايي است. هم از قواره‌‌ي شکل و شمايل ديوارهايش و هم تجهيزات دروني‌اش و هم پرسنلي که وجود دارد يعني اگر که در يک نگاه در اين بيمارستان مي‌رفتيد تصور مي‌کرديد يک بيمارستان شهري است. بيمارستان شيک، مرتب و از همه حيث مجهز و جالب توجه اين که ما براي اولين بار در بيمارستان صحرايي فاطمه‌الزهرا(س) در تمام تاريخ (در هيچ کجاي دنيا سابقه ندارد) که ما جراحي مغز و اعصاب را در بيمارستان صحرايي راه‌اندازي کرديم. يعني عمل جراحي مغز و اعصاب براي اولين بار در بيمارستان صحرايي که بعد از آن در تمام عمليات‌ها از تيم‌هاي جراحي مغز و اعصاب استفاده مي‌کرديم. علت راه‌اندازي اين بود که بيشترين آسيب‌هايي که ما داشتيم از ناحيه‌ سر بود به دليل اينکه استفاده از کلاهخود خيلي رايج و رسم نبود البته در مقاطعي از جنگ مثل سال‌هاي 65 به بعد ديگر فرهنگ شد و جا افتاد ولي در مجموع لطمات و تلفات و جراحت‌هايي که مجروحين ما داشتند عمدتاً از ناحيه‌ي سر و صورت بود که مسئولين را به اين فکر واداشت که بروند و جراحي مغز و اعصاب را راه بيندازند که الحمدلله راه‌اندازي شد و جان بسياري از مجروحين ما را نجات داد.

در سير صعودي اين مراکز بيمارستاني، بيمارستان علي ابن ابيطالب(ع) (در محور شلمچه)و بيمارستان امام حسين(ع) در محور پاسگاه زيد – شلمچه که اينها خدمات شاياني دادند. مثلاً در هر کدام از اين بيمارستان‌ها در يک عمليات بيش از پنجاه تا شصت هزار مجروح را امدادرساني کرده و به درمان آنها پرداختند. مثلاً من يادم نمي‌رود که در عمليات کربلاي 4 و 5 در بيمارستان علي ابن ابيطالب(ع) سيل مراجعين مجروحين و مصدومين به طوري بود که مجروحين غالباً در برانکارد بودند و آنها را درفضاي بيروني وقتي نگاه مي‌کردي يک سيل سنگين مجروح بود. من عرض مي‌کنم که چهار هزار تا پنج هزار مجروح را در يک بازه‌ زماني دو، سه ساعته درمان کردن کار سنگيني است و کار ساده‌اي نيست. همين الان يک اتفاقي که مي‌افتد (در حال حاضر که سال 89 هستيم) اگر يک زلزله‌اي بشود و صد، دويست يا پانصد نفر مجروح داشته باشد متوليان امر در حوزه‌ بهداشت و درمان دست و پاي خودشان را گم مي‌کنند يعني نمي‌دانند چطور اداره کنند يک جمعيت پانصد نفري مجروح را، چه برسد به اينکه پنج‌هزار نفر در آن واحد باشند. اين جز امداد الهي و جز همتي که در مسئولين بهداشت و درمان زمان جنگ بود چيز ديگري نبود و اين به موازات پيشرفت‌هايي بود که اشاره کردم در همه‌ حوزه‌ها داشتيم در دفاع مقدس. اطلاع داريد که پيچيده‌ترين عمليات را که طراحان و تئوري‌پردازان نظامي در حل معماي آن ، در اين که با چه شگرد و چه شيوه‌‌ها و چه اصولي مي خواهند اين فتح‌الفتوح را انجام بدهند، مانده بودند و نمي‌توانستند کالبدشکافي کنند و حلاجي کنند و معادل همين را ما در حوزه‌ بهداشت و درمان داشتيم. دشمن ما مي‌دانست که نحوه‌ عمليات‌هاي ما به گونه‌اي است که ما مجروح احتمالاً زياد داشته باشيم و اينکه چطور مي‌خواهيم اين مجروحين را اداره کنيم و درمان کنيم يکي از معماهاي معمولي دشمن بود ولي به لطف خدا ما همه‌ اين خدمات را مي‌توانستيم به بهترين نحو و به بهترين شيوه‌ خودش در بيمارستان‌هاي صحرايي آن هم به شيوه‌ خاص انجام دهیم.

يکي از مهمترين ويژگي‌ها که در زمان دفاع مقدس شايد بشود گفت که رکورددار بوديم بحث امداد و انتقال بود. در همه‌ جاي دنيا تا قبل از اتفاقي که در جنگ تحميلي بر ما عارض شد معمولاً سرعت امداد و انتقالي که در دنيا وجود داشت، جنگ کره، جنگ ويتنام، جنگ‌هاي مختلفي که وجود داشت کمتر از نيم ساعت نبود. يعني سرعت امداد از خط مقدم، فردي که مجروح مي‌شد تا عقبه انتقال پيدا کند عموماً بين 40 دقيقه تا يک ساعت بود حالا حداقل به نيم ساعت. و اين در همه‌ مستنداتي که وجود دارد مي‌شود مراجعه کرد و ديد . اما ما بحمدالله توانستيم در اين حوزه رکورددار باشيم يعني سرعت امداد و انتقال را ما به 10 الي 15 دقيقه رسانديم و اين يکي از برکات جنگ بود يعني يکي از ويژگي‌هاي جنگ بود که ما از آن زمان طلایی(golden time) مجروح استفاده بکنيم که در آن زمان جان مجروح را نجات بدهيم. اين يکي از بارزترين هست.

ويژگي‌ دوم تجهيزات مدرن و به روز. همان زمان من يادم هست که ما پيچيده‌ترين تجهيزات و به‌روز ترين تکنولوژي را در بيمارستان‌هاي خودمان داشتيم به طوري که در مراکز استان و در پايتخت کشورمان نداشتيم. چون همه‌ نگاه‌ها به طرف جنگ بود تجهيزات مدرن هم در خدمت جنگ بود. ما در بيمارستان‌هاي صحرايي‌مان از بهترين امکانات برخوردار بوديم و من يادم هست که خيلي از همکاران‌مان که مي‌آمدند مي‌گفتند ما با اين سيستم و اين دستگاه هنوز کار نکرديم. اين هم از ويژگي دوم که ما در جنگ داشتيم.
ويژگي سوم بردن مرکز درماني به خط مقدم و نزديکي مرکز درماني به خط مقدم. عموماً در همه‌ جنگ‌هاي دنيا وقتي نگاه کنيد ،پايه را گذاشته‌اند براي امداد و انتقال و کمتر مرکز بيمارستاني را مي‌آورند، اگر هم بياورند در فاصله‌ 50 کيلومتري و در اين فضاها هست. يعني نزديک‌ترين عقبه‌ درماني ارتش‌هاي دنيا حداقل چهل، پنجاه کيلومتري است ولي ما در جنگ‌هاي مختلف‌مان اين را آورديم تا فاصله‌ چهار پنج کيلومتري خط مقدم. ما در اين فاصله بيمارستان‌هاي صحرايي‌مان را احداث کرديم. من يادم هست در يکي از عمليات‌ها اصلاً بيمارستان صحرايي ما دقيقاً در محور لجمن بود. يعني ما محوري‌ترين خط روبرويمان دشمن بود. البته اين به تناسب مقتضيات زماني بود، ولي به هر حال رفتيم به سمتي که فاصله‌ مرکز درماني‌مان را با خط مقدم کم کنيم کمتر در دنيا اين اتفاق افتاده است. موضوع بعدي ناوگان آمبولانسي ماست.

عرض کردم که يکي از ويژگي‌هاي برجسته‌ زمان جنگ اين است که ما مراکز درماني را تا پاي خط در کوتاهترين فاصله‌ خط مقدم مي‌برديم. يکي از بارزترين و برجسته‌ترين ويژگي‌هاي اين مراکز درماني اين بود که ما در زمان جنگ سنگين‌ترين عمل‌های جراحی را که شايد مثلاً مي‌گويم يک عمل جراحي قريب به 10 تا 12 ساعت طول مي‌کشيد. واقعاً خسته‌کننده، واقعاً سنگين را الحمدلله در اين بيمارستان‌هاي صحرايي که اشاره کردم  انجام مي‌شد و نجات جان مجروح و مصدوممان بود. يکي ديگر از ويژگي‌هاي بيمارستان‌هاي صحرايي ما، تکامل تدريجي و روند صعودي مراکز درماني و بيمارستان‌هاي صحرايي در زمان جنگ بود در واقع دو برابر(دوبليکيت) شدن بيمارستان‌هاست. اين هم در نوع خودش در دنيا بي‌نظير است. يعني علاوه بر اينکه مرکز درماني خاص مجروحين بود و کساني که در اثر تروما و ترکش خمپاره و انفجارات و امثالهم زخمي شده‌ بودند، يک عضوي از بدنشان قطع شده بود، خونريزي داشتند و موضوعات ديگر اينها در يک بخشي از بيمارستان بستري، مداوا و درمان مي‌شدند. يک بيمارستان ديگري داشتيم بنام  بيمارستان ش.م.ه که مخصوص مصدومين شيميايي بود. مي‌دانيد که در زمان جنگ دشمن بعثي ما عراق، چندين بار در همه‌ عمليات‌هاي ما از سلاح‌ شيميايي استفاده کرد ، مصدومين شيميايي را نمي‌شود با مصدومين و مجروحين ديگر بياوريم و درمان کنیم. ضمن اينکه آلودگي ايجاد مي‌کرد و مشکلات خاص خودش را داشت. ما در نتيجه مثلاً مي‌گويم در بيمارستان‌هاي علي‌ابن ابيطالب که در محور شلمچه بود و يا بيمارستان امام حسين (عليه السلام) که در محور پاسگاه زيد بود و شلمچه بود آنجا دو بيمارستان در يک محدوده داشتيم. يک بيمارستان که براي مجروحين بود و بيمارستان ديگر خاص شيميايي‌ها بود که بخش ویژه (ICU) داشت، در قسمت دوش‌ها، ده‌ها دوش و شايد قريب به 100‌ دوش حمام داشت که براي رفع آلودگي مصدومين مختلف بود که بيايند و رفع آلودگي بشوند و بعد آنهايي که لازم است در ICU بستري بشوند، آنهايي که لازم است در اورژانس شيميايي بستري بشوند.

اين هم يکي از نکاتي است که ما در هيچ کجاي دنيا نداشتيم و نداريم ضمن اينکه ما هم تجربه‌ اولمان بود. يعني اولين بار بود که در کشورمان اين جنگ هشت ساله اتفاق افتاده بود و مجموعه‌اي، مرکز درماني تحت عنوان بيمارستان شيميايي را ما داشتيم مضاف بر اينکه اين بيمارستان صحرايي مجهز و کاملي که وجود داشت، يک اعتماد به نفس قوي به رزمندگان ما مي‌داد. يک پوششي حمايتي خيلي خوبي داشت که آنها محکم‌تر و با صلابت‌تر به جنگ و رزم خودشان ادامه مي‌دادند. وقتي رزمنده‌اي مي‌دانست که يک مجموعه‌اي هست که بتواند پشتيباني بکند اگر احياناً مجروح يا زخمي شد اينجا مداوا مي‌شود اين باعث تقويت روحيه است. علاوه بر خود رزمنده ، فرماندهان دفاع مقدس هم اين اعتماد به نفس و اين اطمينان خاطر را داشتند که در پشتيباني بهداشت و درماني از يک پشتيباني قوي برخوردارند. در مجموع اينطور مي‌توان گفت که بخش بهداشت و درمان يک رشد فوق‌العاده شتابان و سريع داشت که ما اين آهنگ رشد را وقتي الان مقايسه مي‌کنيم می بینیم در اين سه چهار سال اخير علوم پزشکي رشد بسيار زيبا و فزاينده‌اي کرده است اما در زمان جنگ علم پزشکي خيلي آن قله‌ها را فتح نکرده بود اما بهداري زمان جنگ توانست اين قله‌ها را فتح کند و ما به پيشرفت خارق‌العاده و خيره‌کننده اي دست پيدا کرده بوديم که واقعاً در نوع خودش بي‌نظير است. الان با گذشت بيش از 20 سال از دفاع مقدس به جرأت مي‌توانم بگويم در هيچ کجاي دنيا چنين مراکز درماني کامل و مجهزي را نداشتيم. الان هم اگر اتفاقي بيفتد ما با اتکا به همان تجربه‌ ذيقيمت و گرانقيمتي که پيدا کرديم مي‌توانيم در مقابل تمام تهديداتي که در حال حاضر  در حوزه بهداشت و درمان وجود دارد خوب ظاهر شويم و وظيفه و رسالت خودمان را ايفا کنيم.

بحث بعدي که اشاره شد، خوب است و خالي از لطف نيست داشته باشیم موضوع امداد و انتقال هوايي‌ است. عرض کردم يکي از برجستگي‌هاي ما فاصله کوتاه امداد و انتقال هست. ما در زمان جنگ توانستيم در حداقل زمان خودش اين انتقال را انجام دهيم. اين به شيوه‌هاي مختلف بود، يکي از آنها امداد و انتقال زميني بود که با استفاده از آمبولانس‌هاي معمولي و آمبولانس‌هاي طراحي شده خودمان، يعني ما صندلي اتوبوس‌هاي معمولي را برداشته بوديم و اينها را تبديل کرده بوديم به اتوبوس‌هاي آمبولانسي. در هر عملياتي ما بالاي 100 دستگاه، 150 دستگاه. بسته به حجم عمليات از اين اتوبوس‌هاي آمبولانسي استفاده مي‌کرديم. اين در حوزه امداد و انتقال زميني بود.

ما يک بحثي در زمينه امداد و انتقال هوايي داشتيم که با همکاري برادران هوانيروزمان بود که با هماهنگي که انجام مي‌داديم بلافاصله مجروحيني که در بيمارستان صحرايي امکان معالجه و مداوا نداشتند و يا ضرورتا نياز بود به يک عقبه و يک مرکز درماني ديگر منتقل شوند، اين امداد و انتقال انجام مي‌شد و بلافاصله، معمولا در هر عملياتي چند فروند از اين بالگردهاي شنوک – که عمدتاً شنوک بود- در خدمت مجروحين و رزمندگان بود، در بيمارستان‌ها استقرار پيدا مي‌کرد و يا بر حسب ضرورت درخواست مي‌شد به منطقه مي‌آوردند و آن مأموريت اصلي را ايفا مي‌کرد. در عمليات‌هاي مختلف چندين پرواز هوايي داشتيم يعني امداد و انتقال هوايي ما صورت مي‌گرفت، علي‌رغم اين که ما در حوزه امداد و انتقال هوايي به شکل ويژه کار خارق‌العاده به معنای کار جديدي انجام نداده بوديم، کار ويژه‌اي انجام نداده بوديم ولي امر امداد و انتقال خيلي خوب صورت مي‌گرفت، بر حسب ضرورت. يک بخشي ، چون حجم مجروحين زياد بود ،ازخط مقدم در بيمارستان صحرايي ، انتقال هوايي از اين نقطه شروع مي‌شد، از بيمارستان صحرايي به عمدتاً در خوزستان به بيمارستان‌هاي شهر اهواز و از اهواز به ساير مراکز استان که با هواپيماهاي نظامي، هواپيماهاي ارتش جمهوري اسلامي اين امر امداد و انتقال صورت مي‌گرفت که اين به تعداد مجروح، به شرايط متفاوت بود و از اين ناوگان آمبولانس هوايي به اين شکل ما استفاده مي‌کرديم. اين مجموعه امداد و انتقالي است که اشاره شد.

– سوال: خيلي ممنون آقاي دکتر. در ادامه صحبت‌ها اشاره داشتيد به سير تکامل بيمارستان‌هاي صحرايي که به خوبي هم برشمرديد اينها را، من اينجا اين سوال برايم پيش مي‌آيد که با آن حجم مجروح، روش‌هاي معمول درمان قطعا جواب نمي‌داد و مستلزم يک سري ابتکارات بود، اگر در اين خصوص هم قدري برايمان صحبت کنيد ممنون مي‌شوم!!؟
ببينيد در پروسه درمان، قبل از بيمارستان تکنيک‌هايي که در قالب يک بهيار و يک پزشکيار هست هم روش‌هاي خاص خودش را دارد اما بهترين روشي که ما در زمان جنگ استفاده مي‌کرديم، خيلي هم کاربرد داشت، خيلي هم زيبا بود همين چفيه رزمندگان بود، از اين چفيه به عنوان گارو استفاده مي‌شد که اين هم فوق‌العاده جواب مي‌داد و بسيار خوب بود و همه رزمندگان بدون استثناء اين چفيه را داشتند. و براي بند آوردن خون، فرض کنيد اگر ترکشي به پا يا دست خورده باشد به راحتي با آن چفيه قسمت بالاي عضو را مي‌شود بست و  عمليات جلوگيري از خونريزي و انسداد رگ که خونريزي صورت نگيرد انجام مي‌شد. يکي از بهترين خلاقيتها در زمان جنگ خارج از مراکز درماني بود.
در مراکز درماني، يعني در بيمارستان، پروسه جراحي يک پروسه تعريف شده، علمي بر اساس مستندات و آنچه که در منابع و مراجع هست انجام مي‌شود ولي همزمان در همانجا ما گاهي اوقات به شکل روتين يک عمل جراحي که مي‌خواهد انجام شود عمل دومي را همزمان انجام نمي‌دهند و در بيمارستان‌هاي صحرايي اين شرايط بوجود آمد که مثلا متخصص جراح ما روي شکم مريض کار مي‌کرد و ارتوپد ما روي پاي مريض، همزمان. البته اين به ندرت بود ولي بالاخره اين امکان وجود داشت. اين به شکل طبيعي در درمان بيماران عادي، يکي يکي و آن هم با فاصله يعني مثلا امروز اگر مريضي نياز به جراحي دارد فقط همين عمل‌اش انجام مي‌شود و اگر عمل پا داشته باشد و نياز باشد ارتوپد روي پايش کار کند، اين بايد در يک فرصت ديگري انجام شود، همزماني دو تا تيم جراحي معمولا در شکل روتين و کتابي‌اش انجام نمي‌شود ولي در زمان جنگ اين بر حسب ضرورت براي حفظ و نجات جان مجروح بايد اين کار انجام مي‌شد و بعضا اين اتفاق مي‌افتاد
– بسيار متشکر، دست شما هم درد نکند
—————-
يزد – رزمايش و اجلاس سراسري پزشکي در دفاع مقدس، 31 شهريور – 7 مهرماه 89