مصاحبه با تني چند از خواهران امدادگر دفاع مقدس

مصاحبه با تني چند از خواهران امدادگر دفاع مقدس

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم

عراقيها وقتي به جسدي مي‌رسيدند كه علامت سپاه داشت سر او را از تنش جدا مي‌كردند.
اينجانب به زنان پرافتخار ايران مباهات مي‌كنم. امام خميني (ره)
زنان قهرمان پرور و مسلمان ايراني امسال در حالي سالروز تولد حضرت زهرا(سلام‌الله‌عليها) (روز زن) را گرامي داشتند كه همرزمان آنان در جبهه و پشت جبهه حماسه آفريني مي‌كردند حماسه‌هايي كه امت اسلامي هرگز آنان را فراموش نخواهند كرد و خاطره فداكاري‌ها و جانبازي‌هاي آنان را در بهترين صفحات تاريخ خود ثبت و ضبط خواهد نمود و بدون شك فرزندان آينده اين سرزمين به داشتن چنين مادراني خواهند باليد و راه و روش آنان را سرمشق رفتار و اعمال خويش قرار خواهند داد اگر چه در تاريخ گذشتگان زنان افتخارات شاياني كسب كرده‌اند اما رشادت‌هايي كه زنان مسلمان در صدر اسلام و زنان ايراني در دوران انقلاب از خود نشان داده‌اند مهيج‌تر و حركت آفرين‌تر از سايرين مي‌باشد زيرا كه اينان ضمن حفظ و حراست از سنگرهاي حجت و حيا وعفت پا بپاي برادران و پدران خويش تيشه بر پايه‌هاي كاخ استكبار جهاني و استبداد داخلي فرود آوردند و با حضور دائم در صحنه باعث ماندن مردان در جبهه و با قرار گرفتن در پيشاپيش سپاه عرق شرم را بر لشكريان طاغوت سرازير و با نگاه در چشمان دشمن سلاح را در دستانشان بي حركت نمودند و در اين زمان نيز در جريان جنگ تحميلي با ايثارهاي خود همچنان حماسه مي‌آفرينند و همين‌ها هستند كه امام درباره ايشان مي‌گويد‌« اينجانب به زنان پر افتخار ايران مباهات مي‌كنم» با هم در جبهه به سراغ آنان مي‌رويم تا دلايل اين مباهات را از نزديك ببينيم.
بلافاصله پس ورودمان به غرب خونين شهر به محل استقرار خواهران سپاه رفتيم در آنجا هر كس را مشغول كاري ديديم عده‌اي در حال تدارك وسايل مورد نياز براي تشكيل يك درمانگاه در قسمتي از جبهه خونين شهر بودند (كوه آريا) مدتي در شهر به گشت و گذار پرداختيم بوي دود و خون از هر سو به مشام مي‌رسيد صداي غرش گلوله‌هاي توپ و تانك و مسلسل لحظه‌اي قطع نمي‌شد اما تو گويي رزمندگان جبهه‌ها با اين صداها خو گرفته‌اند و چندان تاثيري بر آنها نمي‌گذارد سقف‌هاي فرود آمده ديوارهاي سوراخ سوراخ شده لكه‌هاي پراكنده خون‌هايي كه در جاي جاي شهر زمين‌هاي تيره را رنگين كرده و كفش‌هاي مجاهداني كه در زمان حمله از پايشان بيرون آمده و اكنون بشهادت رسيده‌اند و بسياري از مناظر دلخراش ديگر منظره‌هاي غم انگيزي را در صفحه دلهاي رهگذران نقش مي‌كردند كه ناخودآگاه اشك تاثر از گوشه چشم بينندگان جاري مي‌سازد. و تمامي آن نقش‌هاي بي زبان كه خود مفسر اوضاع بودند حاكي از عمق جنايت و قسي القلب بودن مزدوران صدام آمريكايي مي‌باشند و در آنجا با هر نگاه در چشمان رزمنده‌اي كه خدا را مي‌بيند مشتاقانه بسويش بپرواز در مي‌آيد اطمينان حاصل مي‌كني كه حق ماندني است و باطل رفتني و دشمن شيطان پرست رسوا شدني چرا كه هر سقف فرود آمده و ديوار ريخته و شهيد زنده سندي بود بر رسوايي دشمن كه در زبوني به زور سر نيزه متوسل شده بود اما با زور سرنيزه مگر مي‌توان براي هميشه حكومت كرد؟ نه هرگز…»
بين خواهران مستقر در جبهه خونين شهر رفتيم و با يكي از آنان به گفتگو نشستيم كه متن آن از نظرتان مي‌گذرد.

س: خواهر رباب لطفا درباره فعاليت خود و ديگر خواهران در جبهه توضيح دهيد؟

ج: ما در پادگان بوديم كه درگيري پيش آمد و آماده باش دادند خواهران مسلح شدند در استاديوم ستون پنجم استاديوم را شناسايي كرده وعراقيها مرتب آن را مي‌زدند. دو تا از برادران سپاه كه براي انفجار يك پل و پادگان عراقيها رفته بودند شهيد شدند. دو تا از خواهران مسئول حفاظت و مراقبت از مهمات و مسلح كردن مردم بعد از شناسايي كردن آنها بودند ما از نظر مهمات برادران را تغذيه مي‌كرديم»
و گاهي مواقع كه احتياج بود و نيروي برادران سپاهي كم بود از خواهران استفاده مي‌كردند مثلا يك وقت حدود 20 ساعت در خط دوم جبهه بوديم كه حتي مي‌توانستيم تانكهاي عراقيها را ببينيم. آن موقع كه در زير باران خمپاره و خمسه خمسه بوديم ما واقعا خدا را حس مي‌كرديم.
خواهران اينقدر ايثار و شهامت داشتند كه مثلا خواهري كه تازه ازدواج كرده بود و شوهرش تازه شهيد شده بود وقتي مرا در جمع ديد خيلي آهسته بمن گفت: «كاري نكني كه بچه‌ها بفهمند كه شوهرم شهيد شد كه بخواهند دلشان برايم بسوزد يا گريه كنند» و گاهي مواقع كه تنها بوديم به من مي‌گفت من فقط از خدا يك چيز مي‌خواهم و آن اين است كه لياقت وشايستگي شهيد شدن را به من عطا كند تا من با شوهرم نزد خدا برويم.
يك خاطره‌اي برايتان بگويم يك بچه بود كه خيلي ساده يك تيربار مي‌گذاشت روي شانه‌اش بنام بهنام (خرمشهري) كه 13 سال بيشتر نداشت. او اصرار مي‌كرد كه در خرمشهر بماند و هر جا كه بچه‌هاي سپاه مي‌خواستند بروند او مي‌گفت: «منم مي‌خواهم بيايم» بچه‌ها مي‌گفتند چرا تو مي‌خواهي بيايي جواب مي‌داد: « شما خيلي زرنگيد مي‌خواهيد برويد و شربت شهادت را به تنهايي بخوريد: «تا اينكه در جريان گرفتن خرمشهر او كه يك كبوتر مجروح را سعي مي‌كرد پروازش بدهد لحظه‌اي بعد يك خمپاره به او مي‌خورد و شهيد مي‌شود. ما خواهران همواره از خدا مي‌خواهيم كه به ما كمك كند كه فرزنداني تربيت كنيم كه گامهايشان را جاي گام شهيدان شهرمان بگذارند.
روز بعد به ماهشهر رفتيم و از بيمارستان ماهشهر ديدن كرديم و با تعدادي از خواهران امدادگر و پرستار گفتگويي داشتيم كه همه حاكي از نقش حساس و سازندة زنان در پشت جبهه بود.
خواهر صغري نظري كه در اين بيمارستان به عنوان كارمند وزارت بهداري مشغول خدمت بود درباره مسئوليت خودش و خاطرات و پيام‌هايش مطالبي گفت كه به شرح زير است: مسئوليت نقل انتقال مجروحين از اين بيمارستان به شهري ديگر با من است. و از اول جنگ بطور مداوم حتي در روزهاي تعطيلي اينجا كنار مجروحين هستم.
خاطرات زيادي دارم. اثري كه مكتب روي خواهران و برادران گذاشته قابل توجه است و تا بحال كه هزارها مجروح به اينجا آورده‌اند حتي با يك مجروح مكتبي برخورد نكردم كه ناراحتي رواني پيدا كرده باشد حتي مجروحيني يك پاي خود را از دست داده بودند هميشه دعا مي‌كردند كه اي كاش هر چه زودتر حالمان خوب مي‌شد تا دوباره به جبهه برگرديم.
خاطره ديگري كه دارم اين است كه يك روز ساعت 12 دو اتوبوس پر از مجروح از آبادان آورده بودند وقتي كه همه اينها را روي تخت خواباندم يك زمزمه‌اي را در اتاق شنيدم. متوجه شدم همه آنها در حالي كه غرق در خون بودن مشغول دعا و نيايش بودند. خواهران مجروحي داشتيم كه تركش به پايشان شكمشان خورده بود وقتي خواهراني كه هنوز ازدواج نكرده بودند شهيد مي‌شدند.خواهران امدادگر و رزمنده زيادي زخمي شدند كه آنها را به اينجا آورده‌اند. خواهراني كه در خرمشهر امدادگر بودند مجروحين را از جبهه به بيمارستان مي‌آوردند. خواهري كه مجروحي را به عنوان امدادگر به بيمارستان آورده بود در حالي كه خودش تركش خمپاره به بازويش خورده بود و اصالا بر روي خودش نمي‌آورد. آن شهامت آن خواهر را نشان مي‌دهد.
خواهر ديگري بنام ناهيد حيدريان وظيفه ما كمك به مجروحيني است كه به اينجا مي‌آورند. و در ضمن رابطه ما با مجروحين يك نوع رابطه خواهر و برادري مي‌باشد.

س: تفاوت بين زن‌هاي زمان طاغوت وزنان بعد از انقلاب چيست؟

ج: در زمان طاغوت زن‌ها فقط بخاطر زن بودن بيشتر استفاده مي‌شد آنها آزادي ظاهري داشتند آزاد بودند كه بدون حجاب بيرون بروند به مراكز فساد بروند. ولي بعد از انقلاب آن نوع آزادي را از آنها گرفتند در صورتيكه آزاديهاي معنوي زيادتري به زن‌ها داده شد و آنها دارند پابپاي مردان در راه اسلام همكاري مي‌كنند پيام من به خواهران خارج از كشور اينست كه حالا براي زنان ايران مسائل مهمي مطرح است و آن كار كردن و جهاد در راه اسلام است از زنان خارج هم مي‌خواهم كه درباره خودشان فكر و مطالعه كنند كه اسلام راستين چيست؟ و راه خودشان را تعيين كرده و گوش به تبليغات شرقي و غربي ندهند.
روز بعد به طرف آبادان رفتيم شهري كه شبانه روز زير آتش خمپاره خمسه خمسه و آتش توپخانه عراقيها قرار دارد چنانكه شاهد بوديم خواهران و برادران از شجاعت و فداكاري و ايثار بي نظيري برخوردارند شبانه كه توپخانه عراقي‌ها فعاليت شديدي دارد خواهران و برادران در سنگر ايمان به الله و عزمي راسخ همچنان مقاوم ايستادگي كرده و اين سرود را زمزمه مي‌كنند:
من اگر بر خاك افتم
و در خون خود غوطه‌ور شوم
و بر بستر هر مجروح پا نهم
اين ندا را سر ميدم
خواهرم، برادرم
مقاومت، مقاومت
به بيمارستان شركت نفت آبادان (بيمارستان امام خميني ) رفتيم و در آنجا هم با تعدادي از خواهران مصاحبه‌اي داشتيم:
با خواهرمان مريم فراهاني -امدادگر بيمارستان گفتگويي داشتيم كه گفتارش خود نشانه ايثار و فداكاري خواهران ما در جبهه‌ها مي‌باشد.

س: خواهر لقا درباره نوع رابطه شما با مجروحين توضيحاتي بدهيد.

ج: رابطه ما با مجروحين عصاره‌اي از ايمان و وحدت است. مجروحين با اينكه يا پا و يا دستشان را از دست داده‌اند با صداي بلند از ته قلب فرياد مي‌كشيدند «الله اكبر» اين ما را اميدوار به حقانيت اسلام مي‌كند و به ما ثابت مي‌كند كه حتي اگر سال‌هاي سال و نسل‌ها بگذرد باز هم اسلام پيروز است جوان‌هايي كه از شهرهاي ديگر مي‌آيند و واقعا به خاطر الله به اينجا مي‌آيند يا مجروحي كه هر دو پايش را از دست داده مي‌گويد اي كاش خدا دو پاي ديگر به من مي‌داد تا دوباره در راه خدا جهاد كنم و به درجه شهادت نائل آيم. اينها چيزهايي نيست كه بتوانم برايتان توصيف كنم خودتان بياييد اينجا و روحيه بلند رزمندگان را از نزديك ببينيد.

س: پيامتان براي خواهراني كه هنوز ارزش واقعي انسان بودن را درك نكرده‌اند چيست؟

ج: توصيه مي‌كنم كه آنها يك مقدار به خودشان فطرت و حيثيت‌شان فكر بكنند خداوند ما را خلق نكرده كه صرفا به خودآرايي‌هاي خود بپردازيم بلكه بايد به فكر انسانيت خودمان باشيم يك مقدار فكر بكنند به اين انقلاب كه تمام جهان را بلرزه در آورده و اينقدر خودسرانه با مسائل برخورد نكنند كه دادگاه عدل الهي است در آخرت آنها بايد پاسخ گوي اعمال خودشان باشند كه اين همه خون جوانان براي يك سري خودآرايي‌ها و مسائل مادي شما ريخته نشد. يك كمي به خودمان بياييم. اين همه خواهر بي برادر شدند اين همه مادرها بي فرزند شدند اين همه جوان دارند كشته مي‌شوند بخاطر اسلام آخر چطور مي‌خواهيم جواب اين برخوردهايمان را به خدا بدهيم. توصيه‌اي كه دارم اينك يك مقدار بيدار و هوشيار بشويم. اينقدر بي تفاوت نباشيم پس چرا خدا ما را خلق كرد اين همه در قرآن مي‌گويد رجوع كنيد به خودتان به انسانيت و فطرت خودتان اين كارها از فطرت و انسانيت خودتان بدور است بس است ديگر تا كي؟ چند سال است كه دارد از انقلاب مي‌گذرد چرا هنوز به خودمان نيامده‌ايم در حالي كه بالاترين مكتب در دست ماست و مسئوليت ما زياد است از خواهران خواهش مي‌كنم به فطرت خودشان باز گردند. اينقدر به فكر خودآرايي نباشند فقط اين دنيا نيست بلكه آخرت هم هست. نبايد اينقدر به فكر خوشي‌هاي دنيوي خودمان باشيم يك مقدار به نصيحتهاي پدرانه امام گوش بدهيم.
يك پسر 13 ساله مجروحي كه از جبهه به اين بيمارستان آورده بودند مي‌گفت: پدر و مادر من به من اجازه نمي‌دادند كه به جبهه بروم ولي من به جبهه رفتم. از او پرسيدم: خوب چطور شد كه تو به جبهه رفتي با توجه به گفته آنها؟ آن پسر 13 ساله‌اي كه فكر مي‌كنيم آنقدر احساساتي و بچه‌گانه با مسائل برخورد مي‌كند او به من جواب مي‌دهد «من براي الله و اسلام مي‌جنگم و هيچ قدرتي قادر نيست مرا از اين حركت باز دارد» اين خيلي براي ما شرم دارد كه باز ما بخواهيم به شيطان‌هاي دروني‌مان رجوع كنيم و اين كه به مسائل مهم اسلام و مسئوليت سنگين خودمان فكر نكنيم.
با خواهر ديگري كه مدت‌ها در خونين شهر فعاليت‌هاي امدادگري و رزمي داشته و الان در همين بيمارستان پرستاري مجروحين را بعهده دارد و عضو انجمن اسلامي بيمارستان هم هست صحبتي داريم.

س: خواهر فاطمه عبادي لطفا از خاطرات خودتان در رابطه با جنگ برايمان توضيحاتي بدهيد.

ج: من كه از اول جنگ در خونين شهر پست امداد را به عهده داشتم در آنجا فهميدم زندگي يعني چه؟ هدف از زندگي چيست؟
البته خاطرات زيادي از آنجا به ياد دارم مثلا زمانيكه مريضي كه در اثر خون ريزي زياد و به حال شوك فرو رفته بود وقتي سرم خون به او وصل مي‌كرديم اولين چيزي كه به زبان آورد در آن شلوغي و سر و صداي اطرافش سرود «خميني اي امام» بود كه ناخودآگاه همه آرام شدند و اشكهاي شوق‌شان جاري شد. يا وقتي كه پرستاري مي‌خواست به مجروحي كمك كند او ممانعت مي‌كرد و مي‌گفت برو به كناريم كمك كن و كنارش هم پرستار را به سراغ مجروح ديگر مي‌فرستاد اينها همه حاكي از روحيه ايثارگرايانه آنها است.

س: نقش خواهران در جبهه‌ها به چه صورت بوده؟

ج: يك تعداد از بچه‌ها سرپرست را كه در مسجد خونين شهر بودند خواهران از آنها مراقبت مي‌كردند و برايشان غذا مي‌پختند.
خواهران يك پست امداد براي كمك به مجروحين تشكيل داده بودند پست امداد به زايشگاه رفت و يك اكيپ تشكيل دادند. بودن خواهران در آنجا به برادران روحيه مي‌داد. وقتي خواهرها با كيف امداد و آمبولانس منتظر مداواي حسين‌ها هم چون زينب‌ بودند. در اين مدت تعدادي از خواهران شهيد زخمي و يا اسير عراقي‌ها شدند. دو خواهري كه اسير عراقي‌ها بودند مي‌گفتند دستهاي ما را بسته مجبور مي‌كردند كه بدويم و وقتي كه زمين مي‌خورديم كنارمان تير مي‌زدند و به حال تمسخر به ما مي‌خنديدند و به بعضي از خواهران تجاوز كرده و سينه‌هايشان را بريده بودند. عراقي‌ها عاشق كشتن پاسدارها خواهران و روحانيون هستند. مثلا يك روحاني را دور تا دور عمامه‌اش را با سرش بريده بودند. و وقتي به جسد پاسداري مي‌رسيدند كه علامت سپاه را داشت بدن مرده او را سر مي‌بريدند.
خواهران بعدا پست امداد را در بيمارستان طالقاني تشكيل دادند. در بيمارستان آبادان هم خواهران خودش يك پا چريكند و امدادگر.
يك خاطره‌اي كه به ياد مي‌آورم بچه 4 ساله‌اي بود كه خيلي خمپاره به پايش خورده بود علي نام داشت و واقعا علي بود يك شب ديدم كه دارد لبش را گاز مي‌گيرد علتش را پرسيدم گفت من درد دارم ولي نمي‌خواهم چيزي بگويم پرسيدم: تو چرا از جبهه نرفتي؟ گفت: مگر جان ما از جان اين پاسدارها و سربازان عزيزتر است. نه من هم مانند آنها جنگ خواهم كرد.
فكر كردم چون بچه است شايد مي‌خواهد چيزي بخورد گفتم: اگر شكلاتي مي‌خواهي برايت بياورم آن دلاور كوچك جواب داد: نه من هيچ چيز نمي‌خواهم من فقط پيروزي اسلام و نابودي صدام را مي‌خواهم.

خبرهاي اميدبخش و شادي آفرين پيروزي‌هاي پي در پي قواي اسلام در جبهه‌هاي نبرد حق و باطل در روزهاي اخير موجي از سرور و شادي را دردل‌هاي مستضعفان جهان بويژه امت اسلام پديد آورد و از سوي ديگر اشك ماتم و اندوه را در چشمان دشمنان اسلام و انقلاب جاري ساخت و آنان را وادارشان كرد تا به تلاقي شكستهاي پي در پي عمال داخلي خود را بر عليه انقلاب اسلامي بسيج نمايند و همچنانكه شاهد بوديم بسياري از مزدوران آنها اين فرمان را اجابت نموده و آشكارا با قيام مسلحانه و انفجارات پي در پي مردم مسلمان بي گناه را در چند شهر به خاك و خون كشيدند اما قدرت اين ريشه‌هاي گنديده كمتر از آن است كه بتواند با اين دست و پا زدنها در برابر قدرت متحد و توكل كرده بر الله امت مسلمان خودنمايي كنند اگر چه اكثر قواي مسلح هوادار انقلاب اين روزها به جبهه‌هاي نبرد رفته‌اند تا اشرار متجاوز را سركوب نمايند ولي خواهران و برادران و هم رزمان آنان در پشت جبهه با الهام از پيامهاي بجا مانده از شهيدان خود اجازه نخواهند داد كمترين آسيبي بر پيكر نهال با خون آبياري شده انقلاب اسلامي‌شان وارد آيد:
وصيت نامه شهيد محمد علي نعمتي
پروردگارا! در انتظار حكومت اسلامي چه رنجها و مشتق‌ها كه تحمل شد چه گل‌هاي تازه شكفته كه پرپر شده چه پدران مادراني كه به سوگ عزيزانشان نشستند و چه مالها و جان‌هايي كه در اين راه بزرگ هديه شد. تا سرانجام چشم مسلمانان به ظهور نور رهايي بخش و خدايي «جمهوري اسلامي» روشن گشت و اينك اي خداي بزرگ اي معني هستي اي وجود مطلق ما وارثيان خون شهيدان امانت دار اين امانت بزرگ تو گشته‌ايم و ما يقين داريم كه هيچ قوم و ملتي تاكنون مسئوليتي به بزرگي و سنگيني مسئوليت ما بر دوش نداشته است. خدايا توفيقمان عنايت كن تا ما به وحدت كلمه‌اي كه امام عزيزمان خميني بت شكن پيوسته به ما مي‌گويد اختلاف را كنار گذاشته خودخواهي‌ها و مقام پرستي‌ها را رها كنيم و فقط به «اسلام » و «قرآن» و «جمهوري اسلامي» بيانديشيم خداوندا تو شاهد باش كه اين كلمات را در اين ميدان كربلا به بندگان مخلص تو مي‌نويسم به اين اميد كه خون بي ارزش من اين نوشته را به خواهران و برادرانم برساند.
اي امام: اي علي گونه زمان كه در لحظه‌هاي حساس و تعيين كننده براي حفظ وحدت مهر سكوت بر لب زده‌اي در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلوداري اي آنكه تنهاي تنها مانده‌اي بدان كه در واقع تنها نخواهي بود و در كربلاهاي ايران فرزندان تو با عمل گوش به فرمان و سرباز جانباز تو بوده و خواهند بود با نيرو گرفتن از پيام‌هاي روحبخش‌ات نيرو مي‌گيرند و تا آخرين قطرة خون در زير رهبري و فرمانده‌ات خواهند ماند.
اي مسئولين امر: شما را به خدا قسم بياييد بيش از اين به فكر اسلام و لااقل مملكت اسلامي باشيد در مقابل دشمناني كه با اتحاد نام مقدسشان براي نابودي اسلام عزيز بسيج شده‌اند با برنامه‌اي صحيح و تجهيزاتي كامل حمله‌اي واقعي و مردانه بنماييد نه اينكه با حمله‌هاي سياسي بخواهيد بنفع فرد خود تبليغ و جوسازي كنيد و ناجوانمردانه نيروهاي مخلص را به كشتن دهيد.
اي امت قهرمان: خواهران و برادران محصل تنها راه نجات اسلام و پيروزي نهايي انقلاب پيروي همه جانبه از امام امت خميني بت شكن است و قرار گرفتن در خط امام كه همان خط اسلام اصيل محمد(صلي‌الله‌عليه‌وآله) است از انحرافات گروه گرايي‌هاي مشركانه التقاط گرايي‌ها خاك و خون پرستي و مليت گرايي و ليبرال‌هايي بپرهيزيد كه به يقين در خواهيد يافت كه تمام اين مسائل جز راه‌هايي كه به نابودي يك ملت و يك نهضت مي‌انجامد چيز ديگري نيست و گرد محور امامت و ولايت گرد هم آييد از تفرقه بپرهيزيد و خون شهيدان را پايمال نكنيد روحانيت مبارز و اصيل را يار و ياور خود بدانيد و به كمك آنها به حمايت از اسلام بپردازيد.
اي روحانيون متعهد و مسئول: به معرفي هر چه دقيقتر اسلام محمدي (صلي‌الله‌عليه‌وآله) همت گماريد با نوشتن كتابهاي ارزنده مكتب اسلام و شيوه پيامبر و ائمه را براي اين نسل تشنه روشن كنيد و نونهالان عزيز جامعه را از غرق شدن در منجلاب مكتبها و ايسمها نجات دهيد.
اي پدر ارجمندم: مرا حلال كن و با استقامت و صبر و بردباري در انجام مسئوليتهاي اسلامي بكوش و به دعا خير خود همچون هميشه يادم كن.
اي مادر مهربانم: سلام مرا بپذير حلالم كن مبادا در فقدان من گريه كني چونكه من در جهت آرزويم در حركتم دعا كن شهادت نصيبم گردد.
خواهران عزيزم: در راه خدا و براي رضا خدا كوشش كنيد مرد آفرين باشيد و در تربيت فرزند و تحويل افرادي صالح به جامعه تلاش كنيد.
برادران عزيزم: دست‌هاي شما را مي‌فشارم و در اين بحران‌هاي خطرناك سياسي شما را به خداي واحد قهار مي‌سپارم و بر پيوندتان به حبل الله كه امروز امام امت است تاكيد مي‌كنم هر چند سخن بسيار است و دردها فراوان ولي بيش از اين فرصت و توان نوشتن برايم نيست. تنها چند جمله‌اي با برادرم (وصيت گونه‌اي) مي‌نويسم همانگونه كه شفاها برايت گفتم:
1-آنچه تعلق به من دارد در راه خدا بدهيد به اميد آنكه در اين كار دريغ نشود.
2-شش ماه نماز شكسته و يك ماه نماز تمام برايم خوانده شود.
3-يك ماه روزه
4-من در اوائل انقلاب مبلغ 600 تومان جهت كمك به روزنامه انقلاب اسلامي پرداخته‌ام چون اين را كمكي به انقلاب مي‌دانستم و خيال مي‌كردم اين روزنامه در خط امام است اكنون كه آنرا در جهتي ديگر مي‌بينم و از نظر شرعي بر خود كمك به چنين روزنامه‌اي را حرام مي‌دانم از شما مي‌خواهم كه (600) تومان كه من مسئول آن هستم از مسئولين روزنامه انقلاب اسلامي گرفته شود و در راه خدا صرف گردد
وصيت نامه شهيد محمد هادي مخلصي
اعوذ باللهمن شر نفسي ان النفس لاماره بالسوء الامارحم ربي اللهم اغفرلي كل ذنب اذنبته وكل خطيئه اخطاتها
اكنون كه اينجانب محمد هادي مخلصي بنده خدا و پيرو خط امام و ديگر دوستان و برادران به ياري پروردگار مي‌رويم تا در سنگري ديگر به نبرد روياروي با دشمنان اسلام و ايران بپردازيم اكنون كه قدم در راهي گذاشته‌ايم كه مشتاقان آزادي از اسارت خاك و پرواز در فضاي لايتناهي ايمان در اين راه با اسلحه شهادت و زنجيرهاي بندگي را گسيختند و اسماعيل وار در قربانگاه عشق الهي جان باختند شايد با شليك گلوله‌اي و انفجار ميني و يا تركش خمپاره‌اي به صفوف همرزمان و همسنگران بپيونديم وصيت‌نامه‌ام را در اين سطور مي‌نگارم باشد كه بعد از اين پيام خونم باشد.
نخستين سخني دارم با تو اي رهبر انقلاب اي روح خدا و اي از تبار ابراهيم اي حسين زمان و اي بت شكن دوران كه بتها و ابربت‌ها را شكستي و باز هم براي شكستن بتهاي ديگر تبر ايمان در دست داري و چون شير غران مي‌خروشي و بر باقيمانده اين مظاهر پليد و تباهي امتيازي و در اين راه امت را به اعتصام به حبل الهي مي‌خواني اي كه اگر نبودي هنوز ملت در كفر طاغوتي دست و پا مي‌زد و راهي بهر نجات نمي‌جست. آري روي سخنم نخست با توست اي امام بدان و مي‌داني كه پيروان خط حماسه آفرين تو تا خون در بدن دارند در راه اعتلاي اسلام عزيز از پا نخواهند نشست و تا آخرين نفس آيات كلامت را چون مشعلي تابناك فرا راه خط خونين مبارزه حق و باطل قرار مي‌دهند و در پرتو انوار الهي آن تاريكستان جنايات صداميان را نور افشان نمود و پيروان شيطان بزرگ را در مزبله تاريخ خواهند انداخت.
و ديگر سخني دارم با شما مسئولين مملكت كه مي‌بايست كشتي حيات اسلامي ميهن را در درياي پر طوفان حيله‌ها و مكرها و نفاق‌هاي شياطين كوچك و بزرگ و بزرگتر به ساحل نجات برسانيد اندكي تامل كنيد برگرديد و حاميانتان را ببينيد و بشناسيد بخود آييد و از پيروي هواي نفس حذر كنيد كه اگر بر شما غالب شوند ضربه‌اي مهيب بر پيكر جوان جمهوري اسلاميمان خواهد زد و شما را تا ابد به لعن و نفرين امت گرفتار خواهد نمود بخود آييد و با درك اين واقعيت كه بخش عظيم رسالت و مسئوليت اين انقلاب بر دوش روحانيت مبارز و همگامان اين جريان فكري استوار بوده است و بگفته امام تضعيف روحانيت تضعيف اسلام است به گرد اين محور خستگي ناپذير جمع گشته و ميهن اسلامي را از گردابهاي نفاق و دودستگي برهانيد.
و سخني چند با پدر و مادر و خواهران و برادران و كليه كساني كه به نحوي در زندگيم موثر بوده‌اند مرگ حق است و سرانجام زندگي همه گذر از اين معبر است اما چه زيباست مرگ در راه خدا و جهاد در راه او چه زيباست به دور از دلهره‌هاي گناه و خوف از غرور و خودخواهي در امواج عشق الهي پرواز نمودن و در قربانگاه عشق به لقاء الله رسيدن
از همه شما مي‌خواهم كه بعد از من گريه‌اي كه بيانگر ضعفتان باشد نكنيد و به ياد آوريد كساني را كه در اين انقلاب 19 تن از افراد خانوادة خود را فداي اسلام و امام نمودند از شما مي‌خواهم كه در صورت امكان شبهاي جمعه برايم دعاي كميل بخوانيد تا با طلب آمرزش هر چه بيشتر از بارگاه احديت روحم را شاد نماييد.
—————
منبع: مجله پيام انقلاب 26/2/1360