بيانات مقام معظم رهبري (مدظله) در دیدار با مسئولان سازمان نظام پزشکی

اولاً خوش آمد عرض می کنیم به دوستان عزیز و امیدواریم که همیشه موفق باشید، چه حالا در مسئولیت نظام پزشکی و چه در مسئولیت مهمترتان که همان پزشکی و شئون پیرامون پزشکی است.


به نظر من در هر جامعه ای که ادب اجتماعی و وجدان فردی حاکم باشد پزشک در آن جامعه محترم است.


اساساً جامعه پزشکی و طبیب یک موجود محترم بلکه نزدیک به قداست است. یک نوع تقدسی در پزشکی است. شما ببینید در جملات بزرگان دین، چه بزرگان اهل عرفان و چه ائمه ی علیهم السلام آن جا که می خواهند یک تشبیه صحیح و دقیقی از شأن معنوی انبیاء و اولیاء بکنند آن ها را به پزشک تشبیه می کنند. امیرمؤمنان درباره ی پیغمبر می فرمایند: «طبیب دوار بطبه» پزشکی است که پزشکی خودش را می گرداند در میان افراد بشر و آحاد بشر یعنی او به سراغ بیمار می رود. یا مولوی از زبان پیغمبران و اولیاء می گوید »ما طبیبانیم شاگردان حق». درستش هم همین است چون همه ی حالات بشری قائم به حرکت جسمانی اوست و اگر این حرکت جسمانی نقص و خللی داشته باشد آن ابتکار و آن ذوق و آن تلاش مع نوی هیچکدام به نتیجه نخواهد رسید.


این جسم هم در معرض آفات و بیماری هاست و این موجودی است که ایستاده تا با آن آفات و بیماری ها مبارزه کند یعنی یک چنین حالتی پزشک دارد.


بنده هر چه فکر می کنم، به سابقه ذهنی خودم مراجعه می کنم چه در دوره زندگی چه در تاریخ می بینم واقعیتش هم این است که مردم در برهه های مختلف همه با پزشک همواره این طور برخورد کرده اند.


البته حکومت ها را نمی گویم! حکومت ها گاهی با پزشکان بد برخورد  کرده و بد عمل کرده اند مثل خود ابن سینا که در عمر کوتاه پنجاه و چند ساله اش چه قدر آوارگی و گرسنگی و ترس و وحشت دچار شده بود. لکن مردم همواره با پزشک و آن کسی که با جسم او به عنوان معالج سر و کار دارد، حالا پزشک با داروساز برخوردشان برخوردی صحیح و محترمانه و مؤدبانه بوده و قدرشناسانه برخورد کرده اند و رفتار طبیعی و معمولی پزشکی این را به طور طبیعی به وجود می آورد یعنی اگر فرض کنیم جامعه ی پزشکی رفتار معمولی داشته باشند، حالا نمی گوئیم خیلی هم مقدسانه، همان رفتار شغلی، همان جوری که سوگند یاد کردند و شما گفتید اگر همان جور عمل کنند واقعاً و حقیقت این است که مردم نسبت به این ها قداست قائلند. من یادم نمی رود در مشهد یک پزشکی با نام دکتر شیخ داشتیم. مشهدی هایی که این جا هستند لابد دکتر شیخ را می شناسند. نمی دانم با دکتر شیخ هادی تهران نسبتی داشت یا نداشت. اما ظاهراً اصلاً تهرانی بود. اولاً این مرد یک پزشک خوبی بود، حداقل دو تا سه مطب و گاهی چهار تا مطب داشت. یک مطب طرف «سراب» یعنی طرف منزل خودش داشت که نسبتاً محله اعیان نشین بود، یک مطب «سرشور» که محله ما بود که محله ی متوطین بود و یک مطب هم «پائین خیابان» که محل فقرا و غربا بود و این مرد مطبش ملجأ بیچارگان بود. این را واقعاً عرض می کنم من از دوران کودکی خودم شاید از 10-12 سالگی به او مراجعه داشتیم تا زمانی که بزرگ شده بودم و در جامعه بودم دکتر شیخ را می شناختم همیشه هم رفتارش یک جور بود اوائل با دوچرخهه رفت و آمد می کرد. بعدها که مقداری ترقی کرده بود با موتورسیکلت گازی حرکت می کرد و یک وقتی برای یک کاری رفتم دنبال او، البته برای کار پزشکی نبود. یک آقای محترمی یک عالم بزرگی که مشهد آمده بود خواست یک مطلب مهمی را از ایشان سئوال کند من رفتم خوب دکتر شیخ ما را می شناخت و به ما محبت می کرد. من ماشین داشتم رفتم آن جا یک فولکسی داشتم گفتم شما را سوار کنم. پیرمرد گفت شما اگر من را ببرید بعد که مرا برنمی گردانید. شما برو من با موتور خودم می آیم. یعنی این جوری بود که با موتور خودش همه جا می رفت هر کس هم حالا البته مطبش هم شلوغ بود هم اتاق کار و هم اتاق انتظارش تقریباً به هم وصل بود، یعنی همین طور در اتاق کار هم جماعتی نشسته بودند. از یکی حالا می پرسید، به یکی دستور می داد، برای یکی نسخه می نوشت. هر چی هم که می دادند او نگاه نمی کرد. واقعاً این یک چیز غریبی است. آن زمان ها خوب حق معاینه خیلی کم بود. دکترها 5 تومان یا 10 تومان یا 12 تومان می گرفتند، ایشان 5 ریال می گرفت.


اگر کسی 5 ریال هم کمتر می داد اصلاًنگاه نمی کرد، من این را خودم دیده بودم البته مشهد می دانستند چیزی نبود که پنهان باشد و خیلی ها هم پول نداشتند. ایشان با خیلی از داروخانه ها قرارداد داشت، در نسخه اش که خط آن را فقط داروخانه های خیلی ماهر می توانستند بخوانند در حاشیه نسخه یک علامتی می گذاشت و یک چیزی می نوشت که پول از آورنده نسخه نمی گرفتند.


این واقعیت دارد و این چیزهایی است که بنده خودم از نزدیک دیده ام و مردم فقیر و دردمند می ریختند آن جا. این سخت ترین چیزی است که ممکن است برای کسی پیش بیاید چون نداری را می شود تحمل کرد. آدم گرسنگی می کشد، خوب بالاخره روزه که می تواند بگیرد، دو روز آدم چیزی نمی خورد.


اگر انسان یک لقمه نانی هم داشته باشد اما بچه اش مریض باشد آن وقت دیگر نخوردن معنی ندارد، این جاست که نقش یک پزشک خوب و با وجدان و طبیعی و نه خیلی مقدس نشان داده می شود که چه قدر این نقش مهم است.


دکتر شیخ مظهر واضحش بود. مراجعه می کردند به دکتر شیخ و ایشان آدم خاطرش جمع بود که پول اگر نداشتیم یا کم داشتیم هیچ مشکلی وجود نداشت. آدم پیش دکتر شیخ می رفت. خجالتی هم نمی کشید و او البته در حاشیه نسخه اش هم چیزی می نوشت.


کوچه دکتر شیخ را که الآن هم به نام همان کوچه شیخ در مشهد معروف است و الآن هم اگر سوار تاکسی شوید، گمان می کنم از همه جای مشهد شما را می برند کوچه دکتر شیخ آن زمان ما که این طور بود. یعنی واقعاً در هر کجای مشهد کسی سوار تاکسی می شود و می گفت کسی نبود که این کوچه را نشناسد. محبت و شهرت این آدم در مشهد این جوری بود. دکتر شیخ هم آدم مقدس مآبی نبود و یک تحصیلکرده ی فرنگی بود و هیچ اصلاً یک ذره نشانه مقدس مآبی و جانماز آب کشی در او نبود. پزشکی از طراز پزشکان همان زمان بود. منتها اخلاقش این بود رفتارش این بود. البته تدین واقعی هم داشت. این را هم ما می دانستیم. یک وقتی ایشان مریض شد و مریضی سختی پیدا کرد.


من یادم نمی رود. در مسجد پدرم که مسجد بازار و مرکز متدینین و مقدسین و مسجد آذربایجانی ها بود (مسجد ترک ها در مشهد معروف بود) دعای توسل برای دکتر شیخ گرفتند، با گریه! من یادم نمی رود. به نظرم روز ماه رمضان هم بود. یک نفر گفت آقایان، مردم، مؤمنین دکتر شیخ مریض است برایش توسل بگیرید. بنا کردند این جماعت مسلمان با تضرع برای دکتر شیخ دعا می کردند، در حالی که نه همسایه اش بودند نه همسایه مطبش بودند.


این حرمت پزشکی و جامعه ی پزشکی است و برخورد مردم در مواجهه با یک پزشک این گونه است. البته جور دیگرش را هم ما دیده بودیم. نقطه مقابلش بعضی از پزشکان را دیده بودیم که درست عکس دکتر شیخ عمل می کردند.


خوب این حالت طبیعی پزشکی است. این کارهایی که آقای دکتر صدر ذکر کردند برای نظام پزشکی و اقداماتی که گفتند این ها همه اش بسیار خوب است. من البته روی آن نکته آموزش تکیه می کنم.


این اطلاعات که در مجله های شما می آید لابد خیلی به درد آقایان می خورد. علی القاعده به درد پزشکان می خورد منتها اگر بتوانید جزوه های علمی جدیدی را یک جوری تهیه و تکثیر کنید البته آوردنش از خارج به صورت علمی که همکاران شما در جریان تازه های پزشکی قرار گیرند باز هم بهتر خواهد بود. مگر این که بگوئید همان ها را عیناً منعکس می کنید در این جزوه ها.


به هر حال این فعالیت ها بسیار خوب است. در زمینه مشکل پزشکان جوان هم شما بررسی کنید هر کاری که لازم است ما پیگیری کنیم به ما اعلام کنید. نکته دیگر این که متأسفانه توزیع خدمات پزشکی در کشور یکسان نیست. یک فکری باید برای این بکنید هم شما و هم وزارت بهداشت و درمان. یک جاهایی حقیقتاً الآن از لحاظ خدمات پزشکی دچار مشکل است. البته الآن با گذشته فرق دارد. خوب ما می بینیم در خیلی از شهرهای کشور عمل های بسیار حساس و کارهای تخصصی بسیار دقیق، به خوبی تهران صورت می گیرد. در این تردیدی نیست. یعنی نمی شود انکار کرد که از گذشته وضع بسیار بهتر شده است. این را انسان در مقابل خودش  می بیند. کما این که در تهران هم امروز وضع معالجات و وضع عمل های بسیار سنگین و مهم اصلاً با 10 سال پیش و 15 سال پیش قابل مقایسه نیست و با قبل از انقلاب که از زمین تا آسمان تفاوت کرده و در این که تردیدی نیست.


این هم در نتیجه زحمات خوب آقایان پزشکان و مسئولان پزشکی کشور است که باید تشکر کرد. منتها این خدمات در بخشی از کشور متراکم است حالا در تهران متراکم نیست. اما در یک بخش هایی از کشور متراکم است. خیلی از جاها حقیقتاً دچار کمبود پزشک یا لااقل پزشک متخصص هستند. برای این یک فکری و یک کاری باید کرد.


یک نکته هم این که بله من اعتقادم این است که نظام پزشکی باید مأمن پزشکان باشد ولیکن بیش از آن باید مأمن آبروی پزشکی باشد. همین حیثیتی که الآن به عنوان یک نمونه اش برای شما گفتم! واقعاً مأمن و پشتیبان و بیمه آبروی پزشک باشد. اگر چنان چه فرض کنید در سازمان نظام پزشکی و جامعه ی پزشکی کشور 10 نفر آدم پیدا شوند که بد عمل کنند، به خصوص که این ها از دانش بالایی هم برخوردار باشند، آن وقت دیگر واویلا است. آبروی پزشکی کشور را می برند و بهانه دست بدخواهان می دهند و نمی گذارند که پزشک آن قداستی که در چشم مردم دارد حفظ کند. در حالی که ما احتیاج داریم به این که این قداست وجود داشته باشد، همچنان که مردم به معلم دین و به روحانی باید از ته دل اعتقاد داشته باشند. دستوری و فرمایشی نیست که آقا شما به این فرد اعتقاد داشته باشید. خوب به حرفش گوش نمی کند و ظاهر را هم هر جور حفظ بکند، در دل عمل نخواهد کرد. قضیه در مورد پزشک صادق است. اگر مریض اطمینان به پزشک نداشته باشد، شاید اصلاً خوب نشود. واقعاً باید دل داد به پزشک و خاطر جمع شد و اطمینان کرد به او و این حالت اطمینان بسیار چیز مهمی است.


گاهی چیزهایی پیش می آید که این اطمینان را ممکن است به هم بزند آن وقت این جامعه ی پزشکی به یان پاکی و به این عالی قدری خدای ناکرده مورد بعضی از سوءظن های مردمی قرار می گیرد. به این نکته باید توجه کرد. امیدواریم که خداوند متعال به شما توفیق بدهد و کمک بکند که بتوانید آن چه را که وظیفه ی شماست به عنوان نظام پزشکی به بهترین وجهی انجام بدهید و خداوند دستگیر و راهنمای شما باشد. این خیلی مهم است که بتوانید در جاهای مختلف و آن جاهای حساسی که لازم است انسان حرکتی بکند، یک اقدامی بکند، آن اقدام درست را انشاءالله پیدا کنید.


انشاء الله موفق و مؤید باشید.

79/9/10