محمدرضا مرتضوی



محمدرضا مرتضوی هستم در حال حاضر کار اجرایی که انجام میدم من رئیس خانه صنعت و معدن استان تهران هستم در موضوعات صنعتی رئیس کانون غذایی ایران هستم فعالیت های به اصطلاح صنعتی من در حال حاضر در صنعت غذا تمرکز کار من بیشتر روی صنایع غذایی چون من  در آمریکا تحصیل می‌کردند و در سال فکر می‌کنم اواخر سال پنجاهو هفت بود پنجاهو هشت یا پنجاهو نه من حالا به دلیل فعالیت هایی که اونجا داشتم احضار شدم و بعد مراحل رو طی کردم که مراحل دادگاه اداره مهاجرت و به دلیل فعالیت‌های سیاسی و پرونده‌هایی که اونجا داشتم من رو اخراج کردن البته اون موقع اصل به این بود که وقتی دانشجویی  اخراج می شد می تونست بره و از دادگاه اعتراض بکنه ولی من چون دلم می خواست که خیلی زودتر برگردم برگشتم و وقتی که وارد مناطق جنگی می شدی همه توده‌های مردم رو میدیدی معلم کارگر کشاورز روستایی شهری من یادمه که توی این آشپزخانه های پشت جنگ که می رفتیم برای اینکه غذا تحویل بگیریم می‌ دیدیم که افرادی که از بازار از کارخانجات می‌آمدند با پول خودشون هدیه می کردند و ارزاق مورد نیاز رزمنده های اسلام رو هم تهیه می‌کردند و هم خودشون اونجا عاشقانه من چند تا از دوستان پدرم را رو از دوستان که توی بازار نمیدونم آهن بودند توی بازار پارچه بودندمیدیدم که یک لباس بسیجی پوشیدند و همه توده‌های مردم در کنار همدیگه بودند شما دیگه وقتی وارد فضای منطقه جنگی می شدی دیگه تو این کلاس دانشگاه جنگ دیگه رده بندی و رتبه بندی نداشت اونجا یک روستایی کشاورزی با دستای پینه زده در کنار یک دانشجو و در کنار یک کاسب در کنار یک روحانی در کنار یک محصل دانش‌آموز همه کنار هم دیگه بودند واقعا اگه شما میبینید که تمام دنیا امکانات خودش رو در اختیار کشور تهاجم گر و فتنه گر عراق گذاشته بود و دولت صدام حسین با پول کشور های حاشیه خلیج فارس با تسلیحات روسی با تسلیحات اروپایی با تسلیحات به اصطلاح امکانات اطلاعاتی و عملیاتی. کشور های غربی با حمایت های بی دریغ سیاسی به کشور ما حمله کرده بود و بخش های بزرگی از کشدر مارو در اختیار خودش گرفته بود اون روزا ایران اسلامی هیچ حامی بین المللی نداشت و فقط می تونست دلشو قوی کنه و دلشو خوش نگه داره به رهبری عاشقانه امام میلیون ایرانی که کاره خودشون رو شغل خودشون رو خونه های راحت خودشون رو خونه های گرم خودشون رو زن خودشون رو فرزند خودشون رو رها کرده بودند و امده بودند در میدان دفاع مقدس و در میدان جنگ همه اونجا صحبت از عاشقانه جنگیدن میکردن و همه صحبت از عاشقانه مردن میکردن کسی صحبته دلارو ریالو این صحبت هارو نمیکرد اونجا همه نگاهشون رو به جلو برای پس گرفتن میلی متر به میلی متره خاک کشور اسلامی بود و همه از هم دیگه سبقت میگرفتن همونطور که عرض کردم شما وارد منطقه جنگی که می شدی همه ایران رو میدی و میخام به شما این و عرض کنم که بزرگترین دغدغه اون روزا من یادمه که ما اون موقع نزدیک می شد به عملیات تو تمام فامیل ما وقتی که من نگاه میکردم یک جوون تو تهران دیگه نمی موند و اینا همه پراکنده می شدند در کنار سفره عاشقانه دفاع همه کناری هم دیگه دوش به دوش هم دیگه می‌جنگیدند