شهید میرعبداله سکویی اسکویی

شهید میرعبداله سکویی اسکویی

نام: میرعبداله

نام خانوادگي: سکویی اسکویی

نام پدر: سيدحسن

نام مادر: ايران

تاريخ تولد: 1339/03/19

نام استان: تهران بزرگ

تحصيلات: راهنمایی

تأهل: متاهل

دين: اسلام

مذهب: شيعه

شغل: راننده

سمت: راننده آمبولانس

گروه اعزام: بسيج

نوع مسئوليت در جبهه: رسته اي

محل شهادت: شلمچه

تاريخ شهادت: 1365/12/11

نحوه شهادت: دشمن بعثی

شرح واقعه منجر به شهادت: اصابت به گلو

عملیات مرتبط: كربلاي 5

دشمن: دشمن بعثی

وصیت نامه 1:

بسم رب الشهدا والصالحين
به نام او كه همه چيزم اوست. به نام او كه زندگيم‌در جهت‌ اوست و زنده به اويم و به نامش كه زندگيم به خاطر اوست و در جهت اوست و معشوق و معبود و مرادم اوست و در اينجاست كه ميگويم:   شهادت سر آغاز پايندگى ست _ نترسم ز مرگى كه خود زندگى ست

خدا را شكر مي كنم كه سالهاى عمرم را تا فرارسيدن يوم الله قرارداد. اكنون يوم الله ديگرى است كه پيرو يوم الله حسين (ع)مي باشد. همان يوم اللهى كه در هزار و سيصد و اندى سال پىش از اين، حسين(ع) در ميدان شهادت در آن روز نداى هل من ناصر ينصرنى را سر داده اينك ما مي گوييم حسين جان اگر در آن فضاى گرم و خونين ايران زمين دست مردانگى مشت كرده و به نداى غريبى و تنهاييت لبيك مي گوييم.
حسين جان لبيك و اى اسلام لبيك و اى زاده حسين لبيك اى پيشتاز و اى رهبر لبيك و اين روش يك عاشق حقيقى است و بايد اينگونه باشيم كه روش حسينى كرده ايم و پرچم حسين را ياور گشته ايم و غير از اين يزيدى هستيم .اميد است مسير مرا تمام اقوام و دوستانم طى نمايند و پشتيبان انقلاب و رهبر و هر كسى كه در خط اوست باشند. پدر و مادرم و عيالم و اقوام من بر من نگرييد زيرا گريه بر شهدا و شيرمردان خوب نيست. بر مزار من تفكر كنيد زيرا تفكر عاليترين راه به مقصد است.
در آخر وصيت اين سفارشهاى خصوصى مرا انجام دهيد و مدفن مرا در كنار ساير شهدا قرار دهيد.
در درجه اول به پدرم:
پدرجان مرا حلال كن و فقط با كسانى دوست شو كه آنها فقط پيرو يوم الله حسين (ع) مي باشند و تنها خواهشى كه دارم به جاى من از زن و بچه ام خوب مواظبت كن پدرجان از اينكه حرف زن و بچه ام را در اين كاغذ آوردم اميدوارم مرا مورد عفو قرار دهى و مى بخشى، مي دانى كه تا به حال جلو شما نه روى عيالم نگاه كردم و نه روى بچه ام و اين وظيفه من بود ولى در اين كاغذ مجبور شدم بياورم.
در درجه دوم به مادرم :
مادرجان شير خود را حلالم كن و هيچ وقت سر قبرم گريه نكن تو مادر جان براى من خيلى خيلى زحمت كشيدى اميدوارم كه زحمات خود را حلالم كنى و مادر جان اون محبتهايى كه بر من مى كردى حال براى زن و بچه‌هام بكن.
در درجه سوم به خواهرم:
خواهرم من رفتم ديگر خداحافظ _نمي بينم دگر شماها را خداحافظ ** خواهر جان اميدوارم كه هميشه در زندگى خوش و خرم باشى.
در درجه چهارم به دامادمان حسين آقا:
حسين آقا هميشه از خدا طول عمر شماها را خواهانم و تنها خواهشى كه از تو دارم از خواهرم هميشه خوب مواظبت كنى و هميشه در زندگى به او دلخوشى بدى.
در درجه پنجم به عيالم:
خاتون جان مي دانى كه من هميشه پيرو يوم الله حسين (ع) بودم و تنها آرزويم لبيك گفتن بود همان لبيك كه حسين (ع) گفت. خاتون جان دلم مى خواهد از بچه هام خوب مواظبت كنى. خواهشى كه دارم يعنى وصيتى كه دارم در تربيت بچه هام خيلى خيلى بكوش نگذار خدايى نكرده آنها موقعى كه بزرگ شدند از جاده منحرف بشوند. خاتون جان من كه بچه اى كه در راه داشتيم قسمت نشد روى آنرا ببينم ولى عيبى ندارد چون چيزى را كه آرزويش را مى كردم به آن رسيدم آنهم شهادت. شهادت در راه دفاع از دينم، شهادت در راه آب و خاك وطنم.
خاتون جان اين بچه ام كه اگر خداوند عنایت كرد و اگر پسر بود نام او را حسين بگذاريد و اگر دختر بود نام او را زينب بگذاريد .(قيم بچه هايم پدرم می باشد)
در درجه ششم به دوستان و آشنايان :
اى دوستان دوست شما عبدالله براى هميشه از پيش شما رفت، خداحافظ. ديگر پيش شماها نمى آيم خداحافظ و تنها وصيتى كه براى شما دوستان دارم از تمامى شماها مى خواهم فقط پيرو خط امام امت خمينى بت شكن باشيد و حلالم كنيد.
و بازهم به پدرم :
پدرجان من هزار و هشت صد تومان به پسر رباب خانم بدهكارم خواهش مي كنم آنرا بپردازيد حلالم كن!
شهيد اسلام و قران
نام ونام خانوادگى: مير عبدالله اسكويى فرزند: سيد حسين متولد: 1339 به شماره شناسنامه: 66164
يا صاحب الزمان ادركنى
خيابان خزانه سابق خيابان ابريشم 15 مترى عباسى كوچه اول كوچه لواشى پلاك 21منزل سيد حسين اسكويى

وصیت نامه 2:
سلام و درود بر تو اى رهبر كبير انقلاب و با درود وسلام بيكران بر شهداى به خون خفته و اسرا و جانبازان و مفقودين و مجروحين جنگ تحميلى و سلام و درود بر شما اى امت حزب الله و با سلام و درود بر شما اى خانواده هاى شهدا و اسرا و جانبازان و مفقودين و مجروحين و با سلام و درود بيكران به تو اى پدر و مادر عزيزم، شما كه با هزاران رنج و مشقت مرا بزرگ كرديد و مرا به اين سن رسانديد حال دشمن خونخوار با گلوله هايش بدنم را تكه پاره كرد. گناه من چه بود گناه ما شهداى جنگ تحميلى چه بود ما گفتيم و اسلام و پرچم اسلام هميشه بايد پايدار باشد ما گفتيم نمى گذاريم هيچ ابرقدرتى بدون اجازه پا تو خاك وطن اسلامى ما بگذارد چه برسد به اينكه بيايد و خاك وطن ما را اشغال كند ما گفتيم كه هيچ مستكبرى نبايد بر يك مستضعف غلبه كند و…..
آرى اتهامات من و ديگر شهدا اين بود. پدرو مادر عزيزم به خدا قسم مي دانم كه از دست دادن فرزند سخت است اين را به خوبى درك مي كنم آخه من هم سه (3) فرزند دارم ولى از شما يك خواهشى دارم آن هم اين است كه حلالم كنيد.
و تقوا را پيشه كار خود سازيد و پيرو خط امام عزيز باشيد مبادا يك لحظه امام را تنها بگذاريد و لازم به توضيح است قيم بچه هايم، همان مادرشان را انتخاب مي كنم و وكيل و وصى بچه هايم را پدر عزيزم انتخاب مى كنم و از مسئولين بنياد شهيد تقاضا دارم اگر در هر روز و زمان عيالم شمسى مقدسى شوهر ديگرى انتخاب نمود و شوهر كرد بلا فاصله بچه هايم را گرفته و به عمه ام تحويل دهند و من از لحاظ مال دنيا هيچ چيز ندارم كه درباره آن سخن بگويم جز يكم اساس پاره و پوره كه تعلق به همسرم‌ دارد.

و پدر و مادر عزيزم و همچنين تو اى مادر عزيز و مهربانم تو به پاى من رنجها و مشقتهاى زيادى كشيدى حرفهاى زيادى به خاطر من تحمل نمودى مرا حلال كنيد مادرجان همدوش عيالم در تربيت فرزندانم كوشا باشيد. هميشه آرزو داشتم دخترم اشرف و مريم در آينده دكتر باشند و پسرم سيد مجتبى خلبان سعى كنيد آنچه آرزو دارند، باشند. چند كلمه اى سخن با برادرم حبيب دارم حبيب جان اى برادر دوست داشتنى اى برادر مهربانم اى غمخوار هميشه شماها را دوست داشتم ولى افسوس نتوانستم بیان كنم. هميشه آرزو داشتم پشت تو سپر تو باشم ولى ای برادر جان شما را دعوت مى كنم به صبر و تقوا ؟؟؟كه به شما آن است كه دست به دست برادر مان ؟؟؟بده و او را سعى كن كه پيش خود بياورى
و دست به دست هم بدهيد و كار كنيد و حبيب جان تو را به خدا هيچ وقت مادرمان را تنها نگذار و تو اى خواهرم نسرين هر وقت به جايى يا به جبهه اعزام شدم بعد از بر گشت گله كردى که داداش براى من نامه نفرستادى چرا چند كلمه برايم ننوشتى حال برايت مى نويسم خواهر عزيزم حلالم كن خواهر جان تو و خواهرم رقيه هميشه به پاى من مشقتهاى زيادى را تحمل كردى اميدوارم كه هميشه در زندگى موفق و پيروز باشيد و تنها خواهشى كه از شما خواهرانم دارم اين است كه مبادا برايم گريه و زارى كنيد. پيرو خط امام باشيد حال كه خواهرانم نسرين و رقيه داداش نیست، يادگارى داداش كه هست آن هم فرزندانم. شماها بايد مستحكم بايستيد و بچه هايم را دلدارى بدهيد همچنين دخترم اشرف را، مي دانيد كه دخترم اشرف هميشه غمخوار پدرش بود بچه هايم را دلدارى بدهيد و از تك تك شما اقوام همچنين عمه ام حلاليت مى طلبم‌ حلالم كنيد و همچنين از شوهر عمه ام حلاليت مى‌طلبم و از شما مى خواهم كه مبادا امام را تنها بگذاريد.
چند كلمه اى سخن با عيالم خاتون دارم . خاتون همسر عزيزم تو مي دانى طى اين مدتى كه با من زندگى كردى روز خوش نديدى رنجها و مشقتهاى زيادى كشيدى حلالم كن از تو مى خواهم در تربيت فرزندانمان كوشا باشى بارها به شما گفته ام كه آرزو دارم دخترانم دكتر و پسرم خلبان باشد و در جامعه خدمت كنند سعى كن آنچه كه خواستم باشند
و من الله التوفيق
مير عبد الله اسكويى
تاريخ 26 /11 /65
ساعت 1/55 دقيقه بعد از ظهر