شهید علی نجفی

 

شناسنامه

 

نام: علي

نام خانوادگي: نجفي

نام ﭘدر: نجف

شغل پدر: کشاورز

تاريخ تولد: 12/2/1343

محل تولد: روستای بوربور از بخش مانه شهرستان بجنورد

شماره شناسنامه: 3

وضعيت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 2دختر و 1 ﭘسر

رشته تحصيلي: بهیاری

شغل: مسئول بیمارستان امام حسین علیه السلام

مدت حضور در جبهه: 19 ماه و 13 روز

یگان خدمتی: لشکر 5 نصر

مسئولیت در جبهه: مسئول بهداری لشکر 5 نصر

تاریخ شهادت: 25/10/1365

محل شهادت: شلمچه (كربلاي 5)

نحوه شهادت: اصابت ترکش خمپاره به پهلوی چپ

مزار: مشهد، بهشت رضا (ع)

 

 

زندگي نامه دانشجوی شهید علی نجفی

 

شهيد علي نجفي در سال 1343 در روستای بوربور از بخش مانه شهرستان بجنورد ديده به جهان گشود. تا ﭘايان دوره ابتدائي را در همان روستا به تحصيل ﭘرداخت و بعد از آن براي ادامه تحصيل به بجنورد رفت. وي استعداد و نبوغ فراواني داشت. با وجود وضع مالي ضعيف، روزها كار مي كرد و شبانه درس مي خواند و با نمرات بالا و ممتاز در درس ها موفق مي شد.

بعدها در مشهد در رشته بهياري به ادامه تحصيل ﭘرداخت. ابتدا در بيمارستان شهيد كامياب مشغول به كار شد و سپس با همکاری چند تن دیگر بیمارستان امام حسین (علیه السلام) را تأسیس کرد.

ايشان علاوه بر بيمارستان امام حسين، مسئوليت بهداري سپاه را بر عهده داشتند. اين شهيد بزرگوار شيفته رهبري بودند، عاشق خدمت بودند و عاشق شهادت. از سال 60 تا 65 را در جبهه به عنوان مسئول بهداري لشگر فعاليت داشتند.

ایشان در حين رفتن داوطلبانه به ﭘست امداد، (با علم به اينكه در خطر و تيررس دشمن است) مورد اصابت تركش خمپاره قرار می گیرد و به فیض شهادت نائل می گردد.

 

خاطرات دانشجوی شهید علی نجفی

 

پسرتان را از مدرسه ببرید

(پدر شهید)

او را به مدرسه گذاشتیم؛ همه نمراتش بیست بود. روزی یکی از معلم ها آمد و گفت: آقا این پرونده پسرتان را ببرید به مدرسه دیگری!

گفتم: مگر پسر من چکار کرده که می گویید به مدرسه دیگری ببرید؟!

آقای معلم گفت: این بچه حیف است. باید به مدرسه بهتری برود و در آنجا درس بخواند.

 

کمک کار

(مادر شهید)

در اوقات بیکاری، بهمن و پدرش کمک می کرد چه در خانه، چه در مزرعه. همیشه در کارهای خانه به من کمک می کرد؛ می گفت: مادر شما خسته شده اید، می خواهم برایتان غذا درست کنم؛ شما استراحت کنید. در کارهای مزرعه نیز کمک کار ما بود .به من می گفت: مادر جان شما بنشینید و بگذارید کمی هم به ما آفتاب بخورد. تو مادرم هستی و من طاقت زجر کشیدن شما را ندارم. با اینکه مسئول بود، طوری برخورد می کرد که انگار یک کارگر ساده است. به همسرش هم خیلی کمک می کرد. وقتی که از بیرون می آمد و می دید که همسرش خسته است، می گفت: حالا نوبت من است که در کارهای خانه به شما کمک کنم. در نگهداری و تربیت فرزند نیز همکار و همیار همسرش بود.

 

مهربانی

با همه مهربان بود و اگر گاهی می دید که بچه ها با هم دعوا می کنند، آنها را آشتی می داد و می گفت با هم مهربان باشید. به همه اقوام و خویشان احترام می گذاشت و محبوب همه فامیل بود. خیلی کم عصبانی می شد و اگرهم گاهی عصبانی می شد، صلوات می فرست.

 

ساده و بی آلایش

(همسر شهید)

زندگی خیلی ساده شروع شد. زندگی دانشجویی بود. در واقع نه برای ایشان و نه برای من مهم نبود که زندگی، تجملاتی و تشریفاتی باشد. ازدواج ما بسیار ساده صورت گرفت و همیشه به این سادگی می بالید.

 

سنت پیامبر

(همسر شهید)

وقتی یکی از دوستان ایشان در جبهه شهید شد، خیلی ناراحت بود که چرا او به فیض شهادت نرسید. شبی در خواب می بیند که سیدی در بالای سرش حاضر شده و می گوید: فرزندم وقت شهادت شما نرسیده، شما باید سنت پیغمبر را اجرا کنی. در همان لحظه پرستاری که در یکی از بخش های بیمارستان (در زمان مجروحیت) حجاب و ایمانش برای ایشان ملکه شده بود، یادشان می آید و در یک برگشت از جبهه به خواستگاری من آمدند.

 

وقتش رسیده!

صبح آمد و مرا برای نماز صبح بیدار کرد. خواستم دوباره بخوابم که ایشان گفتند با تو کار دارم. کنارشان نشستم. گفت: می خواهم بروم جبهه. گفتم: رفتن به جبهه که تازگی ندارد. ایشان گفت: این بار فرق می کند. این دفعه من شهید خواهم شد. من جا خوردم و بیشتر گوش دادم تا ببینم که ایشان چه می گوید. گفت: همان سید دوباره به خواب من آمد و مرا بیدار کرد و گفت:  فرزندم حالا وقتش است. وضو گرفتم و لباسهایم را پوشیدم. ولی نمی دانم که چگونه با ایشان به حرم امام رضا(علیه السلام) رفتیم . نماز را به ایشان اقتدا کردم؛ ولی پس از نماز ایشان را ندیدم.

 

سهل و آسان

(همسر شهید)

ایشان در برابر مشکلات بسیار صبر می کردند و سعی می کردند که گرهی از کار باز کنند. خیلی ساده و راحت برخورد می کردند. می گفت زندگی چیزی نیست که ما بخواهیم سخت بگیریم. به راحتی از کنار مشکلات می گذشت؛ به گونه ای که اصلا مشکلی در میان نیست.

زاری و تضرّع

(همسر شهید)

ایشان هر وقت از جبهه می آمد، حال و هوای دیگری داشت. شبی در حین عبادت، به قدری گریه کرد که باعث شد من از خواب بیدار شوم. گفتم: من شما را می شناسم. شما گناهی انجام ندادید که این گونه تضرع و زاری می کنید. ایشان گفت: من آرزویی دارم که با گریه و تضرع زیاد به دست می آید.

 

قاطعیت

در محیط کار بسیار قاطع و جدی برخورد می کرد. نمی گذاشت محیط کار یک حالت سست و رخوت داشته باشد و یا بعضی مانع انجام کار شوند.

 

زندگی لذت بخش

(خواهر شهید)

همیشه عقیده ایشان این بود که در این جهان یک زندگی مشکل و یک زندگی لذت بخش داریم. اگر بتوانی درست زندگی کنی و در راه ائمه صالحین قدم بگذاری، زندگی لذت بخش خواهد بود؛ ولی اگر غیر از این باشد، زندگی مشکل و گمراه کننده خواهد بود.

 

شیوه انتقاد

در زمان کار، انتقادات و نظراتش را به صورت نامه برای مسئولین وقت می فرستاد. ابتدا با آیات قرآن شروع کرده و سپس انتقادات خود را مطرح می کرد. پس از آن متذکر می شد که این انتقادات برای بهبود است نه برای تخریب. همیشه نیز در انتهای نامه عذرخواهی می کرد که اگر مطلبی نوشته و به مذاق خواننده خوش نیامده است.

 

بسیجی واقعی

در زمانی که مجروحین را به بیمارستان منتقل می کردند، شهید پست و مسئولیت را رها کرده و آستین ها را بالا می زد و همچون دیگر پرسنل درمانی، به پذیرش و مداوای مجروحین می پرداخت.

 برخورد صحیح

با هرکسی متناسب با جایگاه و شخصیت خودش برخورد می کرد. با طیف پزشکان، مدیران، عناصر خدماتی ، متناسب با جایگاهشان برخورد می کرد. همین رفتار باعث محبوبیت او در محیط کار شده بود. رفتار او با زیر دستانش خیلی محترمانه بود.

 

اولین فرزند

وقتی که اولین فرزند شهید نجفی متولد شد، وی ما را به خانه خود دعوت کرد. ما که از اجاره نشینی شهید نجفی خبر داشتیم، دعوت او را نپذیرفتیم. بالاخره با اصرار او به منزل ایشان رفتیم. ایشان سفره ای تدارک دیدند و گفتند: می خواستم بر سر این سفره (که به میمنت این فرزندم انداختم)، بچه های حزب اللهی باشند و متبرک کنند.

 

اهل مطالعه

(همرزم شهید)

ایشان اهل مطالعه بود.  به کتاب علاقه داشت؛ خصوصا کتابهای شهید مطهری. یادم هست که گزیده هایی از آثار شهید مطهری را انتخاب کرده و به اطلاع دیگران می رساند. بیشتر کتابهای مذهبی و تاریخی را مطالعه می کرد. به ویژه سیره و زندگینامه اهل البیت علیه السلام. همیشه ما را توصیه می کرد تا زندگی اهل البیت را مورد مطالعه قرار دهیم تا بهتر بتوانیم آنها را الگو و اسوه خود قرار بدهیم.

 

پاسخگویی

زمانی ایشان در تایباد مسئول بیمارستان بودند. من دیدم که کتابهای اهل سنت را مطالعه می کند؛ از ایشان سوال کردم، ما که اهل تسنن نیستیم که شما این گونه کتابها را مطالعه می کنید. ایشان گفت درست است؛ ولی اینجا افرادی هستند که ممکن است سوالاتی داشته باشند و به من مراجعه کنند؛ من دوست ندارم که سوالات آنها را بی پاسخ بگذارم.

 

مسائل سیاسی

ایشان فردی آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی بود. در اجتماعات و تطاهرات شرکت فعال داشت. در آن زمان که در مشهد بودم، شهید نامه ای برایم نوشت و توصیه کرد تا حتما در تشکل انجمن اسلامی شرکت داشته باشم و جزء افراد فعال در امور سیاسی باشم.

 

دقیق

تاکید بسیاری بر جلوگیری از اسراف و تبذیر داشت. در تصمیم گیری ها سعی می کرد تا از هرگونه افراط و تفریط و اسراف به دور باشد. در رعایت بیت المال بسیار دقیق بود و اگر کسی استفاده شخصی از بیت المال می نمود، معادل آن را به بیت المال باز می گرداند.

 

علاقه به جبهه

ایشان علاقه خاصی به حضور در جبهه داشت. در دوران دانشجویی که تعهدی هم نداشت، داوطلبانه در عملیات فتح المبین شرکت کرد. پس از اینکه عضو سپاه شد، این علاقه و وابستگی بیشتر شد و به محض احساس نیاز عازم جبهه شد.

 

کنترل خشم

وقتی از عملکرد کسی راضی نبود، نارضایتی خود را در چهره نشان می داد؛ پرخاش نمی کرد، به کسی توهین نمی کرد. به هیچ وجه صدای خود را بلند نمی کرد. سعی می کرد به شیوه ای صحیح طرف مقابل را متوجه اشتباه خود کند.

 

آخرین دیدار

آخرین باری که می خواست برود، گویی از شهادت خود، مطلع بود. ابتدا جلسه ای در بیمارستان با شرکت کلیه پرسنل برگزار نمود و برای ایشان سخنرانی کرد. بعد به محل تولدش رفت و از تک تک اشنایان و فامیل حلالیت طلبید و می گفت: برای اخرین باری است که از شما خداحافظی می کنم.

 

بزرگترین آرزو

بزرگترین آرزوی ایشان شهادت بود. همیشه در نماز ها و عبادات شهادت را آرزو می کرد و می گفت آنقدر باید عبادت و تضرع کنم تا لایق این مقام شوم. علاوه بر آن آرزو داشت تا اسلام بر کفر پیروز شود و در خارج از مرزهای ایران توسعه و گسترش یابد.

 

السلام علی الحسین

نسبت به ائمه (علیهم السلام) تواضع داشتند. وقتی می خواستند وارد بیمارستان شوند، ابتدا به احترام امام حسین(علیه السلام) از ماشین پیاده می شدند و سلام می دادند؛ سپس وارد بیمارستان می شدند.

 

علاقه به ولایت فقیه

عشق و علاقه او نسبت به ولایت فقیه و امام به حدی بود که به محض اینکه تلویزیون، تصویر و صدای امام را پخش می کرد، هرکاری که داشت، کنار می گذاشت و به بیانات امام گوش می داد. ایشان در وجود ولایت فقیه ذوب شده بود. دستورات صادره از سوی ولایت فقیه، را همچون دستورات ائمه اطهار واجب الاطاعه می دانست. و به همین دلیل در جبهه حضور پر رنگی داشت. در وصیت نامه نیز پس از توصیه به اطاعت از ائمه، به تبعیت از ولایت فقیه دستور می داد.

 

غیبت نکنید!

به نماز اول وقت مداومت داشت. بعد از آن هم از غیبت کردن فراری بود. هم اینکه گاهی حواسمان نبود و شروع می کردیم به غیبت کردن، سریع بلند می شد و می رفت؛ همچنین می گفت: بهتر است از مسائل خودتان صحبت کنید.

 

کم کم!

در سوریه و لبنان کلاسهای عقاید راه اندازی کرده بود و توانسته بود جمعیت زیادی را به این جلسات جذب کند. خصوصا برخی زنان غیر محجبه. یک روز نتوانست برود و فرد دیگری را به جای خود فرستاد. روز بعد که آمد، متوجه شد جمعیت کلاس کمتر شده است. علت را پرسید. و فهمید فردی که دیروز آمده بود به زنان بی حجاب تشر زده بود که چرا حجاب را رعایت نمی کنید و به چه حقی سر کلاس نشسته اید؟

شهید نجفی گفته بود: این که راهش نیست. باید کم کم آنها را هدایت کرد و به راه آورد.

 

زندگی پیامبر اسلام و امیرالمومنین

هر زمان که در نامه هایمان به ایشان از سختی زندگی و تعدد مشکلات سخن می گفتیم، ایشان زندگی پیامبر اسلام و امیرالمومنین را مثال می زدند و از سختی ها و مشکلات زندگانی ایشان می گفتند. اینکه این عزیزان چه مشکلاتی را تحمل کرده و جان عزیز خود را در راه دفاع از اسلام فدا کردند.

 

جبهه را خالی نکنید

برای بار آخر که می خواست به جبهه برود، گفتم که جبهه رفتن واجب کفایی است. او پاسخ داد که واجب کفایی که امام فرمودند، برای من حکم واجب عینی را دارد. همیشه توصیه می کرد که اگر نمی توانید به جبهه بیایید، در پشت جبهه فعالیت کنید. در آخرین نامه ای که به پدرم نوشت، گفت: پدرم اگر می خواهید در این انقلاب سهمی داشته باشی، حتما به جبهه بیا.

 

وصيت نامه دانشجوی شهيد علي نجفي

 

بسم الله الرحمن الرحيم

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا

(ما به حقيقت راه (حق و باطل) را به انسان نشان داديم؛ حال خواهد هدايت بپذيرد و شكر اين نعمت گويد و خواه آن را كفران نعمت نمايد.)

حمد و ثناي ايزد منان را كه صانع كل شيء و ارض و سماست و بر ماست كه با تمام وجود سر تسليم و بندگي و تعظيم و با كمال افتخار، در برابر او فرود آورده و با كوشش و سجده تنها در محضر او اظهار بندگي كرده و با قلبي آكنده از عشق او و فدا نمودن مال و زن و فرزند و نهايتا با نثار جان بي مقدار براي رضاي او و گام نهادن بر كل موانع دنيوي كه مانع رسيدن به او خواهند بود و سرانجام كسب خشنودي و رضاي او را خواسته و خواستارم.

با درود و سلام و تحيات بر كشتي نجات بشر و درهم كوبنده ظلم و فساد و الحاد. بت شكن كعبه آمال و ﭘيام آور دين مقدس اسلام و نور هدايت بشر از ظلمات خود به سوي نورانيت و … حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام) و مهدي موعود(عجل الله فرجه) و صالحان و معصومين و متقيان و مخلصين و شهدا و كل ادامه دهندگان راه طريقت و حق و حقيقت، با سلام و تحيات الهي بر ابراهيم و موسي زمان(علیه السلام)، روح خدا حضرت آيه الله امام خميني مرجع عاليقدر و رهبر انقلاب اسلامي… و كل خانواده هاي شهدا، مفقودين و اسراء و مجروحين و كل مسئولين با ايمان، با تقوي و كليه مراجع اسلام كه در خط امام و ائمه معصومين و انقلاب اسلامي حركت مي نمايند.

بارالها تو را سپاس مي گويم و از اينكه اين بنده حقير و بي مقدار را از پدر و مادري مسلمان آفريده و مسلمان زاده شده ام و مسلمان زندگي كرده و مسلمان نيز به سويت رجعت خواهم نمود، با وجودي مملوء از خطا، ولي با دلي سرشار از اميد، به درگاه فياض و موهبت الهي ات، لازم مي دانم در اين عصر كه بر ما منت نهادي و موسي زمان و هادي بشر و مساعد كننده راه امام زمان (عج) و ظهور بر حقش، فرستاده و رسالت خويش را بر ما برملا و صراط مستقيم و راه هدايتي كه تو در قرآن فرموده اي بر ما آشكار ساخت تا بتوانيم راه حق را از كفر و باطل شناخته و با عرفان كامل، گام در راهي كه آئين اسلام آمده نهاده و روش انبياء و اولياء و نهايتا راه حسين (ع) را ادامه دهيم تا سرانجام به سر منزل مقصود و همانا بهترين راه زيستن و مردن و به تو ﭘيوستن را اختيار و از سرچشمه بي كران فيض تو سيراب شويم.

عشق است كه عاشق را به تحرك و حركت سوق داده و عاشق است كه يدك كش عشق بوده و آن جاذبه عشق است كه عاشق را به سويش به حركت درآورده و به او جهت و هدف و عزم و اراده مي دهد تا سرانجام به وصال معشوق دست يابد، هر جاذبه اي كه انسان به سوي او حركت كند تا رسيدن به آن عشق است، محبت است، زمينه ساز است، و به انسان جهت و هدف و انگيزه مي دهد و او را هدفدار يا به سوي مثبت و يا منفي “هدايت ” مي نمايد. اين قداست عشق است كه معشوق را منزه از هر گونه ﭘليدي ساخته و به او عزت، احترام، شرف، قداست و… مي دهد.

اصولا انسان محبت، زيبايي ، نيكي و تمام فضائل نيك را دوست داشته و به همين نسبت از فساد و تباهي و ﭘليدي و اوصاف رذيله متنفر است، كل نظام آفرينش خدا بر مبناي عدالت و نيكي و زيبايي است اين ما هستيم كه با دخل و تصرف در نوع خود ﭘليدي ها و زشتي ها را شكل مي دهيم.

علي همچنين در قسمت ديگري از وصيتنامه اش خطاب به همسرش مي نويسد:” حديث شهادت ﭘدرشان را براي آنها عنوان نمائيد و نكات و ظرافت برخورد و شخصيت دادن به آنها را فراموش نكنيد… براي آنها مساله شهادت و اهميت و قداست و اهداف آن را توضيح دهيد تا در جامعه با افتخار و سربلندي، خود را فرزند شهيد بدانند و خط سرخ شهادت را كه راه رسيدن به الله است ادامه دهند…”

شهید نجفی در آخر چنین وصیت می کند:

خرج مراسم هفتم و چهلم و سالگرد و اندك اندوخته ام را به حساب جنگ زدگان و قحطي زدگان آفريقا واريز نمائيد.