شهید سیدرضا عرب

شهید سیدرضا عرب

نام: سیدرضا

نام خانوادگي: عرب

نام پدر: سيدميرزا

نام مادر: بانو

محل تولد: تهران

تاريخ تولد: 1346/09/08

تحصيلات: ابتدایی

نام استان: تهران

تأهل: مجرد

دين: اسلام

مذهب: شيعه

شغل: محقق دانشگاه آزاد اسلامی

گروه اعزام: سپاه پاسداران

واحد اعزام: بسيج

نوع مسئوليت در جبهه: فرمانده اي

سمت: راننده آمبولانس

محل شهادت: ماووت

تاريخ شهادت: 1366/12/24

نحوه شهادت: دشمن بعثی

شرح واقعه منجر به شهادت: اصابت ترکش خمپاره به کل بدن

عملیات مرتبط: والفجر مقدماتي

دشمن: بعثی

محل دفن: بهشت زهرا

زندگی نامه:

شهید سید رضا عرب در سال 1346 در جنوب تهران به دنیا آمد. او دو سال از برادرش مهدی کوچکتر بود. زمانی که سید مهدی به شهادت رسید عزم جبهه کرد. آنقدر سنش کم بود که خانواده با رفتنش به جبهه موافقت نمی کردند. حتی چندین بار برادرانش او را از ماشین اعزام نیروها به جبهه پیاده کردند اما او مصمم تر از این حرفها بود. در همین اثنا بود که مدتی خبری از او نشد و خانواده بشدت نگران شدند تا اینکه بعد از یک ماه تماس گرفت و گفت: آقا! من بیایم خانه؟ پدر گفت: تو که ما را از نگرانی کُشتی، این همه وقت کجا بودی؟ پاسخ داد: برای گذراندن یک دوره آموزشی نظامی به کرج رفته بودم. وقتی هم به خانه آمد تعریف کرد: خواب مهدی را دیدم که به من گفت تو باید سلاح مرا برداری. پدر به رضا توصیه کرد: رضا جان! حالا برای تو زود است. حداقل بگذار هیکلت بزرگتر شود تا دشمن از تو بترسد. اما او در جواب گفت: دشمن همین جوری هم از ما می ترسد. او بالاخره با دستکاری شناسنامه اش به جبهه رفت و سه سال مداوم در جبهه بود. بعد از سالهایی که در جبهه حضور داشت، برای گذراندن خدمت سربازی اقدام کرد. سه ماه به پایان سربازی اش مانده بود که امام فرمودند : واجب است جوانان جبهه ها را پر کنند. به همین دلیل شهید عرب دوباره به جبهه برگشت و این بار به ماووت عراق عازم شد. از آنجا که تجربه بسیاری کسب کرده بود به عنوان فرمانده انتخاب شد. پدر شهید نقل می کند: هر وقت رضا برایمان نامه می فرستاد، آخر نامه می نوشت: جواب نامه، فوری، فوری. اما نامه ای که دو هفته قبل از عید سال 67 برایمان فرستاد و آخرین نامه اش بود، با نامه های دیگرش فرق داشت. خیلی خلاصه و مختصر بود و دیگر از آن جمله پایانی هم خبری نبود.
مادر نیز می گوید : فروردین سال 67 به دلیل فوت عموی رضا به کرمان رفتیم و ده روز در آنجا بودیم. در آن شرایط هیچ خبری از رضا نداشتیم. زمانی که به تهران برگشتیم، رفتار اطرافیان حس عجیبی در من ایجاد کرد. بالاخص با خوابی که چند روز قبل دیده بودم مطمئن شدم رضا شهید شده است. پدر به نقل از همرزمان شهید درباره شهادت فرزندش می گوید: یک شب باران شدیدی می بارید. آمبولانسی که پیکر شهدا و مجروحان را به پشت جبهه انتقال می داد، در گِل گرفتار شد. همه ما تا صبح بیدار بودیم و تلاش می کردیم آمبولانس را از گل بیرون بیاوریم. تا اینکه در وقت صبح موفق شدیم و تصمیم گرفتیم ما هم همراه آمبولانس به عقب برویم. همه سوار شدیم اما رضا ناگهان پیاده شد و گفت: می روم گالن بنزینی را که در سنگر است بیاورم. اما همین که به سنگر رسید یک گلوله خمپاره به نزدیکی سنگر اصابت کرد و ترکش آن به پیشانی رضا خورد و در دم به شهادت رسید. شهید سید رضا عرب در یازدهم فروردین ماه سال 67 پس از سالها حضور دلاورانه در مناطق عملیاتی به فیض والای شهادت نائل شد و پیکر مطهر او پس از 14 روز تشییع و به خاک سپرده شد.