سردار حاج توکل احدی

حاج توکل احدی را بیشتر به نام «حاج احد» می‌شناسند، حاج احدی که نامش برای خیلی از رزمنده‌ها‌ی جبهه غرب کشور آشناست.
سالی که دیپلم گرفت، انقلاب پیروز شد و بلافاصله به سپاه پیوست.
سال 1358 به کردستان رفت و با شروع جنگ یک دوره فشرده تکنیسین اورژانس را گذراند و وارد بخش بهداری جنگ شد.
حاج احد از ابتدا تا پایان جنگ، فرمانده بهداری غرب بود و نقش مهمی در ساخت سازه های مورد نیاز بهداری داشت؛ از اورژانسهای صحرایی گرفته تا سوله ها و سازه های بتنی بیمارستانهای صحرایی.
بیمارستان سوله ای شهید رضایی در منطقه شیلر عراق یکی از یادگارهای او است که برای ساخت و تجهیزش زحمتهای زیادی کشید.
هر چند جنگ، سوی چشمان او را گرفته، همچنان با همان شور و انرژی از جبهه ها داشت و دغدغه‌های امروزش می‌گوید

• قبل از عملیات کربلای 4 تصادف خیلی شدیدی کردم و شبکیه چشمهایم پاره شد. بعد هم که به مناطق آلوده مانند حلبچه و جزیره فاو رفتم، آسیبهای مختصری دیدم که باعث شد شکافها و پارگیها در چشمم به تدریج بیشتر شود.
• وقتی مقر تیپ 10 زرهی عراق فتح شد، جرقه اینکه اورژانس‌های سوله ای بزنیم، در ذهنم زده شد.
• از واحد مهندسی سنگرهای پنج ضلعی گرفتیم و به کمک بچه های دیگر با عرضی که برای بهداری مناسب باشد، طراحی کردیم.
• در مجموعه قرارگاه، واحدهایی مانند طرح عملیات، اطلاعات، مهندسی و بهداری بودند. وقتی قرارگاه به این تصمیم می‌رسید که باید در فلان منطقه عملیات انجام شود، با نظر فرماندهی، نقاطی را برای احداث بیمارستان پیشنهاد می‌کردیم.
• بیمارستان امیرالمومنین(ع) در تنگه کنجانچم، سه‌راهی کانی‌سخت، بهترین بیمارستانی بود که در غرب ساخته شد. این بیمارستان که با دقت خیلی خوب و استحکام بالا بنا شد، در عملیات آزادسازی مهران در کربلای 1 و در چند عملیات دیگر مورد استفاده قرار گرفت. الان هم در همان تنگه کنجانچم موجود است و محل هنگ مرزی نیروی انتظامی شده است

• از تجارب دوستان ارتشی مان استفاده کردیم ولی چون برخی روش‌ها و تجربه‌ها را در آن شرایط کارآمد نمیدانستیم، تشکیلات و تفکرات نوینی را در حوزه بهداری جنگ ایجاد کردیم. دنبال مدلی بودیم که بتواند همپای رزمندگان در منطقه حرکت کند.

• ما پنج بیمارستان صحرایی درست کرده بودیم و یکباره هشتاد هزار نفر از مردم حلبچه از بچه شیرخواره تا پیرمردی که قدرت راه رفتن نداشت، وحشتزده به بیمارستانها هجوم آوردند. فکر کنید چه فشاری روی سیستم بهداری بود
• در عملیات خیبر متوجه شدیم که باید اورژانس مستقل شیمیایی داشته باشیم و لازم است نیروهای‌مان نحوه استفاده از ماسک، تامین ماسک و استفاده از داروهای رفع عوارض شیمیایی را آموزش ببینند.
• در کل روشی که داشتیم این بود که همیشه به اندازه یک پنجم نیروهای عمل کننده را مجروح در نظر میگرفتیم؛ یعنی اگر قرار بود پنج هزار نفر به منطقه بیایند، می‌گفتیم هزار مجروح خواهیم داشت.
• میدانستیم که بیست درصد از نیروهای ما دچار آسیب خواهند شد؛ از تصادف بگیرید تا تیر و ترکش و بمباران و حتی مسمومیت غذایی هم پیش میآمد.
• من اعتقاد دارم که در آن زمان ما خودمان نبودیم، نیرویی غیر از خودمان ما را کمک و هدایت میکرد و توانایی میبخشید. الان از بیان اینکه در آن زمان چطور کار میکردیم، عاجزیم. باور کنید بارها به این قضیه فکر کرده‌ام.

در عملیات آزادسازی خرمشهر هم گریه کردم. هنوز جاده اهواز به خرمشهر باز نشده بود. هوا هم مه آلود بود و هلیکوپترها نمی‌توانستند پرواز کنند. نزدیک به چهارصد، پانصد مجروح را کنار هم چیده بودیم تا پزشکانی آنها را درمان کنند.
تصور کنید که پانصد مجروح را کنار هم بچینند. امکانات هم محدود و در حال اتمام بود. دیگر پایه سرم نداشتیم. عقلمان رسید، پانصد، ششصد متر طناب وصل کردیم و سرمها و کیسه خونها را به این طنابها آویزان کردیم. هوا سرد بود. روی این مجروحان پتو انداختیم و از طرفی چون جاده اهواز به خرمشهر باز نشده بود، آمبولانس هایی که از شب قبل رفته بودند، برنگشته بودند. آنجا هم بغضم گرفت .
در زمان شهادت شهید باقری و بعد در زمان پذیرش قطعنامه هم به شدت گریه کردم.
• الان فقط یک اسم از بیمارستان صحرایی، اورژانس صحرایی یا اورژانس شیمیایی میشنوید، ولی تصور کنید اطراف شما مدام بمباران میشود و گلوله های توپ اصابت می‌کند. جراحی در این شرایط، بدون اینکه کوچکترین ترسی به دل راه بدهید، کار آسانی نیست

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 6 =