سخنراني سردارسرتيپ نصراله فتحيان، معاونت بهداشت و درمان ستاد کل نيروهاي مسلح و مسؤل بهداري، در دفاع مقدس

سخنراني سردارسرتيپ نصراله فتحيان، معاونت بهداشت و درمان ستاد کل نيروهاي مسلح و مسؤل بهداري، در دفاع مقدس

بسم ‌الله الرّحمن ‌الرّحيم
خيلي خوشحال هستم از اين که اين توفيق حاصل شد در اين ليله مبارک که بين العيدين هست، عيد قربان و عيد غدير ميلاد با سعادت امام هادي عليه السلام. توفيق شرف حضور در اين استان با عظمت را پيدا کردم و خداي متعال را با همه‌ي وجود سپاسگزارم.
دوران دفاع مقدس سرشار از فداکاري و جانبازي ملت شريف ايران هست. و استان يزد از استان‌هاي با عظمت آن دوران هست و ياد شهداي عظيم‌القدر اين استان، بيش از 4000 هزار شهيد را و فرماندهان شهيد اين استان سردار شهيد جعفر زاده، سردار شهيد آقابابايي، سردار شهيد قهاري و ده‌ها شهيد پزشک جامعه‌ي پزشکي و صدها شهيد پرستار و هزاران شهيد امدادگر را گرامي ‌مي‌داريم.
من عذرخواهي مي‌کنم از محضر شهداي استان يزد که با همه‌ي آنها کمتر توفيق زيارتشان را داشتم ولي بيشترين دوران ارتباط من در بين شهداي استان يزد با شهيد دکتر رهنمون بود.
شهيد دکتر رهنمون (رحمه الله عليه) در سال 60 وارد سپاه شد. قبل از آن در زلزله ي طبس نقش آفريني کرد و در امداد رساني در سيل خوزستان نقش برجسته‌اي را داشت.
زماني که اولين بيمارستان سپاه به نام نجميه مي‌خواست افتتاح بشود. در بين کادر پزشکي محدودي که آن روز در سپاه داشتيم، قرعه مسئوليت بيمارستان به نام شهيد رهنمون افتاد و علت هم اين بود که قرار بود سپاه بيمارستاني را ايجاد کند که به شکل يک بيمارستان نمادين و با معيارهاي ديني و انقلابي اداره بشود و بين پزشکان بهترين کسي که مي ‌توانست چنين مسؤوليتي را به عهده بگيرد دکتر رهنمون بود. در سال 60 من توفيق داشتم با هيئت پزشکي حج از طريق زميني و دکتر رهنمون و جمعي از کادر پزشکي به شکل هوايي به حج مشرف شدند . دکتر رهنمون همان سال ازدواج کرده بود و آنهايي که با ايشان بودند مي‌دانند که بسيار انسان گرم، صميمي و متواضع، خوش اخلاق و بسيار منظم و بسيار دقيق بودند و فوق‌العاده هم به خانواده‌اش و هم به همسر محترمش علاقمند بود. به من مي‌گفت که فلاني من در اين سفر از خدا خواسته‌ام که اگر خدا به من عمري داد و قرار شد ما باز هم به خانه‌ي خدا مشرف بشوم با همسرم بيايم و از اين سفرهاي معنوي انسان بيشتر بهره مي‌ برد. در مسائل شرعي خيلي مقيد و دقيق بود . يادم هست وقتي که لباس احرام پوشيده بود در آن سفر شهيد عزيز حاج همت و سردار جاويدالاثر حاج احمد متوسليان هم بودند. لباس احرام بر تن داشتيم و در خانه‌ي خدا نشسته بوديم. شهيد رهنمون بود و دو شهيد عزيزمان. شهيد رهنمون خيلي مقيد بود . آن سال‌ها يعني سال 60 اولين هيئت پزشکي جمهوري اسلامي و اولين حج جمهوري اسلامي بود که ايشان با زحمت اگر ايرادي به لباس احرامش پيدا مي‌شد که خيلي هم سخت بود، با زحمت طهارت را رعايت مي‌کرد و در رعايت مستحبات و همه‌ي جوانب اعمال حج دقت داشت و در تمام دوران هم ايشان به من مي‌گفت که من اينجا هستم و جبهه به ما نياز دارد. من نمي دانم که امروز تکليف ما اين بود که به مکه بياييم يا برويم به جبهه در سال 60.
در عمليات فتح‌المبين بنده توفيق داشتم به عنوان خادم رزمندگان اسلام به آن عمليات حضور پيدا کنم. ايشان قرار شد که اولين بيمارستان رزمندگان اسلام را در جبهه راه‌اندازي شود، دکتر رهنمون با زحمت فراوان و با توجه به شرايط و محدوديت بسيار امکانات در آن زمان، بيمارستان شهيد کلانتري را به عنوان مجهزترين عقبه‌ي درماني براي رزمندگان اسلام کردند. دکتر رهنمون براي کادر پزشکي، فوق‌العاده جذاب بودند. يادم هست تيم‌هاي پزشکي که از تهران آمده بودند، شرايط براي شان سخت بود. چون آن موقع دزفول زير آتش توپخانه و بخصوص موشک باران دشمن بود . ايشان با آن جاذبه‌اي که داشت، شايد حاذق‌ترين متخصصين پزشکي کشور، وقتي که مي‌شنيدند دکتر رهنمون مسؤول بيمارستان شهيد کلانتري هست مي‌ماندند و در بيمارستان خدمات زيادي را ارائه مي‌دادند. ايشان همه‌ي عمليات‌ها را در منطقه حضور پيدا مي‌کردند به خصوص عمليات خيبر. و خاطره‌ي شهادت ايشان را که خودم شاهد بودم برايتان نقل کنم.
درعمليات خيبر، فوق‌‌العاده شرايط حفاظت منطقه سنگين بود و قرار بر اين بود که ما با شرايط سختي و با رعايت همه‌ي جوانب حفاظتي، بيمارستان صحرايي حضرت خاتم الانبيا (صلي الله عليه وآله) را در عقبه‌ي منطقه و در سه راه جفير نزديک به طلائيه راه‌اندازي کنيم. قرعه‌ي فرماندهي اين بيمارستان به نام شهيد رهنمون خورد. شهيد رهنمون معاون درمان بهداري کل سپاه بود. من آن روز از برادر عزيزمان دکتر نوربالا که مسؤول بهداري کل سپاه بود خواهش کردم که به دکتر رهنمون اجازه بدهيد بيايند جنوب و خودش هم علاقمند بود بيايد، لذا آمد و در اهواز مستقر شد، و بعد هم آمد به بيمارستان صحرايي خاتم الانبيا (صلي الله عليه وآله)
بيمارستان با امکانات خيلي خوب با هشت اطاق عمل، اورژانس بزرگ، ICU و همه‌ي بخش‌هاي مورد نياز در دل دشت منطقه برپا شد. دکتر ايرج فاضل که آن موقع وزير علوم بود آمده بود اهواز، چون تيم‌هاي پزشکي که به جبهه مي‌آمدند ايشان هم معمولا جزء کساني بود که به عنوان سرپرست‌هاي تيم پزشکي حضور پيدا مي کردند و خيلي هم دقيق بودند. من براي اينکه در زمان عمليات خيالم راحت بشود و مطمئن شوم بيمارستان کاملاً آماده است،به ايشان گفتم: آقاي دکتر من چند ساعتي را با شما کار دارم برويم يک نقطه‌اي خارج از اهواز و کسي را هم خاطر رعايت مسائل حفاظتي نمي‌خواهيم که همراه شما بيايد. و ايشان هم قبول کردند و به همراه دکتر رهنمون و دکتر فاضل رفتيم بيمارستان صحرايي خاتم الانبياء. ايشان وقتي بيمارستان را زير انبوهي از خاک ديد با امکاناتي که فراهم شده بود. گفتم آقاي دکتر هر ايرادي که دارد الان بگوييد که برطرف کنيم چون هنوز تا عمليات خيلي زمان داريم . ايشان گفت که اين بيمارستان جزء بهترين و مجهزترين بيمارستان‌هايي است که من فکر مي کنم. گفتم مي‌شود يک امضاء کنيد. گفتند: بله. يک يادداشت آورديم و ايشان امضاء کرد. و نهايتاً عمليات شروع شد. عمليات خيبر عمليات گسترده‌اي بود در منطقه‌ي هورالعظيم. شب دوم عمليات بود، ما رفتيم منطقه‌ي جزيره بازديد کرديم جزيره‌ي جنوبي و شمالي، کادر پزشکي از سراسر کشور آمده بودند و در سراسر منطقه حضور داشتند. پزشکاني که در جزيره بودند ، خسته شده بودند. چون خيلي مجروح زياد بود. قرار شد ما چند نفر پزشک از بيمارستان صحرايي ببريم به خط مقدم. آن موقع هنوز ارتباط زميني برقرار نشده بود و بايد با هلي‌کوپتر و يا با قايق اين پزشکان را منتقل مي‌کرديم. من آمدم بيمارستان صحرايي و به دکتر رهنمون عرض کردم که آقاي دکترهمه پزشکان عمومي و رزيدنت‌هاي جراحي را جمع کنيد که برايشان صحبت کنم. همه را جمع کردند که حدود 50 نفر پزشک عمومي و رزيدنت جراحي بود. يک توضيحي از عمليات دادم و پيشرفت‌هايي که داشتيم. گفتم که ما 6، 5 نفر پزشک مي‌خواهيم که داوطلب بشوند براي خط مقدم. هر کدام که آمادگي داريد دستتان را بگيريد بالا. ديديم همه‌ي اين 50 نفر دستشان را گرفتند بالا. ببينيد نمي‌خواستند به جاي امن‌تر بروند مي‌خواستند بروند جايي که زير آتش و بمباران پي‌درپي شيميايي بود. ولي همه داوطلب بودند. شرايط خيلي شرايط سختي شد و خود دکتر رهنمون اولين کسي بود که اصرار مي‌کرد که بيمارستان صحرايي الان سرخط است و آقاي خداپرست (که ايشان هم با دکتر شهيد شد) مي‌تواند بيمارستان را اداره کند، اجازه بدهيد من هم بيايم خط مقدم. من گفتم آقاي دکتر شما مسؤول تنها بيمارستان رزمندگان ما هستيد در عقبه و شما بايد اينجا بمانيد. چشم‌هاي دکتر رهنمون پر از اشک شد و گفت فلاني من در آن دنيا جلوي تو را مي‌گيرم، تو نگذاشتي من بروم خط مقدم. خيلي سخت بود ولي بالاخره قرعه‌کشي شد و به قيد قرعه 6-5 نفر پزشک از بين 50 نفر انتخاب شدند که بروند خط مقدم. ما شب را مانديم و تا پاسي از شب در بيمارستان بوديم و در مورد عمليات با مجموعه‌ي کادر بيمارستان جلسه‌اي داشتيم. ساعت12 شب برگشتم بيايم بيمارستان بقايي اهواز که تازه براي رزمندگان راه‌اندازي شده بود، سري بزنم و مجدداً برگردم به خط. اذان صبح بود که خواستيم نماز بخوانيم، گفتند بيمارستان صحرايي خاتم‌الانبياء را دشمن زد. بلافاصله نماز صبح را خوانديم و حرکت کرديم. که از اهواز تا آنجا حدود 1 ساعت تا 1 ساعت و نيم فاصله بود. با سرعت رفتيم مداخل بيمارستان و ديديم يا حسين! سنگر فرماندهي بيمارستان را دشمن هدف قرار داده بود و دکتر رهنمون که تا پاسي از شب و نيمه‌هاي صبح بيدار بود و به مجروحين رسيدگي مي‌کرد و يکي دو ساعت را رفته بود استراحت کند، وقت اذان صبح بلند شده بود و وضو گرفته بود. به همراه تعداد ديگري از کادر پزشکي، در حين نماز بودند که دشمن سنگر را زد بود. دو نفر همان موقع به شهادت رسيدند. يکي از آنها ، شهيد خداپرست، مدير بيمارستان بود. ايشان فوق ليسانس فيزيوتراپي داشت و معاون طرح و برنامه بهداري کل سپاه بود و خيلي با شهيد رهنمون رفيق بودند. دکتر رهنمون به شکل شديدي مجروح شده بود که آورده بودند در اورژانس بيمارستان.
آقاي دکتر خاتمي و دکتر طهماسبي که از چهره هاي شناخته شده ‌ي پزشکي کشور ما هستند در همان سنگر مجروح شدند. مجروحيت دکتر طهماسبي سنگين‌تر و دکتر خاتمي سبک‌تر بود.
دکتر فاضل و تيم‌ پزشکي آمدند اورژاني بالاي سر دکتر رهنمون. خيلي تلاش کردند ولي ايشان در همان اورژانس بيمارستان با اين جمله دعوت حق را لبيک گفت: (يا زهرا يا زهرا يا زهرا.)
دکتر رهنمون عاشق شهادت بود و خانواده‌اش در اين کتابي که نوشته شده بارها ذکر کرده‌اند که هميشه از ايشان مي‌خواست که دعا کنند ايشان به شهادت برسد. دکتر رهنموني که بسيار دلسوز مردم بود. دکتر رهنموني که در همه‌ي سفارشاتش به خانمشان و دوستانشان اين بود که نماز اول وقت را رها نکنيد. مأنوس با قرآن بود، هر روز قرآن مي‌خواند. اگر غيبت مي‌شد دکتر رهنمون از آن جلسه‌ي غيبت بيرون مي‌رفت و حاضر نبود غيبت کسي را بکند. ايشان فوق‌العاده نسبت به امام و روحانيت وفادار بود. توصيه‌ي ايشان اين بود که اگر بخواهيم منحرف نشويم بايد به ريسمان ولايت فقيه چنگ بزنيم و نگاه بکنيم به امام. ايشان فوق‌العاده از جريانات سياسي در آن زمان بدش مي‌آمد و ناراحت بود. امروز به خصوص کادر پزشکي که در اين جلسه حضور دارند مي توانيم و مي‌توانند راه شهيد رهنمون را بروند. امروز به حمدالله فرزند ايشان از دانشجويان موفق پزشکي کشور ماست و با تحصيل در دانشگاه تهران يا فارغ‌التحصيل شده‌اند يا در آستانه‌ي فارغ‌التحصيلي هستند. که همه‌ي ويژگي‌هاي شهيد رهنمون در دخترشان متجلي است. شهيد رهنمون خط خيلي قشنگي داشت. خيلي خوش خط بود. فکر مي‌کنم در استان مقام اول را در خطاطي آورده بود. و دختر ايشان هم بسيار خوش خط هستند. دکتر رهنمون اهل قرآن بود و هر روز با قرآن مأنوس بود چون ايشان پدر و مادر نداشت و در مصيبت پدر و مادر فقط به قرآن پناه برده بود و آرامش پيدا کرده بود با توسل به قرآن. دختر ايشان بحمدالله امروز جزء حافظان موضوعي قرآن کريم هست. دکتر رهنمون بسيار باسواد بود. دوستاني که با ايشان بودند در دوران دانشکده پزشکي دانشگاه اهواز مثل دکتر ديانت و دکتر سادات و دوستان ديگري که با ايشان بودند ايشان را از همه‌ي جهات در مسائل علمي از خودشان جلوتر مي‌ديدند. فوق‌العاده حاذق و فوق‌العاده در کلاس درس دانشگاه آماده و پاسخگو بودند. فوق‌العاده وظيفه شناس بودند. در سفر مکه همه‌ي دغدغه‌اش اين بود که آيا وظيفه‌ي ما امروز اين بود که بياييم به مکه يا بايد مي‌رفتيم به جبهه. يک دوره‌ي کوتاهي بود که آن موقع دکتر فيروزآبادي رئيس هلال احمر بود. با توصيه‌ي ايشان دکتر رهنمون هم آمده بود. فوق‌العاده به خانواده‌اش علاقمند بود. به من مي‌گفت که من فرزندي را در راه دارم و همه‌ي مدتي که در مدينه و مکه بودم براي اين فرزندم دعا کردم و دلم مي‌خواهد ايشان جزء بهترين و صالح‌ترين فرزندان باشند. دکتر رهنمون فوق‌العاده عاطفي بودند. من فکر نمي‌کنم کسي از دکتر رهنمون خاطره‌ي بدي داشته باشد. همه‌ي کساني که با دکتر رهنمون مرتبط بودند مجذوب دکتر رهنمون بودند. من به خاطر دارم در عمليات والفجر 4 در منطقه‌ي کردستان ايشان مسؤول ستاد امداد و درمان در سنندج بود. تيم پزشکي از تهران آمده بود، اين تيم از نظر رشته جراحي عروق خيلي حاذق بودند و ما نياز داشتيم که بيايند و در بيمارستان صحرايي الله اکبر در منطقه‌ي مريوان مستقر بشوند. خود ايشان با تيم پزشکي از سنندج حرکت کرده بود و آنها را همراهي کرده بود تا بيمارستان صحرايي براي اينکه اين تيم پزشکي را بياورد و برساند به داخل بيمارستان صحرايي. آن تيم پزشکي در همان بيمارستان صحرايي به من گفتند که اگر دکتر رهنمون نمي‌آمد ما نمي‌آمديم . ايشان فوق‌العاده متواضع بودند. در مقابل همه‌ي انسان‌ها تواضع داشت. از خانمش سوال کردند بهترين و جذاب‌ترين ويژگي دکتر رهنمون از نظر شما چه چيزي است؟ خانمش گفتند تواضع ايشان.
خانمش نقل مي‌کنند: از زماني که بچه‌ي ما به دنيا آمد تا زماني که دکتر به شهادت رسيد بچه‌ي ما 8 ماه داشت. مدت کمي در اين 8 ماه را ايشان کنار ما بود. ولي هر موقع مي‌آمد منزل با گريه‌ي بچه بلند مي‌شد و نمي‌گذاشت من از خواب بلند بشوم. اين اوج عاطفه، اوج احساس مسؤوليت، مراقبت، ظرافت و دقت است. در کارهاي منزل کمک مي‌کرد و مشارکت مي‌کرد.
انشاءالله خداوند ارواح طيبه‌ي اين شهداي عزيز؛ شهيد دکتر پاک‌نژاد (قدس الله نفسه زکيه) شهيد رهنمون و ده‌ها شهيد ديگر که به نام آنها اين کنگره‌ي عظيم بر پا شده‌است با ارواح طيبه‌ي کربلاي شهدا مشهور بشوند. من يک جمله‌اي را به عنوان يادگاري عرض کنم. خاطره‌اي داريم از دوران دفاع مقدس: جمعي از فرماندهاني که تعداد زيادي از آنها شهيد شدند. شهيد رداني‌پور، شهيد حسين خرازي، رفتيم محضر حضرت آيه الله بهاءالديني.
اين جمله‌شان امروز به درد همه‌ي ما مي‌خورد. آقا رحيم سوال کردند؛ آقا ما چه کاري کنيم که عاقبت به خير بشويم؟
سوال‌کننده برادر عزيزمان سرلشکر دکتر سيديحيي صفوي فرمانده‌ي سابق سپاه و دستيار امروز فرمانده‌ي معظم کل قوا و جواب دهنده آيه الله بهاء الديني (قدس الله نفسه زکيه) از انسان‌هاي کم نظير آن دوران که ايشان از اوتاد بودند. ايشان يک نگاهي کردند به آن جلسه و آن جمع که عرض کردم تعدادي‌شان هم شهيد شدند و فرمودند که حق داريد که نگران عاقبتتان باشيد. عاقبت به خير بودند کار سختي است. حضرات ائمه‌ي معصومين از بزرگترين سفارش‌ها و اولين سفارش‌هاشان اين است که از خدا بخواهيد که خدا عافيت در دين و دنيا به شما عطا کند. و بعد فرمودند که رمز عاقبت به خيري اين چند جمله است. 1 – حلال خدا حلالٌ الي يوم الدين. 2 – حرام خدا حرامٌ الي يوم الدين. خداي متعال هر چه دستور داده که حلال، حلال است. و هرچه که دستور داده حرام، حرام است.
خداوند دستور داده دروغ نگوييد، نگوييد. دستور داده غيبت نکنيد، نکنيد. دستور داده به پدر و مادر خدمت کنيد، خدمت کنيد. اين رمز اول است.
که آقا رحيم شوخي کردند و گفتند که آقا اين که سخت است يک چيز آسان‌تر بگوييد.
ايشان فرمودند دومين رمز عاقبت به خيري خدمت به خلق خداست.
برادران ، خواهران، اساتيد معظم که توفيق فرصت خدمتگزاري به بندگان خدا را داريد غفلت نکنيد. خدمتگزاري به بندگان خدا رمز عاقبت به خيري است. اگر من و شما بخواهيم که عاقبت به خير بشويم بايد به بندگان خدا خالصاً و مخلصاً لله خدمت کنيم. شهيد رهنمون، شهيد پاکنژاد و همه‌ي شهدايي که امروز ما براي آنها کنگره گرفتيم و توفيق حضور پيدا کرديم براي اداي وظيفه و اداي احترام بزرگترين خصلت‌شان اين بود که افتخار مي‌کردند که خادم و خدمتگزار مردم هستند و خالصانه به مردم خدمت مي‌کردند.
و سوم ايشان فرمودند که چنگ بزنيد به ولايت امام و ولايت فقيه. خواهران و برادران محترم و اساتيد معظم دانشگاه اگر بخواهيم منحرف نشويم و هلاک نشويم و مسير را گم نکنيم. بايد چنگ بزنيم به ولايت حضرت آيه الله العظمي سيدعلي خامنه‌اي. همه‌ي آنهايي که با امام زاويه گرفتند و مقابل امام قرار گرفتند هلاک شدند. چه کساني؟ منافقين. چه کاري کرده‌اند و کجا هستند؟ در مقابل امام قرار گرفتند. امام فرمودند شما دست از انتقاد و انحراف برداريد به تعبير آقا من مي‌آيم به ديدن شما. ببينيد امام به منافقين اين را گفتند وقتي خواستند بيايند خدمت امام. گفتند: شما دست از انحراف و انتقاد برداريد من به ديدن شما مي‌آيم.
بني‌صدر با 11 ميليون رأي با امام زاويه گرفت. کجاست؟ منحرف شد و هلاک شد.
کسي که در سنگر مرجعيت تقليد قرار گرفت. جمع زيادي از مردم از او تقليد مي‌کردند مقابل امام قرار گرفت. شريعتمدار چه شد؟ منحرف شد و خودش خودش را کشت و خودکشي کرد و هلاک شد.
کسي که تا قائم مقام رهبري آمد و امام درباره‌ي او گفت که ايشان پاره‌ي تن من است. ولي امام را درک نکرد و فهم نکرد امام را و نصيحت‌هاي امام را گوش نکرد و بيت‌اش را از انسان‌هاي منحرف پاک نکرد و مقابل امام قرار گرفت. برادران عزيز، خواهران محترم امروز هم در دوران ما خلف صالح امام مهدي است و ولايت هم قلبي است و لساني نيست. اگر کسي با ولايت فقيه زاويه پيدا کند هلاک مي‌شود. ما اگر به دنبال عاقبت به خيري هستيم بايد چنگ بزنيم به ولايت فقيه. خدايا توفيق ادامه‌ي راه شهيدان را به همه‌ي ما عنايت بفرما. من عذرخواهي مي‌کنم از محضر اساتيد معظم و خانواده‌ي محترم شهيدان، استاندار عزيز و ارزشمند اين استان سردار فلاح زاده که حقيقتاً جزء يادگاران دفاع مقدس هستند که از يادگاران ديگر دفاع مقدس سردار فضلي که حقيقتاً الان بايد از محضر ايشان استفاده مي کرديم. خدايا محبت خودت و محبت ائمه‌ي معصومين را بيش از پيش در دل و جان ما قرار بده. خدايا حسن عاقبت به همه‌ي ما عنايت بفرما. خدايا حيات ما حيات پاک و طيب و طاهر قرار بده. مرگ ما را شهادت در رکاب آقا و مولايمان امام زمان(عج) قرار بده. صميمانه از همه‌ي دوستاني که اين کنگره را برگزار کردند. استاندار محترم، بسيج جامعه‌ي پزشکي، دانشگاه علوم پزشکي يزد و رئيس محترم دانشگاه و همه‌ي خانواده‌هاي محترم شهدا که حضور دارند و اساتيد معظم تشکر مي‌کنم
والسلام عليکم و رحمه اله و برکاته.

—————
منبع: سومين يادواره سراسري شهدا و ايثارگران جامعه‌ي پزشکي (يزد)

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 37 = 39