دکتر حسنعلی محبی





بسم الله الرحمن الرحیم من دکتر حسنعلی محبی هستم متخصص جراحی و فوق تخصص جراحی سینه یا تراکس و عضو هیئت علمی دانشگاه هستم . خوب خیلی جالب بود دوتا محل خالی را به ما نشان دادند که گفتن یکی رو باید برای خودتون سوله درست کنید که مثل همین محل‌های تانک بودم منتها یه خورده طولانی تر بود که یه حالت سالنی مانند داشت و افرادی بودند که کمک می‌کردند و ما تونستیم در چند روز سوله خودمون رو درست کنیم و امکاناتی که بود شن پر می‌کردیم و اونجا دیوار بندی می کردیم و کلاف های آهنی بود که یادمه روی این کلاف ها ورق های گالوانیزه میزاشتیم و پیچ میکردیم با سیم اونا رو محکم میکردیم و بعد روی اونا گونی های شن میزاشتیم و بالاخره روی اونا و برامون جالب بود که محل استقرارمون خودمون درست کردیم به عنوان دانشجوی پزشکی رفته بودیم منطقه عملیاتی محل اسکان خودمون درست کردیم. یه جای دیگه هم بود که جای بزرگتری بود محل اورژانس بود اونو با کمک همه یعنی همه کمک می‌کردم اونجا رو آماده کردیم من فکر می کنم که
پنج شش روزی این داستان طول کشید من فکر می  که روز دهم اعزام مون بود که اورژانس اماده کردیم  یه غروبی بود من دقیقا یادم که کارمون تموم شد اورژانس اماده شد حالا بریم استراحت کنیم دیگه این چند روز هی کار کردیم هی گونی شن گذاشتیمو فلان کمک کردیم بلافاصله که تموم شد گفتند آماده باشید که امشب عملیات یعنی اصلا نشد این خستگی که توی بدنمون بود در بره و همون شب یکی دو ساعت استراحت کردیم و شیفت بندی ها شروع شد و ما از ساعت ۲ نصف شب شیفت بندی کردیم به همراه دانشجوهایی که بودیم و دانشجو هایی بودند که حالا در مقاطع بالاتر بودن و ما دانشجوهای سال اول بودیم
دانشجوهای ترم ۳ و ۴ هم بودند که ما زیر نظر اونها تقسیم بندی شدیم و من بعضی از اونها اسامیشون رو یادمه که بعضیاشون الان متخصص پوست هستند
متخصص قلبن و حالا در اون اعزام به نوعی سرپرست ما بودند و شیفت بندی ها شروع شد و من اینها را در خاطر دارم و که صبح که کار ما شروع شد یعنی سپیده دم زد و مجروحان را اوردند ما هم کار خودمون رو شروع کردیم انواع و اقسام مشکلات اونجا بود خوب اول شما دانشجوهای سال اول بودیم تا حالا وارد بیمارستان نشده بودیم و خیلی برامون تازگی داشت با کمک دانشجوهای سال های بالاتر ما شروع کردیم کارهاشون انجام می دادیم و بهشون کمک می‌کردیم رگ میگرفتیم یا آنژیوکت تزریق می کردیم یا آنتی بیوتیک ها رو مصرف میکردیم که خیلی اینها زخم هایی داشتند زخم های تیر و ترکش و بعضی ها شکستگی های متعددی داشتند آتل می گرفتیم سعی میکردیم این ها رو اماده کنیم و از در دیگه اورژانس اماده می شدند و از طریق آمبولانس هایی که اونجا بود سریع منتقل می شدند به بیمارستان‌های دیگه .من فکر میکنم محل ما تا اونجایی که من یادم هست محل طلاییه بوده که محور لشکر 27 بود که بعد همون داستان عبور از خورو آبو اینها که اونجا مطرح شد و ازونجا میاوردن مجروحا رو به بیمارستان خاتم النبیاء منطقه که البته ما در اعزامای بعدی اونجا هم رفتیم اونجا بودیم که این اعزاما انجام می شد مجروحای زیادی دیدیم به خصوص چند روز اول خیلی حجم کا زیاد بود واقعا خستگی بود و می دونید شیفت بندی ها در مناطق عملیاتی شیفت 8 ساعته است یعنی هر بار که ما رفتیم اینجوری بود 8 ساعت کار 8 ساعت استراحت و این دیگه تنظیم خوابتون بهم میخوره شما مثلا روز اول 6 صبح تا 2 بعدظهر شیفت هستین بعد 2 بعد ظهر تا ساعت 10 استراحتتون است خوب میرید ناهار میخورید یه استراحتی میکنید ولی شب بیدار میمونید اون وقت فردا صبح آف میشید دیگه هر 8 ساعت 8 ساعت پیش میرید دیگه یه شب مثلا خوابید یه شب کاملا بیدارید با اون حجم مریضایی که بود خوب البته بیشتر حجم مریضایی که بود توی اون چند روز اول بود که واقعا خیلی برامون تجربه خوبی بود و تونستیم خیلی تجربه ناچیزی هم که بود به این رزمنده ها بکنیم با همین درمان های اولیه و این ها رو بفرستیم برای منطقه عملیاتی البته حدودا نزدیک سه هفته طول کشید که بعد ما اومدیم البته هنوز مجروحا رو میاوردن ولی دیگه کم شده بود من یادمه که یه تیم دیگه از دانشجوها اومدن و ما دوستانمونو دیدیم و اونا اومدن جای ما رو گرفتن و ما برگشتیم دوباره به دانشگاه و وسطای اسفتد ماه بود که برگشتیم به دانشگاه و این مرحله به این صورت گذشت.