بهداري رزمي در دفاع مقدس

بهداري رزمي در دفاع مقدس

بهداري رزمي در دفاع مقدس براي امدادرساني به مجروحين رزمنده به وجود آمد. در اين زمينه از افراد آموزش‌ديده و امکانات نسبتاً مناسب استفاده مي‌شد. تجهيزاتي که در بهداري رزمي در اختيار قرار مي‌گرفت، گاهي از امکانات بيمارستانيِ شهرها هم بالاتر بود.

بهداري:
هر يگان رزمي، هر لشکر يا تيپ، واحدي داشت به نام «بهياري». اين واحد موظف بود کار امداد و بهداشت کلِ يگان را پوشش دهد. همه‌جا همراه يگان بود؛ حتي وقتي که نيروها در پادگان و داخل شهر مستقر بودند، حضور داشت و درمانگاه مي‌زد. چون درون شهر هم بيماري، مسموميت و… اتفاق مي‌افتاد. در مناطق عملياتي هم کار تأسيس اورژانس و پست امداد را بر عهده داشت. کار تأمين نيرو در خط هم به عهده‌ي همين واحد بود. بهداريِ هر يگان، به ستاد امداد و درمان وصل مي‌شد؛ که اين ستاد براي يگان، نيروهاي امدادي را مي‌فرستاد. بسيجيان داوطلب، پرستاران داوطلب، تکنسين‌هاي پزشکي، کادر درماني مستقر در شهرها، همه در همين بهداري‌ها سازمان‌دهي مي‌شدند.

مراکز خدمت‌رسانيِ بهداري چند بخش مي‌شد: بهداري پشت خطوط دفاعي که شامل بيمارستان‌هاي مادر مي‌شد. هم بيمارستان‌هاي شهرهاي نزديک مناطق جنگي و هم شهرهاي ديگر کشور. پس از آن (اگر به سمت خط مقدم پيش برويم) بيمارستان‌هاي صحرايي بودند. در مرحله‌ي بعد، اورژانس‌هاي مادر يا اورژانس‌هاي خط و در نزديک‌ترين فاصله به خط، پست امداد قرار داشت. البته در زمان عمليات، امدادگر يا پزشک‌يار همراه نيروهاي عمليات‌کننده بودند. بالاي سر مجروحين مي‌رفتند و اقدامات اوليه را انجام مي‌دادند. سپس مجروح به پست امداد منتقل مي‌شد.

پست امداد:

معمولاً در نزديک‌ترين نقطه‌ي ممکن به خط مقدم، پست امداد مي‌زدند. بستگي به موقعيت منطقه داشت. ممکن بود در طول خط مقدم، يا مثلاً در تپه‌اي هم‌جوار آنجا احداث شود. سنگري بود اندازه‌ي يک اتاق معمولي، با 2تا 4تخت و امکانات درماني شامل کپسول اکسيژن، ساکشن، داروهاي اوليه، انواع سرم، وسايل تزريق و در صورت حضور پزشک -که گاهي اتفاق مي‌افتاد -سِت‌هاي بخيه. اغلب، يک آمبولانس هم در کنار پست امداد براي انتقال مجروحين قرار داشت. برق هم از موتور برق سيار تأمين مي‌شد. اين‌طور تجهيزات مورد نياز را واحدهاي ديگر فراهم مي‌کردند.

ساعت کار، شبانه‌روزي بود. هنگام عمليات‌ها فعال‌تر بود؛ ولي در حالت عادي هم کادر بهداري تقسيم‌بندي مي‌شدند و کشيک مي‌دادند. عملاً هميشه يک نفر آماده بود که اگر مجروحي رسيد، به او رسيدگي کند. پست امداد، مکان ثابتي هم نداشت. همراه نيروها حرکت مي‌کرد. اگر پيشروي صورت مي‌گرفت، همراه‌شان مي‌رفت. ممکن بود مدتي در يک سنگر عراقي جا بگيرد؛ يا حتي يک چادر. شده بود که در يک از عمليات، در طول يک روز، سه بار جاي پست امداد را عوض کنند تا نزديک نيروها بمانند. مسلماً اين نقل و انتقال‌ها مشکل بود. کل امکانات پست امداد، حدوداً اندازه‌ي بارِ يک کاميون مي‌شد. در اين زمان‌ها، ماشين براي جابجا کردن وسايل آماده بود.

توصيه مي‌شد که سعي کنيم ترکش و گلوله را در پستِ امداد درنياوريم؛ مگر اينکه خيلي سطحي باشد. گلوله‌ها، يا از طرف ديگر بدن بيرون مي‌آمدند، يا داخل مي‌ماندند. در نتيجه نياز به عمل داشتند و آسيب‌هاي جراحي، بيشتر از خودِ گلوله بود. ترکش که سخت‌تر و حساس‌تر بود. زائده‌هايي داشت که موقع بيرون کشيدن، بقيه‌ي رگ‌ها را هم پاره مي‌کرد و منجر به خون‌ريزي و نهايتاً مرگ مي‌شد. شکستگي‌ها و دررفتگي‌ها هم کار اتاقِ عمل بود. ما فقط استخوان را ثابت مي‌کرديم و مجروح را منتقل مي‌کرديم عقب.

اورژانس‌هاي خط يا اورژانس‌هاي مادر:
هر چند تا پست امداد، به يک اورژانس وصل مي‌شدند. مثلاً اگر تعدادي پست امداد در طول خط قرار داشت، اورژانس در مرکزيت‌شان و حدود 7تا 10کيلومتر عقب‌تر قرار مي‌گرفت تا آنها را پوشش دهد. معمولاً در اين مسافت، از آتش سبکِ دشمن در امان بودند؛ ولي هنوز زير آتش سنگين يا توپخانه قرار مي‌گرفتند. امکانات اورژانس بيشتر بود. به شکل سوله ساخته مي‌شد و حداقل 10، 20 تخت و بانک خون و داروخانه داشت. امکان داشت اتاق عمل هم بزنند؛ که البته فقط عمل‌هاي سرپايي در آن انجام مي‌گرفت؛ مثل لوله‌گذاري داخل ريه براي خروج ترشحات يا نظاير اين. گاهي شرايط منطقه ايجاب مي‌کرد که اورژانس، فاصله‌ي کمي با بيمارستان صحرايي داشته باشد تا مجروحين را مستقيم به ‌آنجا بفرستند. ولي در مواردي که در خط، پست امداد نبود و اورژانس زده بودند، امکان ساخت بيمارستان صحرايي هم نبود. يک اورژانس مادر، براي سرويس‌دهي به چند اورژانس احداث مي‌شد. دليل وجودِ چند اورژانس در خط، حضور يگان‌هاي مختلف بود. هر يگان، براي خودش اورژانس مي‌زد؛ چون شرايط خاص خودش را داشت و بايد از نيروهاي خودش پشتيباني مي‌کرد. حتي حجم و اندازه‌ي سوله‌ها هم بسته به استعداد يگان‌ها متفاوت بود. تعداد کارکنان اورژانس هم متغير بود. ولي حداقل اين افراد حاضر بودند: پزشک، تعدادي پرستار، پزشک‌يار، امدادگر، تکنسين بانک خون، آمبولانس و يک راننده براي حمل مجروح، مسئولين داروخانه، پشتيباني و بهداشت و… . البته در آن زمان، کل کشور با کمبود پزشک مواجه بود ولي با اين حال تأمين مي‌شد. جاهايي هم که پزشک نداشت، شبيه خانه‌هاي بهداشتِ کنوني که در روستاها وجود دارند و درمان‌هاي اوليه را انجام مي‌دهند، در درمانگاه‌ها يا پست امدادها، پزشک‌يارها چنين توانايي داشتند. اگر مجروحيت سخت‌تري بود، به بيمارستان صحرايي يا مادر مي‌فرستادند که حتماً پزشک داشت. اورژانس مادر هم سوله‌اي بود حدوداً به عرض 4 متر و طول 15، 20 متر که در شرايط مختلف، متفاوت بود. براي رسيدگي بهتر به مجروحان، فضاي اورژانس‌ها يک‌سره بود و فقط يک درِ ورودي، و يک خروجي داشت. براي بانک خون و داروخانه، استراحت‌گاه، پشتيباني و گاهي اتاق عمل هم، چند اتاقک داخلي يا احياناً چادر تدارک ديده مي‌شد. خون و داروها را از پشتيباني شهرها مي‌آوردند. کار ضدعفونيِ وسايل و حفظ نظافت هم، چه در پست امدادها و چه در اورژانس، به عهده‌ي واحد بهداشت يگان‌ها بود.
دو موتور برق به طور شبانه‌روزي، برق اورژانس از جمله يخچال‌هاي نگهداري خون‌ها و بعضي داروها را تأمين مي‌کردند. اگر هم بر اثر خرابي يا آتش دشمن از کار مي‌افتادند، تعميرکارهايي بودند که موتورها را تعويض کنند يا از جاهاي ديگر بياورند. در اين مواقع، اولويت‌بندي مي‌شد و موتور به واحدي تعلق مي‌گرفت که اولويت بيشتري داشت.

کار درمان بيماران عادي يا جراحت‌هاي سطحي، در اورژانس انجام مي‌شد؛ ولي موارد حادتر و عميق‌تر براي اقدامات بعدي به بيمارستان اعزام مي‌شدند. حتي در اورژانس مادر براي انتقال مجروح، امکان فرود هلي‌کوپتر هم وجود داشت.

بيمارستان صحرايي:
اين بيمارستان‌ها معمولاً توسط يک قرارگاه ساخته مي‌شدند. مثلاً براي محور جزيره‌ي مجنون و کليه‌ي خطوط واقع در جزيره، يک بيمارستان مي‌زدند و مجروحانِ تمام يگان‌هاي مستقر در آن منطقه را به همين بيمارستان منتقل مي‌کردند. فضاي داخلي آن، شبيه يک بيمارستان داخل شهر بود؛ با اين تفاوت که بخش‌هايي مثل اطفال، بيماري‌هاي داخلي و زنان و زايمان را نداشت. بيشتر روي بخش‌هاي جراحي متمرکز مي‌شد. معمولاً متخصصين جراحي، ارتوپدي، مغز و اعصاب و تکنسين‌هاي اتاق عمل و… در آنجا حاضر بودند تا جراحي‌هاي اورژانسي را انجام بدهند. به تمام امکانات بيهوشي و عمل هم مجهز بود. نقاهت‌گا‌ه‌هايي داشت تا افراد بتوانند براي مدت کوتاهي بعدِ عمل، بستري شوند. ولي کساني که احتياج به مراقبت‌هاي ويژه داشتند به شهرستان‌ها اعزام مي‌شدند. در اصل، بيمارستان صحرايي براي کارهاي اورژانسي بود ولي در شرايط عادي، جراحي‌هاي معمولي‌تر هم شايد صورت مي‌گرفت. سوله مانند بود، اما محکم‌تر. بعضي‌هايشان بتوني بودند. مثل بيمارستان‌هاي شهري که ابعاد مختلفي دارند، اين‌ها هم متفاوت بودند. به عنوان مثال، در غرب کشور به خاطر شرايط محيطي، کوچک‌تر ساخته مي‌شدند؛ ولي در جنوب که امکانات بيشتري بود، بزرگ‌تر بودند. به يگان‌هاي تحت پوشش هم بستگي داشت. همه چيز هم پيش‌بيني مي‌شد. براي شستشو که نياز به آب بود، لوله‌کشي را توسط تانکرها انجام مي‌دادند. موتورخانه‌هايي براي تهيه‌ي برق فراهم مي‌کردند. کار ضدعفوني و استريل تجهيزات هم بر عهده‌ي بخش RSC بود. کانکس‌هايي هم به عنوان سردخانه براي نگهداري دارو استفاده مي‌شد. زمان لازم براي احداث اماکن درماني هم فرق مي‌کرد. اگر عمليات سريعي داشتيم، ممکن بود 15روزه بزنند. گاهي اورژانس را 48ساعته برپا مي‌کرديم. مصالح که مي‌رسيد، حتي پزشک‌يار و بهيار مشغول مي‌شدند و همه با هم شبانه‌روز کار مي‌کردند. به اين ترتيب، در منطقه‌اي که کاملاً خالي بود، دو روز بعد، يک اورژانس با تمامِ امکانات قرار داشت. اگر عمليات فوري بود، به جاي بيمارستان، اورژانس مي‌زدند و بيشتر تجهيز مي‌کردند؛ تا مستقيم بفرستند بيمارستان شهر. اما بعضي محورها که مشخص بود يا پيش‌بيني مي‌شد عمليات‌هايي صورت بگيرد -مثل محور غرب -بيمارستان زده مي‌شد.
————–
منبع: بانک اطلاعات طليعه

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 60 = 63